تبليغاتX
TEAM - KAVIAN

                                         تــــــــــــــو مـی تـوانـی !

چه اتفاقي مي افتد اگر تو بتواني عبارت « من نمي توانم » را از دايره ي لغات خودت حذف كني ؟ اگر اين كار را انجام دهي و ديگر نتواني در مقابل حوادث زندگي بگويي « من نمي توانم » پس به ناچار مي گويي : « من مي خواهم » يا « من نمي خواهم » و در اصل اين دو جواب درست مي باشند.

خوب فكر كن و ببين با اين جايگزيني تا چه حد اعتماد به نفس و قدرت نصيب تو خواهد شد ؟!

خيلي مواقع وقتي گفته مي شود « من نمي توانم » ، هدف فرار از مسئووليت است . هر گاه به خودت و ديگري مي گويي « من نمي توانم » اصولاً به نحوي راجع به محدوديت هاي خودت بحث مي كني و هنگامي كه تو حاضر به قبول مسئووليت نيستي ، قابليت ها و اثربخشي خودت را هم با عبارت « من نمي توانم » منكر مي شوي !

خيلي كم پيش مي آيد كه « من نمي توانم » درست از آب در بيايد ! معمولاً معناي اين عبارت اين است كه « من خيلي خوشم نمي آيد » و يا « من نمي خواهم به اندازه ي لازم براي اين كار تلاش كنم ».

اما ضرر اين نوع برخورد با مسايل اين است كه وقتي به صورت مكرر از عبارت « من نمي توانم » استفاده كنيم ، به صورت ناخودآگاه از درون و بيرون ضعيف و ناتوان جلوه مي كنيم و ناتوان بودنمان را باور مي كنيم .

دفعه ي بعد كه خواستي بگويي من نمي توانم ، كمي تامل كن و از خودت بپرس كه آيا اين ادعا واقعاً درست است يا خير ! ؟ با خودت صريح و مستقيم صحبت كن و بعد خواهي فهميد كه خيلي كم به عبارت « من نمي توانم » نياز خواهي داشت !

وقتي آرزوي رسيدن به چيزي در تو بوجود مي آيد ، توانايي و قابليت مورد نياز براي رسيدن به آن چيز در وجودت ايجاد مي گردد . تو كارهايي را مي تواني انجام دهي كه بخواهي ! اينكه بخواهي يا نخواهي فقط به تــــــــــــــو بستگي دارد.

 

+ نوشته شده توسط ع-د در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 15:30 |

Image hosting by TinyPic

 

قطعا با خواندن مطالب زیر تعجب خواهید کرد

اما این نتیجه هوشمندی و شایستگی فردی است که با فکری نو

 و پشتکاری عالی توانست تحول بزرگی را صورت دهد .

بیل گیتس در هر ثانیه ۲۵۰ دلار آمریکا درآمد دارد . یعنی ۲۰ میلیون دلار در روز و ۸ / ۷

میلیارد دلار در سال .

اگر ۱۰۰۰ دلار از دست وی بر زمین بیافتد به خودش این درد سر را نمیدهد که برش دارد

 چون در ۴ ثانیه ای که برداشتنش طول میکشد ، این پول عایدش شده.

آمریکا در حدود ۶۲/۵ هزار میلیارد دلار بدهی دارد و بیل گیتس به تنهایی میتواند ظرف

 ده سال تمام بدهی آمریکا را پرداخت کند . او میتواند نفری ۱۵ دلار به همه جمعیت

 جهان بدهدو باز هم ۵ میلیون دلار در جیبش باقی بماند . اگر مایکل جردن یعنی گرانترین

 ورزشکار آمریکایی هیچ غذا و آبی نخورد و همه ۳۰ میلیون دلار در آمد سالانه اش را

 پس انداز کند ، ۲۲۷ سال طول خواهد کشید تا به ثروتمندی بیل گیتس شود اگر بیل گیتس

را به صورت یک کشور تصور کنیم سی و هفتمین کشور ثروتمند جهان میشود یا به تنهایی

 در آمدی برابر سیزدهمین کمپانی عظیم آمریکایی خواهد داشت حتی بیشتر از آی بی ام.

اگر همه ثروت بیل گیتس را تبدیل به یک دلاری کنیم ، میشود جاده ای از ماه تا زمین با آن

 کشید که ۱۴ بار رفته و برگشته!ولی ساخت این جاده ، ۱۴۰۰ سال طول خواهد کشید و

۷۱۳ بوئینگ ۷۴۷ باید برای جابجایی این پولها پرواز کنند . بیل گیتس امسال ۴۰ ساله میشود .

اگر فرض را بر این بگیریم که هنوز ۳۵ سال دیگر هم زنده خواهد بود میتواند روزی ۷۸/۶

 میلیون دلار خرج کند قبل از اینکه به بهشت برود .

+ نوشته شده توسط ع-د در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 15:22 |

به نام خدا با سلام و احترام : 

ژاپنی ها عاشق ماهی تازه هستند. اما آبهای اطراف ژاپن سال هاست که ماهی تازه ندارد. بنابر این برای غذا رساندن به جمعیت ژاپن قایق های ماهی گیری ، بزرگتر شدند و مسافت های دورتری را پیمودند.

ماهی گیران هر چه مسافت طولانی تری را طی میکردند به همان میزان آوردن ماهی تازه بیشتر طول می کشید .

اگر بازگشت بیش از چند روز طول می کشید ماهی ها، دیگر تازه نبودند و ژاپنی ها مزه این ماهی را دوست نداشتند.

برای حل این مسئله ، شرکتهای ماهی گیری فریزرهایی در قایق هایشان تعبیه کردند.

آنها ماهی ها را میگرفتند آنها را روی در یا منجمد میکردند.

فریزرها این امکان را برای قایقها و ماهی گیران ایجاد کردند که دورتر بروند و مدت زمان طولانی تری را روی آب بمانند.

اما ژاپنی ها مزه ماهی تازه و منجمد را متوجه می شدند و مزه ماهی یخ زده را دوست نداشتند. بنابر این شرکتهای ماهیگیری مخزنهایی را در قایقها کار گذاشتند و ماهی را در مخازن آب نگهداری میکردند.

ماهی ها پس از کمی تقلا آرام می شدند و حرکت نمی کردند. آنها خسته و بی رمق ، اما زنده بودند.

متاسفانه ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند.

زیرا ماهیها روزها حرکت نکرده و مزه ماهی تازه را از دست داده بودند.

باز ژاپنی ها مزه ماهی تازه را نسبت به ماهی بی حال و تنبل ترجیح می دادند. پس شرکتهای ماهیگیری بگونه ای باید این مسئله را حل میکردند.

آنها چطور می توانستند ماهی تازه بکیرند؟

اگر شما مشاور صنایع ماهیگیری بودید ، چه پیشنهادی می دادید؟

پول زیاد

به محض اینکه شما به اهدافتان می رسید مثلا (( یافتن یک همراه فوق العاده خوب ، تاسیس یک شرکت موفق ، پرداخت بدهی هایتان یا هر چیز دیگر ))

ممکن است شور و احساساتتان را از دست بدهید و دیگر به سخت کار کردن تمایل نداشته باشید ، لذا سست می شوید.

شما همین موضوع را در مورد برندگان بخت آزمائی که پولشان را به راحتی از دست می دهند، کسانی که ثروت زیادی برایشان به ارث می رسد و هرگز موفق نمی شوند وملاکین و اجاره داران خسته ای که تسلیم مواد مخدر شده اند، شنیده و تجربه کرده اید.

این مسئله را رون هوبارد در اوایل سالهای ۱۹۵۰دریافت:

" بشر تنها در مواجهه با محیط چالش انگیز به صورت غریبی پیشرفت می کند "

منافع و مزیتهای رقابت

  •  شما هر چه با هوش تر ، مصرتر و با کفایت تر باشید از حل یک مسئله بیشتر لذت می برید .
  •  اگر به اندازه کافی مبارزه کنید و اگر به طور پیوسته در چالشها پیروز شوید ، خوشبخت و خوشحال خواهید بود.

چطور ژاپنی ها ماهیها را تازه نگه میدارند؟

برای نگه داشتن ماهی تازه شرکتهای ماهیگیری ژاپن هنوز هم از مخازن نگهداری ماهی در قایقها استفاده می کنند اما حالا آنها یک کوسه کوچک به داخل هر مخزن می اندازند.

کوسه جندتائی ماهی میخورد اما بیشتر ماهیها با وضعیتی بسیار سرزنده به مقصد میرسند. زیرا ماهیها تلاش کردند.

توصیه :

به جای دوری جستن از مشکلات به میان آنها شیرجه بزنید .

  • از بازی لذت ببرید.
  • اگر مشکلات و تلاشهایتان بیش از حد بزرگ و بیشمار هستند تسلیم نشوید ، ضعف شما را خسته می کند به جای آن مشکل را تشخیص دهید .
  • عزم بیشتر و دانش بیشتر داشته و کمک بیشتری دریافت کنید .

  " اگر به اهدافتان دست یافتید ، اهداف بزرگتری را برای خود تعیین کنید "

  •  زمانی که نیازهای خود و خانواده تان را برطرف کردید برای حل اهداف گروه ، جامعه و حتی نوع بشر اقدام کنید .
  •   پس از کسب موفقیت آرام نگیرید ، شما مهارتهایی را دارید که می توانید با آن تغییرات و تفاوتهایی را در دنیا ایجاد کنید .

" در مخزن زندگیتان کوسه ای  بیندازید و ببینید که واقعاْ چقدر می توانید دورتر بروید "                       با تشکر از امیرحسین شعبانی

+ نوشته شده توسط ع-د در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 و ساعت 2:2 |

راز عبادت موثر

حتماْ شما هم دیده اید که اغلب اشخاص زمانی دست دعا بسوی خدا بر می دارند که همه راهها را آزموده اند و به جایی نرسیده اند. در غیر اینصورت در اغلب موارد دعایشان رسمی و تشریفاتی است.حقیقتی است که بسیاری از نیایش کنندگان زمانی تن به این کار می دهند که برای موفق شدن به هر دری زده اند و موفق نشده اند. این عده با ترس و تردید نیایش می کنند و ذهن نیمه هوشیار نیز با توجه به این احساسات عمل می کند.

اگر شما به دلیلی دعا می کنید اما نگرانید که با دعا به آن نرسید٬ یا می ترسید که دعایتان مستجاب نشود٬ این دعا و نیایش بی اثر و بی حاصل است.

اما گاه شاهد هستیم که دعای ما مورد اجابت قرار می گیرد.اگر تاکنون دعایتان مستجاب شده است٬ به حافظه خود رجوع کنید و ببینید که در آن لحظه چه ذهنیت و چه روحیه ای داشتید.بدون شک درمی یابید که سخن من امری نظری و تئوریک نیست.

 

روش ارتباط با خدا٬ شباهت زیاد با ارتعاش صدا به وسیله رادیو دارد.اگر از طرز کار رادیو اطلاع داشته باشید می دانید که صدا را نمی توان مخابره کرد و شنید مگر آنکه تبدیل به ارتعاشاتی کنید که گوش انسان آن را بشنود. ایستگاه فرستنده رادیویی صدای انسان را می گیرد و با ارتعاشاتی که در آن ایجاد می کند آن را به گوش می رساند.تنها در این صورت است که می توان صدا را مخابره کرد.

ذهن نیمه هوشیار در حکم واسطه ای است که دعا و نیایش انسان را به شکلی قابل درک برای فراست بی انتها تبدیل می کند. پیام را به او می رساند و از او پاسخی در قالب برنامه یا نظریات قطعی دریافت می کند.این اصل را فراموش نکنید.به همین دلیل است که تنها خواندن یک کتاب دعا نمی تواند ارتباطی میان ذهن انسان و فراست بی انتها ایجاد کند.

 

                                                          بیندیشید و ثروتمند شوید :ناپلئون هیل

 

+ نوشته شده توسط ع-د در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 0:4 |

 

                      Valentine

 

وقتي به شروع و چگونگي وقوعش فكر مي كنم، بنظرم همه چيز گيج و پيچيده مي آيد! اما ظاهرا اين گيجي چندان هم عجيب ودور از انتظار نيست،چون عبارت "ضربه فرهنگي" را چنين تعريف كرده اند: "تغييراتي در فرهنگ كه موجب به وجود آمدن گيجي، سردرگمي و هيجان مي شود."

اين ضربه چنان نرم و آهسته بر پيكر ملت ما فرود آمد كه جز گيجي و بي هويتي پي آمد آن چيزي نفهميديم!
شايد افراد زيادي را ببينيد كه كلمات
Hi و Hello را با لهجه غليظ American اش  تلفظ مي كنند. اما تعداد افرادي كه از واژه درود استفاده مي كنند، بسيار نادر است!

همينطور كلمه Thanks بيش از سپاسگزارم و Good bye بسيار راحت تر از «بدرود» در دهان ها مي چرخد. ما حتي به اين هم بسنده نكرده ايم!

اين روزها مردم برگزاري جشن ها و مناسبت هاي خارجي را نشانه تجدد، تمدن و تفاخر مي دانند.
سفره هفت سين نمي چينند، اما در آراستن درخت كريسمس اهتمام مي ورزند!

جشن شب يلدا كه به بهانه بلند شدن روز، براي شكرگزاري از بركات و نعمات خداوندي برگزار مي شده است را نمي شناسند، اما همراه و همزمان با بيگانگان روز شكرگزاري برپا مي كنند!

همه چيز را در مورد Valentine و فلسفه نامگذاريش مي دانند، اما حتي اسم "سپندار مذگان" به گوششان نخورده است.

 

چند سالي ست حوالي 26 بهمن ماه (14 فوريه) كه مي شود هياهو و هيجان را در خيابان ها مي بينيم. مغازه هاي اجناس كادوئي لوكس و فانتزي غلغله مي شود. همه جا اسم Valentine به گوش مي خورد. از هر بچه مدرسه اي كه در مورد والنتاين سوال كني مي داند كه "در قرن سوم ميلادي كه مطابق مي شود با اوايل امپراطوري ساساني در ايران، در روم باستان فرمانروايي بوده است بنام كلوديوس دوم. كلوديوس عقايد عجيبي داشته است از جمله اينكه سربازي خوب خواهد جنگيد كه مجرد باشد. از اين رو ازدواج را براي سربازان امپراطوري روم قدغن مي كند.كلوديوس به قدري بي رحم وفرمانش به اندازه اي قاطع بود كه هيچ كس جرات كمك به ازدواج سربازان را نداشت.اما كشيشي به نام والنتيوس(والنتاين)،مخفيانه عقد سربازان رومي را با دختران محبوبشان جاري مي كرد.كلوديوس دوم از اين جريان خبردار مي شود و دستور مي دهد كه والنتاين را به زندان بيندازند. والنتاين در زندان عاشق دختر زندانبان مي شود .سرانجام كشيش به جرم جاري كردن عقد عشاق،با قلبي عاشق اعدام مي شود...بنابراين او را به عنوان فدايي وشهيد راه عشق مي دانند و از آن زمان نهاد و سمبلي مي شود براي عشق!"

اما كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه قرن پس از ميلاد، كه از بيست قرن پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق بوده است!

جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 3 روز پس از والنتاين فرنگي! اين روز "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.

سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.

ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بيني دچار مي باشند. آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند. مردماني كه چنين ديدگاهي دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي متفاوتي دارند. آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند. آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است. اين موضوع در بررسي عملكرد آنان بخوبي مشهود است. بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط مي باشند، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف مي زنند. همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود هستند.
"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران، بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند!

براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.

شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از 26 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل كنيم.

 

+ نوشته شده توسط ع-د در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 و ساعت 19:13 |

اطلاعات در مورد سیم کارت وست ویژن


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ع-د در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 و ساعت 9:20 |

به روایت جان کلانزي :
29 رمز موفقيت در نت ورک مارکتينگ


نت ورک مارکتينگ و اينترنت براي هم ساخته شده اند. دنيا در اختيار شماست. امروزه فرستادن يک نامه الکترونيکي به نقطه اي از دنيا به سادگي صحبت کردن با همسايه کناري شماست. اکثر افراد در جريان کار نت ورک مارکتينگ مرتکب اشتباهاتي مي شوند.صفات افراد دارا و غني در نت ورک مارکتينگ چيست؟

1- آنها یک سیستم محکم، قابل توجیه و منطقی برای کار دارند.

2- آنها در این کار صبوری دارند.

3- آنها تداوم و پیگیری یک سگ بولداگ را دارند.

4- آنها هدف دارند: یعنی 1- اهداف کوتاه مدت، 2- اهداف میان مدت، 3- اهداف بلند مدت.

5- آنها این کار را روزانه انجام میدهند.

6- آنها بدون هیچگونه سایه شک، به محصولی که نت ورک مارکتینگ به ارمغان می آورد ، اعتقاد دارند.

7- آنها اول خود، پرستیژ و شخصیتشان را عرضه میکنند.

8- آنها میدانند که چه چیزی افراد را بحرکت در می آورد.

9- آنها خط اول مجموعه خود را خوب آموزش میدهند تا همانند سازی صورت گیرد.

10- آنها تلاشهای افراد مجموعه خود را ارج می نهند.

11- آنها از دیگران می آموزند.

12- آنها هیچوقت قانع نیستند و دایما در حال بسیج کردن و سازماندهی نیروها هستند.

13- آنها این کار را ساده انجام میدهند.

14- آنها با مجموعه خود در تعامل و تماس هستند.

15- آنها مسافت های دور را می پیمایند تا چیز های بیشتری بدست آورند.

16- آنها حد اقل 7 بار پیگیری انجام میدهند.

17- آنها کارها و مسایل را اولویت بندی می کنند.

18- آنها بر نقاط قوت مجموعه خود تمرکز میکنند.

19- آنها تلاشهای خود را اتومات میکنند.

20- آنها برنامه آموزشی روزانه دارند :1- کتابها 2- روز نامه ها 3- کاست و سی دی و ...

21- آنها جهانی می اندیشند.

22- آنها در زمان مناسب در کار سرمایه گذاری می کنند.

23- آنها در این کار از منطقه امن عادت هایشان بیرون می آیند.

24- آنها خود را به خاطر موفقیت درکار ستایش و تحسین می کنند.

25- آنها پولی را که از این کار در می آورند در حین کار سرمایه گذاری می کنند.

26- آنها از کار خود لذت می برند.

27- آنها ارگانیزه شده و منظم و ساماندهی شده فعالیت می کنند.

28- آنها 1- وقت 2- انرژی 3- افراد انسانی را تلف نمی کنند.

29- آنها تصمیمات را سریع اتخاذ کرده و سریع عمل میکنند.


+ نوشته شده توسط ع-د در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 و ساعت 16:5 |
دوشنبه 8 بهمن1386 ساعت: 14:11 توسط:محمد مهدی از یزد
سلام اقای دلالزاده هر روز خبرهایی متفاوت از وست به گوشمون میخوره
یه روز میگن سیاست دکتر بابایی هست(که ما ایمان 100 در صد به دکتر داریم)
یه روز لیدرامون میگن ما داریم بلاک میشیم یه روز میگن نه ما کار میکنیم یه روز میکن کمپانی مشکل نداره کار کنید و در این چند روز هم 2 خبر به گوشمون رسیده اولیش اینه که دکتر بابایی از لحاظ سیاست بزرگ شده و دولت داره جلوش را میگیره
و اخرین خبر از جلسه ی شنبه دکتر با تاپ لیدرها این هست که دکتر بابایی داره سیلورش را جمع میکند
اقای دلالزاده ما بچه های یزد یه دفتر گرفتیم و 3 میلیون هم هزینه اش کردیم خیلی از بچه ها به خاطر این مسایل جدید رفتند و الان من موندم و 2 تا از بازاریابام خواهشآ شما جوابگو باشید که ما چیکار کنیم در ضمن یه مجموعه ی 10 نفره تازه وارد تو خرمشهر دارم که این وسط موندم که برم استارت را بزنم یا نه
اقای دلالزاده میدونم این خواهش از شما کار خوبی نیست ولی چون چند تا از لیدرامون جوابگو نبودن یا انهایی که بودن جواب درست به ما نمیدادن مجبور به این کار شدم.
بازم خواهش میکنم جواب بدید
منتظر جوابتون هستم موفق باشید
 وب سایت    [ نظر خصوصی ]

 

در جواب این دوست عزیز باید عرض کنم

اولا" گوشتان بدهکار شایعات نباشد سیاست شرکت هر چه هست

بنفع آینده وست میباشد و اگر عرصه فعالیت در وست ویژن تنگ شده

این را بدانید که یک هوشمندی در سیاست های آن موجود میباشد

و هم اکنون در ایران نتورکی به قدرت وست ویژن با تمام ناملایماتش 

وجود ندارد و ما بایستی تابع سیاستهای موجود باشیم .

اما یک چیز را بدانید با صحبتهایی که با مدیر عامل محترم این 

شرکت داشتم آینده روشنی را برای وست پیش بینی میکنم .

دوره سختیها بسر آمده ایشان پلان سیلور را همچون فرزند خود خواندند

و اظهار داشتند هرگز قصد جمع آوری این پلان را ندارم  بلکه برنامه هایی

برایش دارم که از جمله این برنامه ها تلفیق پلان گلد در درون سیلور

میباشد و کالاهایی را در این پلان قرار خواهم داد که از این پس مشتری

 دنبال شما بیاید بجای اینکه شما بدنبال مشتری بگردید.

نمیدانم آیا اجازه دارم این مسایل مطرح شده را به اطلاع دوستان

 برسانم یا خیر ولی پس از کسب اجازه خواهم گفت .

فقط این را بدانید که باید با قدرت حتی بیشتر از گذشته به کار خود

اهمیت و ادامه دهید که تا یک ماه آینده خبر های بسیار خوبی

 بگوشتان خواهد رسید   .

+ نوشته شده توسط ع-د در سه شنبه نهم بهمن 1386 و ساعت 0:51 |

تعاریف کلیدی:

1_تعریف تجارت الکترونیک:

  در یک تعریف ساده تجارت الکترونیکی را می توان انجام هر گونه امور تجاری و بازرگانی به صورت online و  از طریق شبکه کامپیوتری بیان کرد.این امور می تواند شامل خرید و فروش عمده یا خرده کالا های فیزیکی وغیر فیزیکی ارائه سرویس های مختلف به مشتریان ودیگر موارد تجاری باشند .                                                      هدف از بکارگیری تجارت الکترونیکی گسترش روش های قدیمی تجارت نیست بلکه ارائه روشی جدید در انجام امور بازرگانی محصوب می شود.به واسطه این روش جدید تجار قادرند که محصولات و خدمات خود را به شکل تمام وقت و به تماتم خریداران در سرتاسر جهان مستقل از مرز های جغرافیایی و ملیت ها عرضه کنند.

2_تعاملات مشتری:

استفاده از وب گسترده جهانی (www) جهت ارتباط با سایر شرکت هاو انجام معاملات ساده با مشتریان.

3_ویژگی خاص تجارت الکترو نیک:

    در تجارت الکترونیک از انجایی که در سیستم جدید کانال های توزیع و فروش افزایش یافته و همچنین فعالیت های تبلیغاتی به شکل فراگیرتر و کاراتر صورت می گیرد حجم و فروش شرکت افزایش می یابد.از طرفی دیگر به واسطه تسهیل در تحویل کالا ها و کاهش زمان تحویل کالا و ارائه خدمات بهتر به مشتری احتمال حفظ مشتری افزایش یافته است.

4_شیوه تجارت کالا و خدمات بین بنگاه اقتصادی و مصرف کننده (B2C) یا business to consumer:

      بیشترین سهم در تجارت الکترونیکی از نوع B2C را خرده فروش تشکیل می دهد.تجارت بین فروشنده وخریدار که در حال حاضر جزء متداولترین تراکنشها در حیطه تجارت الکترونیکی بر روی اینترنت است یک نوع B2C محسوب می گردد.این نوع تجارت با گسترش وب به سرعت افزایش پیدا کرد و اکنون به راحتی میتوان انواع و اقسام کالاها از شیرینی گرفته تا اتومبیل و نرم افزارهای کامپیوتری را از روی اینترنت خریداری کرد.

5_گسترش زنجیره شرکت های تولیدی و محصولات جایگزین P.P.Evaluation :P.P.Level

الف) تجارت الکترونیکی از طریق کم هزینه بودن ترفیع محصول (P1),کانالهای جدید توزیع (P2) و کاهش سرمایه اولیه مورد نیاز (P3),ورود به بازارهایی که قبلا دشوار بوده را تسهیل می نماید.

ب) تجارت الکترونیک از طریق افزایش دانش و اطلاعات مشتری (P8) ,تمایز محصول (P4,P8,P9) و تجربه (P7) موانع ورود به بعضی از بازارها را افزایش می دهد.

ج) تجارت الکترونیکی از طریق نوآوری در تولید محصولات (P6) ,معرفی محصولات جایگزین را تسهیل میکند.

آیا بازاریابی شبکه‌ای، بازاریابی است؟!

 

برای پاسخ دادن به این سؤال در ابتدا لازم است تعریف بازاریابی را بیان کنیم. به زبان ساده، بازاریابی رساندن جنس یا خدمات از عرضه‌کننده به افرادی است که به آن جنس یا خدمات احتیاج دارند. یعنی بازاری وجود دارد و بازاریاب باید آن را بیابد و بعد از آن با معرفی خصوصیات جنس، مشتری را تشویق به استفاده از آن کند.

بد نیست در کنار این تعریف، برداشت نادرستی از بازاریابی را نیز بیان کنم. برخی تصور می‌کنند وظیفه بازاریاب یک شرکت این است که سعی کند محصولات و یا خدمات شرکت را با هر روشی و هر چه بیش‌تر به مردم بفروشد، چه این مردم به آن‌ها نیاز داشته باشند و چه نداشته باشند! اگر بخواهیم برای چنین فعالیتی نامی انتخاب کنیم بازارسازی کلمه مناسبی است.

واضح است که فروختن یک جنس به کسی که هیچ نیازی به آن ندارد، با استفاده از ابزارهای تبلیغاتی، عملی نادرست است، هر چند متعارف باشد و با معیارهای صرفاً اقتصادی برای فروشنده سودآور محسوب شود.
اکنون می‌توان دید که بازاریابی شبکه‌ای در خوش‌بینانه‌ترین توصیف، بازارسازی است نه بازاریابی. در این سیستم‌ها افراد به طمع پول‌دار شدن وارد شبکه می‌شوند و به آن‌ها یاد داده می‌شود که دیگران را نیز با همین اهرم وارد شبکه کنند.

به عنوان مثال تقریباً هیچ‌کدام از صدها هزار عضو شرکت گلدکوئست نیازی به داشتن یک سکه کلکسیونی نداشته‌اند و در حالت عادی حاضر نبوده‌اند پولشان را صرف خرید چنان سکه‌هایی حتی با نصف قیمت عرضه‌شده توسط گلدکوئست کنند.

)مبلغان گلدکوئست در معرفی بازاریابی شبکه‌ای
Network Marketing می‌گویند: که این شیوه بازاریابی( واسطه‌ها را حذف می‌کند تا جنس به طور مستقیم به دست مشتری برسد.

ولی حقیقت این است که با این روش نه واسطه‌ها، که مشتری‌ها حذف شده‌اند! به کسانی که از گلدکوئست خرید می‌کنند گفته می‌شود مشتری این سکه‌ها کلکسیون‌دارانی هستند که در آینده این سکه‌ها را به قیمتی بسیار بالا از شما خواهند خرید. یعنی شبکه‌ای که قرار بود جنس را به قیمت پایین‌تر و بدون واسطه به مشتری برساند، همه اجناسش را به واسطه‌هایی فروخته است که باید در آینده آن‌ها را به چندین برابر قیمت اولش به مشتری‌های اصلی‌اش بفروشند!

پس بازاریابی شبکه‌ای در گلدکوئست روشی است که جنسی را که مشتریان اندکی دارد به جمع کثیری از واسطه‌ها به قیمتی چند برابر قیمت اصلی می‌فروشد تا آن‌ها هم آن را پس از چند سال به مشتریان اصلی‌اش با قیمتی گزاف‌تر بفروشند!

 

تاثیرگذاری موثر در بازاریابی حرفه‌ای

در بازاریابی حرفه ای، تاثیرگذاری مثبت در ایجاد، حفظ و گسترش ارتباطات افراد بسیار مهم است. بدون تاثیر حرفه‌ای، تصویری ضعیف از خودمان نشان می‌دهیم ، با رفتاری نسنجیده و غیر حرفه‌ای به اعتبار خودمان آسیبی جدی وارد می‌کنیم. در این گرداب گسترده‌ی گیتی، باید به سرعت این مهارت را کسب کنیم تا در زندگی و کار حرفه‌ای مان موفق شویم.

 

در زندگی، خصوصاً زندگی کاری، حرفه‌ای و تجاری ما، تاثیر گذاری روی افراد بسیار حائز اهمیت است. اگر این تاثیر گذاری به خوبی و درست به کار گرفته شود، قطعاً می‌توانیم به موفقیت‌های بیشماری دست یابیم، می‌توانیم فرصت‌ها، امکانات و تسهیلات بسیاری را به سمت و سوی خودمان، مذاکراتمان و حتی استراتژی‌هایی که برای بازاریابی خودمان، کالا یا خدماتمان طراحی کرده‌ایم جذب کنیم. در اینجا، اصلاً قصد ندارم با واژه ها بازی کنم، وقتی می‌گویم به موفقیت‌های بیشماری دست می‌یابیم، دقیقاً روی «بیشمار» تاکید می‌کنم، روی دستیابی به «فرصت‌ها» تاکید می‌کنم. درباره تاثیر گذاری (مثبت) روی افراد، شما هم قطعاً با من هم عقیده‌اید که حرف‌های ضد و نقیض بسیاری گفته یا نوشته شده است، اما آنچه مسلم است این است که هیچکس نتوانسته است اهمیت تاثیر گذاری را نادیده بگیرد. انسانها در ارتباط و تعامل و گفتگوی دائم هستند، این ارتباطات با آگاهی از مهارت تاثیر گذاری، ایجاد می‌شوند و البته با استفاده از همین مهارت، تداوم و توسعه می‌یابند. همانطور که می‌بینید، از تاثیر گذاری، به عنوان یک مهارت یاد می‌کنم و این بدان معنی است که ما باید آن را یاد بگیریم، تمرین کنیم و به کار بگیریم و وقتی بر آن تسلط یافتیم، آن را به دیگران نیز آموزش دهیم.

معتقدم که تاثیرگذاری مهارتی است که ما باید در آغاز و یا حتی پیش از شروع زندگی کاری و حرفه‌ای مان آن را فرابگیریم. متاسفانه در سیستم آموزشی ما، این مهارتها به دانش‌آموزان و حتی دانشجویان آموزش داده نمی‌شود و همین امر موجب می‌شود که بسیاری از دانش‌اموختگان ما (حتی برخی از افراد و اشخاص هوشمند و فرهیخته) اگرچه از دانش و تجربه‌ی خوبی هم برخوردارند نتوانند در جامعه یا محیط‌های کاری و حرفه‌ای جایگاه واقعی خود را پیدا کنند.

در دنیای واقعی پیرامون ما، افراد حدوداً تنها
۳ دقیقه فرصت دارند تا تاثیری روی فرد مقابل خود بگذارند، در همین سه دقیقه است که افراد به هم علاقمند می‌شوند و یا از هم منزجر. روی اینترنت، آنجا که صحبت از ارسال و دریافت نامه‌های الکترونیکی است و یا آنجا که موضوع پیام سانی آنی IM در میان است و یا روی صفحات وب این زمان ۳۰ تا ۴۵ ثانیه است و بار دیگر متاسفانه بسیاری از ما، نه از این مهارت در دنیای واقعی خودمان بهره‌ای برده‌ایم و نه در دنیای مجازی و به همین علت است که یا ارتباطی بوجود نمی‌اید و یا اینکه ارتباطات اجتماعی‌مان اکثراً سست، زودگذر و ناپایدار است.

مطالعات و تحقیقات پژوهشگران نشان داده است که نفوذ و تاثیر گذاری افراد به وضوح در شیوه‌ی پذیرش یا اجابت افراد نسبت به یک درخواست یا پیشنهاد اثر می‌گذارد. این اثرگذاری در مذاکرات یا ارتباطات به صورت مستقیم نیست بلکه به صورتی غیر مستقیم است و نفوذ و تاثیر گذاری موثر اساساً اصولی دارد. مثلاً یکی از آن اصول، اصل «مقابله به مثل» است. اجازه دهید که با یکی دو مثال به شما این پیام را منتقل کنم که عدم آگاهی ما از مهارتهای تاثیر‌گذاری چگونه می‌تواند روی زندگی ما (حتی زندگی کاری و حرفه‌ای و تجاری ما) اثر بگذارد. می‌خواهم از «احترام متقابل» بگویم. اگر من به فرد مقابلم «احترام» بگذارم، قطعاً آنچه داده ام را در مقابل به دست خواهم آورد و در این مورد آن چیزی نیست جز «احترام». ما با خوش قولی و سر وقت حضور یافتن در قرار های کاری مان به طرف مقابل یا به افراد مقابل احترام می‌گذاریم و وقتی که ببینیم پس از
۳۰ یا ۴۵ دقیقه طرف مقابل مان (در بد ترین حالت میزبان ما) از راه می‌رسد، او باید بداند که در همان سه دقیقه نخست موجب انزجار ما شده است چه بخواهد چه نخواهد. ارتباط کاری و حرفه‌ای بوجود نمی‌اید و به همین سادگی آن فرد یا افراد دیگر ارتباطات و فرصت‌های بسیاری را از دست می‌دهند. فردی که پشت تلفن در اولین تماس تلفنی‌اش با فرد مقابل، روی اینترنت، در اولین نامه‌ی الکترونیکی اش، روی وبلاگش پس از اولین دیدارش، فرد دیگری را یا فعالیت‌هایش را مورد تمسخر یا انتقاد قرار می‌دهد، در همان ۳۰ ثانیه اول نشان می‌دهد که چه شخصیتی دارد و فرد مقابل او چاره ای ندارد که در همان ۳۰ ثانیه به سرعت از او و شیوه برخوردش منزجر شود.

فرهنگ سازی در اینترنت را پیش روی داریم و این در حالی است که ما در فرهنگ روزمره و رو در روی خودمان، در ارتباطات شخصی ، کاری و حرفه ای خودمان، با مردمی که همزبان خودمان هستند بسیار مساله و مشکل داریم. متاسفانه بسیاری از ما، در جایگاه های مدیریتی و یا کارشناسی از ساده ترین مهارتهای تاثیرگذاری بی بهره‌ایم - تاثیر حرفه‌ای نمی‌دانیم. نمی ‌دانیم که با لباسی که می‌پوشیم، با لحن صدایمان، یا حرکتها و رفتارمان تاثیری روی دیگران می‌گذاریم که ارتباط متقابل ما با افراد دیگر را خلق می‌کند. ارتباطات ما با دیگران تبلیغات ماست و بالا بردن این ارتباطات است که می‌تواند موفقیت ما را تضمین کند. چگونه می‌توانیم به موفقیت دست یابیم درحالی که این اصول اساسی تاثیرگذاری را نادیده می‌گیریم. ما به تاثیر حرفه ای نیاز داریم، کوچکترین حرکات و رفتارهای ما به حساب می‌آید و بر اساس اصل «مقابله به مثل» در تاثیرگذاری روزی به خودمان برمی‌گردد. آنگاه است که شاید دیگر خیلی دیر شده باشد. پیش خودمان می‌گوییم: چرا موفق نشدیم!

نمی‌دانم چه کسی این فرهنگ غلط را در میان ما ایرانی‌ها باب کرده است که اگر می‌خواهی با فرد مقابل همکاری کنی، از او انتقاد کن! او برای دفاع از خودش دست به هر کاری خواهد زد از جمله اینکه با تو همکاری کند آن هم به شیوه‌ای که تو می‌خواهی. دهها و صدها مثال می‌توانم بیاورم و حتی اعترافات بسیاری را به شما نشان دهم که ببینید افرادی دارند با قصد و غرض چنین می‌کنند. عزیزان من! این جواب نمی‌دهد و این شیوه، غلط است و اثرات آن هیچگاه پایدار و بادوام نیست. ارتباطی که بوجود می‌آید سست و ناپایداراست. خراب کردن همیشه از ساختن راحت تر است و ما متاسفانه چه ساده در راههای ساده و راحت گام برمی‌داریم! چه کسی این را گفته است که مشت اول را تو بزن؟ آقا جان این یک ارتباط کاری و تجاری است و قرار نیست اینجا به جان هم بیافتیم و همدیگر را زیر مشت و لگد له کنیم و به باد تمسخر و انتقاد بگیریم که شاید بعداُ که خشممان فرونشست از در دوستی دربیاییم، ارتباطی جدید بوجود آوریم. این چه شیوه‌ای است که ما داریم و از کی و کجا باب شده است؟ با چنین نقطه نظر و طرز تلقی به کجا پیش می‌رویم؟

 

 

 

 

 

بازاریابی شبکه‌ای و Marketing Mix

در این مقاله به رابطه‌ی بین Marketing mix و بازاریابی شبکه‌ای می‌پردازم. در بازاریابی شبکه‌ای هم با این مقوله‌ی سر و کار داریم، من به همراه عده‌ای دیگر از فعالان و پژوهشگران معتقدیم که بازاریابی شبکه‌ای، دو عنصر مهم دارد که اغلب موارد به خصوص در متونی که به فارسی درباره آن نوشته شده است از قلم افتاده است.

 

تحقیقات و مطالعاتم در مورد این نوع بازاریابی به بیش از ۸ تا ۱۰ سال پیش می‌رسد، یعنی درست از همان زمانی که من با شبکه‌های اطلاع‌رسانی محلی (BBS ها) و اینترنت آشنا شدم و در برخی از مقالاتم که آن زمان در اینترنت می‌نوشتم (به زبان انگلیسی) در خبرنامه‌هایم به آن اشاره می‌کردم و همیشه از آن زمان به بعد، به اهمیت ایجاد آگاهی در میان مردم و نیز تدوین قوانین مرتبط با بازاریابی شبکه‌ای (Network Marketing) که برخی آن را بازاریابی چند لایه‌ای نیز می‌نامند یعنی Multi Level Marketing (و به اختصار به آن MLM نیز می‌گویند) اشاره داشته‌ام. عده‌ای معتقدند که در بازاریابی شبکه‌ای دو عنصر اساسی وجود دارد: یک عنصر را Plan یا برنامه می‌دانند و عنصر دوم را Product محصول یا کالا یا خدمات مصرفی. من به همراه عده‌ای دیگر از فعالان و پژوهشگران معتقدیم که بازاریابی شبکه‌ای، علاوه بر اینها دو عنصر مهم دیگر نیز دارد که اغلب موارد خصوصاً در متونی که به فارسی درباره آن نوشته شده است از قلم افتاده است. این دو عنصر بسیار بسیار مهم، عبارتند از ۱- مشتری یا اگر بهتر بگویم (مصرف کننده) و ۲- روابط (معاشرت یا networking) و آموزش مرتبط و مداوم گنجانده شده در روابط بین معاشران (سطوح).

حال اجازه دهید پیش از اینکه به تعریف الگوها یا مدل‌ها بپردازم، اشاره کنم به اینکه بازاریابی شبکه‌ای چه هست و چه نیست که به نظرم این خیلی مهم است و عزیزان بسیاری از من درباره آن می‌پرسند.
MLM یا Network Marketing چیست؟ اول از همه این برای من بسیار باعث تعجب و تاسف است که می‌بینم یک آقای دکتری (که مایل نیستم اسمی از ایشان ببرم) در یک رسانه‌ جمعی و معتبری مثل صدا و سیما می‌آید و این دو اصطلاح را از هم تفکیک می‌کند. آنجا که می‌خواهد از طرحهای هرمی یاد کند می‌گوید MLM و آنجا که از طرح‌های قانونی می‌خواهد بگوید می‌گوید Network Marketing. ببینید، این دو اساساً یک مفهوم را دارند و در هیچ جا من ندیده‌ام که این دو را از هم به این ترتیب تفکیک کنند، تا آنجا که می‌دانم، اینها دو نام است برای یک مفهوم و جایی برای تفکیک آنها وجود ندارد. می‌بینید که من می‌پرسم: MLM یا Network Marketing چیست؟ حال باز گردم به این سوال. MLM یا Network Marketing یک مدل یا شکل توزیع است که در آن تولید کننده شبکه‌ای از فروش‌های مستقیم را برای فروش یا تحویل کالا یا خدماتش به مشتریانش به استخدام خود در می‌آورد. نکته‌ی مهم در این سیستم بازاریابی این است که محصولات یا خدمات مستقیماً به دست مصرف کننده می‌رسد و تولید کننده در یک ارتباط قوی و مداوم با شبکه‌ی توزیع کننده‌اش است. یک سیستم بازاریابی رسمی، شمال هفت عنصر اساسی و مهم است که از آن به marketing mix یاد می‌شود، همه‌ی آن عناصر را می‌توانیم در بازاریابی شبکه‌ای نیز بیابیم. من سعی می‌کنم خیلی کوتاه یک به یک اینها را در اینجا بیاورم:

(
۱) تحقیق بازار یا Market Research - شرکتهای MLM نیز باید در مورد بازارشان دست به تحقیق بزنند و نیاز‌های مشتریانشان و در عین حال خدمات یا محصولاتی که می‌تواند آن نیازها را برآورده سازد دقیقاً شناسایی کنند. در اینجا، برای شرکتهایی که بیزنس مدل MLM را به کار می‌برند، یک مزیت وجود دارد. شرکتهای MLM فقط یک شبکه‌ی توزیع ندارند، آنها در بطن شبکه‌ی خود، اگر توانسته باشند Market Research یا تحقیق بازار را در بین اعضای خود نهادینه کرده باشند می‌توانند در یک زمان، یک شبکه‌ی فعال از افرادی را داشته باشند که می‌توانند بازار را مورد تحقیق و بررسی دایم خود قرار دهند. این موضوع باعث کاهش هزینه‌ها یا به حداقل رساندن هزینه‌های مرتبط با تحقیق بازار می‌شود بدون اینکه کارایی یا اثر آن از بین برود. شبکه، یک شبکه‌ی مصرف کننده - توزیع کننده است و نیازهای خود را بخوبی مشاهده و ثبت می‌کند و به همین دلیل بخوبی نیازها را می‌‌داند و کافی است که آن نیازها را به Upline(ها) اطلاع دهد.

(
۲) آزمایش یا Testing - ببینید شرکتهای تولید کننده همیشه می‌خواهند در تمام زمینه‌های تجاری خود و نه فقط کالا یا خدماتشان از نتیجه مطلع باشند. شرکتهای MLM از این امر مستثنی نیستند. در رابطه با این شرکتها، توقعات مشتریان بالا است و برای همین بالا بودن توقعات یا نتظارات است که شرکتها موظفند تضمین‌ها یا گارانتی‌های طولانی‌تری بدهند. به همین لحاظ، کیفیت کالا یا خدماتشان را بالا می‌برند که بتوانند چنین تضمین‌هایی را بدهند و این با توجه بازخوری که به طور مدارم از مشتریانشان دارند و خصوصاً با توجه به شبکه‌ی توزیع موجود باعث می‌شود که هزینه‌های مرتبط با آزمایش یا testing کالا و خدمات و در نهایت کل سیستم توزیع پایین آید.

(
۳) قیمت‌گذاری یا pricing - ارزش پولی کالا یا خدمات را برای مشتری و سود و منافع قابل توجهی را برای تولید کننده به همراه می‌اورد. برای شرکتهای MLM این (قیمت‌گذاری) هم موضوع بسیار مهمی است چرا که پاداش این کار متوجه شبکه‌ی توزیع نیز می‌شود.

(
۴) توزیع یا Distribution - قسمت اعظم تفاوت بین شرکتهای MLM و شرکتهای معمولی در همین است. ما اصطلاحاً به این می‌گوییم تجمع کالا و خدمات و مصرف کننده‌ها در یک زمان و در یک مکان. به جای یک سیستم پیچیده شامل عمده‌فروشها، شرکتهای حمل و نقل متعدد کالا، مراکز توزیع و فروش، خرده فروشها و اضافه شدن به قیمت کالا در هریک از این نقاط، تولیدکننده‌ها، کالا و خدماتشان را مستقیماً به دست مصرف کننده‌ای می‌رسانند که یا مصرف کننده‌ای توزیع کننده است و یا صرفاً مصرف کننده. در این حالت، خریداران، قیمت کمتری پرداخت می‌کنند، اصطلاحاً به نوعی می‌توانند کالا را با قیمت پایین تر خریداری کنند و این بسیار به نفع آنان است و در این حالت تحویل کالا می‌تواند از طریق پست و سایر شیوه‌های ارسال کالا یا خدمات باشد.

(
۵) تبلیغات یا Advertising - ببینید ما با استفاده از تبلیغات چه می‌کنیم؟ جز اینکه مشتری را به سمت و سوی کالا یا خدمات می‌کشانیم؟‌ ما در بازاریابی، کارمان این است که به مردم (مصرف‌کننده) کمک کنیم که کالا یا خدمات‌مان را که مورد نیازش هست بیابد. این هزینه‌ی بالایی را می‌طلبد و بسیاری از شرکتهای MLM نسبت به شرکتهای دیگر که از این روش (MLM) استفاده نمی‌کنند برای تبلیغات کمتر هزینه می‌کنند. چرا؟ چون آنها از روش فوق‌العاده قوی تری به نام تبلیغ سینه به سینه یا اصطلاحاً WOM = Word of Mouth یا حرف مردم یا تبلیغ شفاهی بین مردم و یا روش توصیه‌ای آنان استفاده می‌کنند. این موضوع نیز باعث کاهش هزینه‌ها و پایین تر آمدن قیمت کالا یا خدمات و رسیدن نفع بیشتر آن به اعضای شبکه‌ی توزیع می‌شود.

(
۶) تجسمی از کالا یا خدمات که اصطلاحاً به آن Visual Merchandising می‌گویند - ببینید شما وقتی مغازه‌ای باز می‌کنید، کلی هزینه‌ می‌کنید که ویترین مغازه‌تان مشتری را برای داخل شدن به مغازه یا اطمینان کردن به شما اماده کند. این هزینه برای شرکتهای MLM در واقع تنها شیوه‌ی ارائه یا همانpresentation بازاریاب یا نت وورکر است. به همین علت، این موضوع نیز باعث می‌شود که هزینه‌های بسیاری پایین بیاید.

(
۷) مهارت‌های فروش یا Personal Selling Skills - در برخی موارد، لازم است که مشتری برای استفاده از کالا (یا خدمات) آموزش داده شود، یا اینکه اصولاً لازم است مشتری اطلاعات بیشتری در مورد کالا و خدمات داشته باشد تا بعد تصمیم بگیرد که خرید کند. این در واقع یک مرحله‌ای است بین تبلیغ و مشاهده آن تجسم از کالا و خدمات که پیشتر گفته شد. شرکتها برای اینجور کارها هزینه‌های بسیاری را متحمل می شوند، افرادی را که در این زمینه مهارت دارند را آموزش می‌دهند و به سوی مصرف کننده‌ها یا مشتریان بالقوه سوق می‌دهند و گسیل می‌دارند، در برخی موارد لازم است که وسیله‌ی ایاب و ذهبا آنها را تامین کنند، محل اقامت ایشان را نیز تقبل کنند و خورد و خوراک و غیره را. ببینید که شرکتهای MLM این هزینه‌ها را می‌توانند اصلاً نکنند یا میزان آن را به مراتب پایین بیاورند. توزیع کننده فردی است که خود آموخته (چیزی که من در تئوری گرداب گسترده گیتی نیز آن را آورده‌ام که افراد باید در این عصر خودآموخته و با انگیزه باشند) است و فروش کالا یا خدمات در نهایت محدود می‌شود به گفتن و نمایش دادن کالا و کارهای دیگر در واقع توسط همان توصیه‌ها یا بهتر بگویم توسط همان WOM انجام شده است.

آنچه که مورد توجه است این است که در روابط پویای موجود در بازاریابی شبکه‌ای قانونی، نوعی
synergy (هم‌کوشی یا اشتراک مساعی) در میان است که منافع بسیاری هم برای تولیدکننده و هم برای مصرف کننده فراهم می‌کند.

طرحهای بازاریابی شبکه‌ای بر اساس ساختار پاداش دهی، به 4 گروه اصلی
Breakaway, Matrix, Unilevel و Binary تقسیم می‌شوند که من سعی می‌کنم در شماره های آینده خبرنامه و مقالات دیگر به آنها نیز اشاره کنم.

 

 

 

 

 

بازاریابی هرمی چیست؟

بسیاری از بازدیدکنندگان از سایت، خوانندگان مقالاتم و تعداد بسیاری از اعضای خبرنامه‌هایم این سوال را مطرح می‌کنند که طرح‌های هرمی یا بازاریابی هرمی چیست؟ و اینکه چه تفاوتی دارد با بازاریابی شبکه‌ای قانونی؟ فکر می‌کنم که این سوال، می‌تواند سوالی بسیاری از شما دوستان عزیز باشد و فکر می‌کنم که سوال بسیار خوب و مهمی است.

 

همیشه در جلسات و سمینارهای آموزشی‌ام به این موضوع اشاره می‌کنم و تفاوتها را بیان می‌کنم و همیشه سعی می‌کنم شنونده را به فکر بیاندازم. بر اساس اطلاعاتی که داریم، این ما هستیم که باید اطلاعات را با توجه به تجزیه و تحلیل‌هایمان به «دانش» تبدیل کنیم و اگر فرصتی پیش آمد (مثلاً زمانی که مورد سوال قرار گرفتیم) آن «دانش» به دست آمده را در اختیار سایرین نیز قرار دهیم. امیدوارم که با این مقاله‌ی کوتاه بتوانم به این پرسش مهم دوستان و خوانندگان علاقمند پاسخی مناسب بدهم.

پیش از این، همانطوری که در سایت (
webfaqt.com) و در بخش مقالات نیز بایگانی شده است، به ارائه‌ی تعاریفی از بازاریابی شبکه‌ای قانونی Network Marketing (یا همان Multi Level Marketing) پرداخته‌ام و فکر می‌کنم که دیگر در این مقاله نیازی به توضیح بیشتر نباشد، گو اینکه اگر بار دیگر لازم شود، به طور مختصر به آن نیز اشاره می‌کنم. اما آنچه که در این مقاله به شما منتقل می‌کنم، این است که بدانیم بازاریابی هرمی یا طرح‌های هرمی یا به عبارت دیگر pyramid Schemes چیست؟

سعی می‌کنم خیلی مختصر و خیلی ساده این تعریف را بیان کنم و امیدوارم که همین قدر توضیح مختصر بتواند بسیاری از خوانندگانم را در رابطه با این قضیه مهم آگاه سازد. این آگاهی به ما این امکان را می‌دهد که در زمان خودش، تصمیم درستی اتخاذ کنیم و در زمان و مکان خودش،‌این آگاهی را به دیگران انتقال دهیم و این باید انجام شود تا مردم این حداقل آگاهی را داشته باشند و در عین حال آنان باید اطمینان داشته باشند که این نوع برخورد با موضوع، برخوردی انفعالی نیست، بلکه حاصل سالها تحقیق و مطالعه است در نزد فعالان بازاریابی، فروش کالا، و امور حقوقی (حقوق مصرف کنندگان) مربوط به آن.

چرا ما برخی از فعالیت های بازاریابی را فعالیت ها یا طرح‌های هرمی می‌دانیم؟ ما بر اساس یک سری مشاهدات و شرایط خاص می‌توانیم به این نتیجه برسیم. طرح‌های هرمی یک نقطه‌ی مشترک دارند و معمولاً به قول گفتنی داد می‌زنند که ما هرمی هستیم. ما با استفاده از دو نکته یا دو روش می‌توانیم این گونه طرح‌های هرمی غیر قانونی را از بازاریابی شبکه‌ای قانونی تشخیص بدهیم و من معتقدم که این خیلی مهم است مردم ما از این دو روش آگاه شوند. پیش از آنکه به این دو نکته بپردازم، لازم می‌دانم ابتدا به آن نقطه‌ی مشترک اشاره کنم. طرح‌های هرمی ادعا می‌کنند که افراد می‌توانند در مدت زمان کوتاهی، فقط با وارد شدن به شبکه یا سیستم، درآمدی فوق العاده داشته باشند. وقتی که افراد با این روش شروع می‌کنند به صحبت (و توصیه ورود به شبکه و نه خرید کالا یا خدمات و منفعت بردن از استفاده از کالا یا خدمات) به نوعی خود و سیستمی که برایش کار می‌کنند را لو می‌دهند. ما می‌دانیم که بسیاری از شرکتها، محصول یا خدماتی را را مطرح می‌کنند تا باز به قول معروف پشت آن محصول قایم شوند و طرح هرمی خودشان را به پیش ببرند.

چگونه می‌توانیم طرح‌های هرمی را از بازاریابی شبکه‌ای قانونی و درست تشخیص دهیم؟ خیلی ساده است. حالت اول: شرکتهایی و افرادی از آن شرکت ها می‌ایند و به شما می‌گویند که باید تعدادی (مثلاً فرض کنید چندین کارتن) کالا بخرید و انبار کنید. انبار کردن کالا نشان می‌دهد که طرح هرمی است، شما باید بیش از نیاز شخصی‌تان، کالا بخرید و این موضوع شرکت را در کوتاه مدت، ثروتمند می‌سازد. کالا روی دست شما می‌ماند، احتمالاً خراب می‌شود یا از رده خارج می‌شود و شما نمی‌توانید کالایی بفروشید و به این ترتیب از گردانه خارج می‌گردید. پس اگر بحث انبار کردن (یا خرید بیش از نیاز) مطرح شود می‌توانید بگویید که این نوع بازاریابی غیر قانونی است و من دنبال آن نمی‌روم. حالت دوم: شرکت اعلام می‌کند که ما فروش مغازه‌ای نداریم و کالا یا خدماتمان را به مردم عادی نمی‌فروشیم. افراد تنها وقتی می‌توانند از کالا یا خدمات آن شرکت استفاده کنند که عضو شبکه‌ی بازاریابی (غیر قانونی) آن شده باشند. طرح‌های هرمی با همین دو مورد کاملاً شناسایی می‌شوند و ما می‌توانیم بین آنها و بازاریابی شبکه‌ای قانونی تفاوتی فاحش را مشاهده کنیم. پس اگر خرید یا استفاده از کالا منوط به عضویت در شبکه باشد، خیلی ساده به ما نشان می‌دهد که این سیستم هرمی و غیر قانونی است و مردم باید آگاه شوند که درگیر چنین سیستم‌هایی نشوند، چون سقوط و انحطاط آنها، حتی اشباع آنها قطعی است. (توجه دارید که من در مورد طرح‌های هرمی صحبت می‌کنم و نه بازاریابی شبکه‌ای یا
MLM قانونی).

در بازاریابی شبکه‌ای قانونی، کالا و خدماتی مصرفی وجود دارد، کار بازاریابی، کار سختی است و در کوتاه مدت، کسی مولتی میلیاردر نمی‌شود و صاحبان شرکت تولید کننده یا عرضه کننده خدمات، یک شبه ثروتمند نمی‌شوند، آنان در حال تولید هستند و مایلند که کالا یا خدماتشان به فروش برسد و نه اینکه فقط جیب خودشان را در رده‌های بالایی پر کنند. زیرمجموعه‌ها برای توصیه‌ای که می‌کنند که کالا یا خدمات با کیفیتی را به دست مصرف کننده واقعی اش برسانند، پورسانت یا حق الزحمه‌ای به عنوان پاداش، تحت عنوان طرح‌ها یا برنامه‌های پاداشی دریافت می‌کنند. در این نوع بازاریابی شبکه‌ای قانونی، اجبار یا نیازی به انبار کردن یا خرید بیش از نیاز مصرف کالا نیست و مهمتر اینکه افراد معمولی جامعه می‌توانند با مراجعه به فروشگاه‌ها یا مراکز خدماتی معتبر، بدون اینکه وارد شبکه فروش / بازاریابی / توزیع شوند، کالا یا خدمات را خریداری و مصرف نمایند.

حال افرادی که برای بازاریابی کالا یا خدمات شان به شما مراجعه می‌کنند، شما می‌توانید با در نظر داشتن این دو حالت، به این نکته پی ببرید که آیا کارشان قانونی است یا هرمی و غیر قانونی.

 

 

+ نوشته شده توسط ع-د در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 23:16 |

قابل توجه اعضاء گرامی ؛

به اطلاع می رساند که آدرس سایت بین المللی وست گل به نشانی زیر تغییر یافته است . کاربران محترم می توانند برای ورود به دفتر کار خود از این آدرس استفاده نمایند .

HTTP://WWW.VASTGOALS.NET

+ نوشته شده توسط ع-د در یکشنبه هفتم بهمن 1386 و ساعت 23:14 |

شما می توانید بهانه بتراشید ،شما می توانید پول بسازید ،اما

 هر دو را نمی توانید انجام دهید

من خانمی را می شناسم که در شغل آزادی که در منزل هدایت می کند زنی بسیار موفق و انگیزه سازی فوق العاده است .با شرکتی کار می کند که در آن حدود 5 درصد مردم در حدود 95 درصد درآمد را در می آورند ، او یکی از 5 درصد است .                                                                                 
یکی از محبوب ترین اصطلاحاتی که در تمامی محیط کار آنها رایج است ، یکی از مفید ترین انگیزه ها برای حرکت مردم بسوی آن گروه 5 درصدی نیز بوده است .آن عبارت این است "شما می توانید بهانه بتراشید ، می توانید پول کسب کنید ، اما هر دوی آنها را نمی توانید انجام دهید " . صادقانه می گویم دفعه اولی که این را شنیدم احساس کردم که این عبارت کمی خشن است . در هر حال پس از بررسی دقیق تر دریافتم که ابدا چنین نیست . در واقع دستورالعملی عالی است برای نگرانی کمتر ، و ابزاری مفید برای موفقیت و فراوانی است .                                                                                          
اگر درباره اش فکر کنید "عذرها " اکثرا چیزی جز ترس نیستند : "می ترسم وقت نداشته باشم " یا " می ترسم مخل آسایشم شود " یا " مردم چه فکری می کنند " یا " می ترسم نتوانم از پس آن بربیایم " یا " فکر نمی کنم با طبیعتم جور باشد " ( یا خیلی چیزهای دیگه که شما خیلی بهتر از من بلدید ) . وقتی ترس های پشت این عذرها را برطرف کنید ( وقتی نگرانی را برطرف نمایید ) ، آنوقت می توانید اعتماد و فضایی برای پیشرفت ایجاد کنید .                                                                             
اشخاص موفق با یک زندگی پر محتوا نیز، همانند دیگران باید با همان موانع و ترس ها روبرو شوند ، اما فرقشان در چگونگی مواجه شدن با ترس هایشان است . اشخاص موفق به جای احساس شکست خوردگی و بی تحرک ماندن بخاطر ترس و نگرانی هایشان ، بر آنها غلبه می کنند . در کتاب سوزان جفرز آمده است ترس را احساس کنید و به هر حال آن را انجام دهید . روی هم رفته بهترین توصیفی که از شهامت شده است "ترسیدن و آن را به هر صورتی انجام دادن" است .                                   
شخصی که عادت دارد عذر تراشی کند خود را از بزرگترین استعداد بالقوه خویش محروم می کند . وقتی که عذری در مغز چنین اشخاصی وارد میشود ، خود را به فکری وابسته می کنند ، و آنرا خیلی جدی می گیرند ، درباره درست و صحیح بودن عذر فکر می کنند و سپس آنرا به عنوان حربه ای علیه خود بکار می گیرند . همه اینها خیلی سریع انجام می گیرد ، معمولا بدون اینکه خود شخص از آنها اگاه باشد . این یک عادت خود مغلوبی است ،که می توان با مقداری تغییر در طرز تفکر ، آن را از بین برد .
در واقع اکثر اشخاص موفقی را که می شناسم  ،اعتراف میکنند که شخصا با عذرهای درونی خود مقابله می کنند ،عذرهایی مانند : "من خسته ام " ، " بعدا آنرا انجام می دهم " یا "می ترسم " یا " نمی خواهم آنرا انجام دهم ". 
 در واقع کاری که این اشخاص می توانند انجامش دهند فکر کردن در مورد عذرها و ترس هایشان است ، و یا اینکه فکر ترسها و تنبلی ها را می توان نادیده گرفت یا حداقل اینقدر جدی تلقی شان نکرد . بنابراین بجای اینکه غرق مکالمه درونی منفی خود شوند ، می توانند بر آنچه که می کنند و آنچه که سعی دارند انجام دهند کاملا متمرکز بمانند .
+ نوشته شده توسط ع-د در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 1:2 |