تبليغاتX
TEAM - KAVIAN

افشاء

Joshua Beistle & Harun Bahri

 

قسمت چهارم

 

رمز موفقیت شماره 5

 

اگر به افرادت همان روشی را ارائه دهی که تو را به شکست کشانده، ناچار همه آنها شکست خواهند خورد.

 

بعد از این همه کار طاقت فرسا در نتورک مارکتینگ، واقعاً ناامید کننده بود که تعداد زیادی از افراد شکست می خوردند. اگر شما هم چند نفر را در بیزینس خود عضو کرده باشید حتماً احساس مرا درک خواهید کرد. اغلب از خودم می پرسیدم که چگونه قرار است با این نرخ بالای حذف شدن افراد، رشد کرده و پیشرفت کنم.

یکی از بزرگترین گامهایی که به سمت موفقیت برداشته ام این بود که با این افراد تماس گرفتم تا ببینم حقیقتاً چرا سازمان مرا ترک کردند. اغلب آنها بسیار شرمنده و از طرفی از من بسیار سپاسگزار بودند که زمانم را صرف آنها و اهدافشان کرده ام. علیرغم همه این سخنان دوستانه، پی بردم که یافتن سرمنشاء دلایل آنها برای رها کردن کار، بسیار مشکل است. با اصراری که کردم دریافتم که دلیل شماره یک افراد برای رها کردن کار این است که آنها هیچ درآمدی کسب نکرده اند و بعلاوه هیچ نقطه امیدوارکننده ای هم وجود نداشته است. همانهایی که در ابتدا این بیزینس را واقعاً انجام می دادند، بعد از مدتی در مقایسه با کارهای ناخوشایند قبلی شان، از کار کردن در MLM احساس یأس و افسردگی بیشتری می کردند.

البته در مورد افرادی صحبت نمی کنم که براحتی به نتایجی که شایسته اش بودند، رسیده اند. اما افرادی را دیده ام که چگونه در این بیزینس روزها و هفته ها زحمت می کشیدند. این همان چیزی بود که مرا خیلی آزار می داد. منظورم این است که آیا از عضو یک گروه، باید بیشتر از این توقع داشت که برای انجام کاری که به او محول شده، صداقت داشته و با اشتیاق آنرا انجام دهد؟ (مسلماً نه. یعنی در بهترین حالت یک عضو گروه همان کاری را می کند که از او خواسته اند.)

مسئله اینجا بود که این افراد به همان نتایجی می رسیدند که من رسیده بودم. سیستمی که به آنها آموزش می دادم باعث شکست خوردن من بود پس چگونه می توانستم انتظار نتیجه متفاوتی برای آنها داشته باشم. بعنوان یک راهبر می دانستم که باید راه بهتری بیابم. می دانستم که این مسئولیت من است نه فقط به خاطر خودم بلکه بخاطر آنهایی که از من پیروی می کردند تا سیستم کامل و آماده ای ایجاد کنند که آنها را کمک کند تا هر چه سریعتر بیزینس خود را سودمند کنند. در واقع، اکنون این را خط مشی خود قرار داده ام که هر کدام از افرادی که شخصاً وارد این بیزینس می کنم در طی 90 روز به سود برسانم. البته هستند کسانی که هنوز سعی خودشان را نکرده اند اما در مورد بقیه مطمئنم که به سود رسیده اند. توزیع کننده ای که به سود رسیده است امیدوار بوده و دلیلی برای رها کردن کار ندارد.

راه حلی که پیدا کرده ام برای اینکه توزیع کننده هایم را در مدت 90 روز به سود برسانم، دو مرحله دارد. گام اول این است که به آنها کمک کنم تا هزینه ای که می پردازند، بابت ابزار کار مناسبی (website، voicemail و ...) باشد. می توانستم همان ابتدا آنها را تشویق به دریافت محصولات بسیاری بکنم که باعث می شد پول زیادی بدست بیاورم اما در دراز مدت، بازنده می شدم۱. پی برده ام که موفقیت من کاملاً وابسته به موفقیت آنها است. بنابراین یاد گرفتم بر مبنای نیازهای آنها تصمیم بگیرم نه بر اساس نیازهای خودم.

گام دوم این است که آنها را یاری کنم که یک طرح بازاریابی واقعی ایجاد کنند تا بتوانند خریداران و توزیع کنندگان جدیدی جذب کنند. من از بیش از 100 ابزار بازاریابی که داشتم استفاده می کنم تا به آنها برای شروع کمک کنم. و فقط آن ابزار بازاریابی را در اختیار آنان می گذارم که قبلاً برای خودم موفقیت آمیز و سودآور بوده اند. (نمی خواهم بازاریابی را با دلارهای آنها امتحان کنم)

زمانیکه به مرحله سوددهی از بیزینس خود برسند به تربیت، آموزش و هدف گذاری ادامه می دهم تا مطمئن شوم که آنها کاملاً در جریان وقایع و عملکردهای شرکت قرار داشته و می توانند از عهده کار خود برآیند.

 

 

رمز موفقیت شماره 6

 

اگر می خواهید مثل Babe Ruth۲ عضوگیری کنید ابتدا باید خودتان موفق باشید.

 

بمحض اینکه رمز موفقیت شماره 5 را دریافتم نتایج بیشتر و بیشتری در جهت عضوگیری کسب می کردم. من خودم را در حال سوا کردن و جذب داوطلبها می دیدم بجای اینکه در حال متقاعد کردن، فروختن به آنها و یا تور کردن آنها باشم. (یعنی من انتخاب کننده بودم نه آنها)

نکته کلیدی اینجا بود که بیزینس من به مرحله سوددهی رسیده بود و این همان چیزی است که جویندگان فرصتهای شغلی به معنای واقعی کلمه بدنبالش هستند، یعنی کسی که کار را انجام داده و می تواند به آنها هم نشان دهد که چگونه آنرا انجام دهند.

بسیاری از نتورکرهایی که با آنها صحبت کرده ام، هر روز در حال تقلا کردن و دست و پا زدن برای عضو گیری هستند. مسئله اینجاست که اکثر این افراد، بیشتر از 2 یا 3 دفعه، فروش (خرده فروشی۳) انجام نداده اند. آنها بجز برای اعتبارهایشان۴ برای هیچ فرد دیگری بازاریابی نکرده اند. اگر می خواهید که تلاشهای عضوگیریتان را سریعاً به نتیجه برسانید، شروع کنید به بازاریابی و خرده فروشی محصولاتتان. بیزینس خود را به مرحله سوددهی برسانید تا دلیلی برای ملحق شدن افراد داشته باشید. از خودتان این سؤال را بپرسید. اگر بدانم که فردی از بیزینس خود حتی ده سنت هم سود نبرده و یا نمی تواند برای بازاریابی محصولات، راهی بجز کار کردن با اعتبارهایم را به من نشان دهد، آیا به بیزینس او ملحق می شدم؟ نه، احتمالاً نه.

راه حلی که بدان پی بردم این بود که باید توانایی انتقال این باور که محصولات و فرصت درآمدزایی برای افراد مفید و منطقی است را کسب می کردم (هنر بازاریابی). مردم خودشان درک می کنند که من موفقیتهایی داشته ام و قادر هستم به آنها هم یاد بدهم که چگونه موفق شوند.

اگر شما آماده اید تا مثل Babe Ruth عضوگیری کنید، شروع کنید به یادگیری و تسلط بر هنر و علم بازاریابی تا جایی که بتوانید از بیزینس خود سود برده و به دیگران هم کمک کنید تا آنها هم سود ببرند.

 

 

رمز موفقیت شماره 7

 

سیستم آموزشی کمپانی به شما می گوید که چه کاری انجام دهید (What) اما نمی گوید چگونه انجام دهید (How)!

 

چرا برنامه های آموزشی به شما می گویند چه کاری انجام دهید اما نمی گویند چگونه آنرا انجام دهید؟ آنها همیشه چیزهایی شبیه این را می گویند: "در هر جلسه معرفی حداقل یک نفر را بیاورید." و یا "هر ماه 2 عضو جدید بگیرید." اما چگونه باید اینها را انجام دهم؟ آنها برای هر چیزی فرمولهایی دارند بجز چگونگی.

با آگاهی از اینکه مسئولیت آموزش گروهم بر عهده خودم است، مصمم شدم که چگونگی را یاد بگیرم آنچنان که به هر یک از اعضای گروهم نیز نشان دهم. راستی اگر بعد از این همه کار نمی توانستم آنها را به گروهم آموزش دهم، استفاده اهرمی۵ دیگر معنا نداشت، درست است؟ ماهها بعد و پس از سعی و خطاهای بسیار، یک سیستم آموزشی برای گروهم ایجاد کردم که قدم به قدم به آنها یاد می داد که چگونه به اهدافشان برسند و بیزینسشان را رشد دهند. نتایج، باور نکردنی بودند.

 



1-  در اینجا ذکر این نکته را لازم دیدم که در آمریکا شرکتهای بسیار زیادی هستند که از راه فروش ابزار لازم برای بازاریابی موثر، درآمد کسب می کنند. ابزاری مانند کاتالوگ ها، cd ها، DVD ها، نوارهای مغناطیسی، Lead ها و ... که بسیاری از نتورکرهای کم تجربه بدون تحقیق و مشورت برای انتخاب بهترین شرکت و بهترین ابزار، پولهای زیادی بابت خرید این ابزار از دست می دهند. نکته دیگر اینکه در بسیاری از نتورکها، یک توزیع کننده، تعدادی محصول از کمپانی گرفته و در بین شبکه توزیع خود پخش می کند تا به فروش برسد و بسته به نتورکی که کار می کند باید درصدی از محصولات تحویلی را بفروشد تا بتواند دوباره از شرکت، محصول دریافت کند. م

2-  بزرگترین بازیکن بیسبال آمریکا معروف به سلطان ضربه (1948- 1895)

3-  Retail

4-  Warm Market

5-  Leverage

+ نوشته شده توسط ع-د در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 14:8 |

افشاء

Joshua Beistle & Harun Bahri

قسمت سوم

 

رمز موفقیت شماره 3

 

سیستم "بالاسری/کمپانی"۱ شما کار می کند اما نه برای شما!

 

     تا حالا هیچوقت به این فکر کرده اید که چرا نتایج چشمگیری بدست نمی آورید، از آن نوع نتایجی که افراد مطرح کسب می کنند؟ تازه بعد از این همه که از "سیستم موفقیت" کمپانی، تا آخر خط، پیروی کرده و به آن وفادار مانده اید! پس چرا آن افراد مطرح، به درآمد آنچنانی می رسند و شما نمی رسید؟

     جوابش ساده است. "سیستم موفقیت" کمپانی شما جواب می دهد، اما نه برای شما! کمی به این سناریو فکر کنید. یکی از نتورکرهای مطرح و عالی، 5000 نفر زیر مجموعه دارد. همۀ آنچه که او بدان نیاز دارد این است که راهی بیابد تا به زیرمجموعه هایش کمک کنند که هر کدام یک عضو جدید در سال بگیرند و بدین ترتیب بیزینس او دو برابر خواهد شد.

     یعنی 5000 نفر جدید در یک سال!

     در واقع، تقریباً 15 نفر جدید در هر روز!

     پس "سیستم موفقیت" آنها کار می کند؟ البته، برای آنها کار می کند. حالا اگر شما یکی از آن افرادی باشید که 15 نفر زیرمجموعه دارند، با استراتژی آنها، رشد بیزینس شما به اندازۀ 15 نفر در امسال خواهد بود!

     اما فکر می کنید با 15 نفر در یک سال چقدر درآمد خواهید داشت؟

     می توانید همان خانۀ جدیدی که می خواستید، بخرید؟

     یا حتی یک ماشین نو؟ فقط با درآمد حاصل از 30 نفر.

     احتمالاً نه، پس می توانیم صادقانه توافق کنیم که سیستم، کار می کند اما نه برای شما.

     زمانی که به این نکته پی بردم فوراً شروع کردم به یادگیری دو چیز که شما هم باید انجام دهید. اول اینکه: "چطور می توانم هر چه سریعتر سازمانم را به 5000 نفر برسانم؟" (زیرا در این صورت شرط می بندم که با سالانه 5000 عضو جدید، حتماً می توانید یک خانۀ نو بخرید) و دوم اینکه: "چرا باید روشهایی را بکار ببندم که برای شروع کار، تا این حد ناکارآمد هستند؟" بله من هم موفقیت را دوست دارم اما هیچگاه از موفقیتی که بهایش را دیگران پرداخته اند، واقعاً لذت نخواهم برد. من مطمئنا نمی خواهم شبیه آن فرد مطرحی باشم که کرور کرور درآمد دارد اما نمی تواند به افراد سازمان من واقعاً کمک کند که آنها هم همین کار را انجام دهند. بعد از بررسی هزاران برنامۀ آموزشی و سعی و خطا، پاسخی که یافتم این بود که از روشهای بازاریابی سنتی و مرسوم در مورد محصولات و خدمات بیزینس MLM استفاده کنم. بدین منظور، ساختار محدود کنندۀ سیستم بالاسریهایم را کنار گذاشتم و شروع کردم به کسب نتایج چشمگیر. بهترین قسمت داستان اینجا بود که حالا من می توانستم سریعاً این روشهای ساده اما قدرتمند را به گروهم آموزش دهم. این تغییر، تأثیر عظیمی بجای گذاشت زیرا حالا بجای اینکه از هر نفر در یک سال انتظار یک عضو جدید را داشته باشم، واقعاً از هر نفر در یک ماه، انتظار 4 الی 8 عضو جدید داشتم! یعنی سازمان من می توانست در هر نقطه ای در هر سال یک رشد 60 الی 120 نفره بازای هر نفر داشته باشد! با احتساب همان گروه 15 نفره (و بدون محاسبۀ فعالیت اعضای جدید) من می توانستم در یکسال، بیزینسم را باندازۀ 900 الی 1800 نفر جدید رشد دهم!

     با درک این رمز موفقیت، دیدگاه، مسیر و نتایجم بطور کلی تغییر کرد. و برای شما نیز همین اتفاق خواهد افتاد.

 

(اگر دقت کرده باشید نگارنده قصد ندارد فردی یا کمپانی را محکوم کند بلکه بیشتر به این مطلب اشاره دارد که بعضی از افراد و کمپانیها (خواسته یا ناخواسته) منافع جمع را فراموش کرده و به فکر منافع خود می باشند و در نتیجه روشی که ارائه می دهند برای بیزینس خودشان جوابگو است و نه برای کل بیزینس! عجب بیزینس جالبی است، نه!)  

 

 

رمز موفقیت شماره 4

 

روشهای بازاریابی بالاسریهای شما اثبات نشده اند، بلکه با پولهای شما آزمایش شده اند!

 

     زمانی که بدنبال روشهای بازاریابی موفق برای سازمانم بودم، اتفاقی به این رمز موفقیت برخوردم. همین یک نکته به تنهایی می تواند ساعات بیشماری مملو از ناکامی و دلسردی و همچنین هزاران دلار از سرمایۀ شما را صرفه جویی کند.

     من بوضوح، زمانی را بخاطر می آورم که برای اولین بار مطلع شدم کمپانی بهمراه راهبران کلیدی اش، "بهترین ابزار بازاریابی در نتورک مارکتینگ" را ایجاد کرده اند. قصد ندارم از آنها تعریف کنم اما هیجان و انتظاری باورنکردنی، ایجاد کرده بودند. هر کدام از اعضای گروه که می شناختم به من زنگ می زدند و من هم به این و آن زنگ می زدم تا ببینیم کسی چیزی راجع به این گردهمایی هیجان انگیز می داند یا نه. باید فوق العاده باشد. مطمئنا نتورک مارکتینگ را برای همیشه دگرگون خواهد کرد! آنقدر هیجان زده بودم که نتوانستم شب قبل از گردهمایی بخوابم.

     تبلیغات از یک ماه قبل از گردهمایی آغاز شده بود. بالاخره موضوع گردهمایی بزرگ مشخص شد: کمپانی و راهبران کلیدی، یک Infomercial ۲ ترتیب داده بودند. نمی دانید چقدر هیجان زده بودم! به عنوان توزیع کننده های مستقل، این شانس را داشتیم که با پرداخت چند صد دلار، از آن همه اطلاعات، بهره مند شویم! دست اندرکاران این گردهمایی، این امکان را داشتند که با برگزاری دوره های آموزشی فراوان، نحوۀ انجام کار را در عمل به ما نشان دهند. فکر می کنید بازای 200 دلاری که پرداختم چقدر راهنمایی دریافت کردم؟

     هیچ کدام از روشها، آزمایش نشده بودند. احتمالاً خواهید گفت که من باید این امکان را در نظر می گرفتم که این روشها جواب ندهند. بله حق با شماست. اما آنچه تاکنون امکانش را در نظر نمی گرفتم این بود که دست اندرکاران این برنامه، خودشان در مورد کاری که انجام می دادند هیچ ایده ای نداشتند.

     آزمودن، در بازاریابی بسیار مهم است. نمی توانید یک بازاریاب را بیابید که چیزی غیر از این به شما بگوید. مسئله این است که لیدرهای بالاسری و کمپانیهای MLM زمانی که یک طرح بازاریابی جدید را با شما در میان می گذارند احتمالاً در مورد آن طرح، جدیت لازم را به عمل نیاورده و آنرا آزمایش نکرده اند. البته موضوع، فقط Infomercial نیست بلکه من مبالغ کلانی را بابت لوازم بازاریابی پیشنهادی از طرف بالاسریهایم پرداخته ام که هیچکدام نتایجی در بر نداشتند مثل DVDهای عضوگیری ۳، cd های صوتی، پست مستقیم۴ و غیره. در نهایت پی بردم که اغلب اوقات، این ایده های بازاریابی حتی یکبار هم بطور مناسب آزمایش نشده اند. در عوض، کمپانی و بالاسری شما می خواهند این ایده ها را با پول شما آزمایش کنند!

     پیشنهاد من این است که قبل از اینکه دلارهایی که برایشان زحمت فراوان کشیده اید را بابت یکی دیگر از ایده های بزرگ لیدرهای بالا سریتان خرج کنید، اصرار کنید که به شما نتایج آزمایش، دریافتی ها و مکالمات تلفنی ضبط شده را ارائه دهند. حتی می توانید از آنها بخواهید افرادی را به شما معرفی کنند که در بیزینس عضو بوده و هم اکنون در حال استفاده از آن روشها و تکنیکها هستند.

     راه حل این است که خودتان و گروهتان را با مهارتهای بازاریابی قدرتمندی که قبلاً آزمایش شده و اغلب، نتیجه بخش بوده اند، مجهز کنید. خبر خوش اینکه اکثر این مهارتها و روشها برای اینکه حداقل یکبار امتحان شوند تا کارآمدیشان مشخص شود تقریباً هزینه ای برای شما نخواهند داشت.

 

+ نوشته شده توسط ع-د در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 14:1 |

افشاء

Joshua Beistle & Harun Bahri

 

قسمت دوم

 

رمز موفقیت شمارۀ 1

افسانۀ تکثیر۱

 

     هر کسی در نتورک مارکتینگ می داند که تکثیر چیست. ایدۀ کلی اش این است که شما دو نفر عضو می گیرید و آنها هم هر کدام دو نفر عضو می گیرند و نفرات جدید هم هر کدام دو نفر و بهمین ترتیب .... این تکثیر است.

     بدیهی است که تکثیر، جواب نمی دهد وگرنه باید همگی ما اعضای Amway می بودیم. یعنی بمعنای واقعی کلمه در بیزینس به دنیا می آمدیم؛ پرستاران یک سری برگه های عضویت داشتند تا زمانی که به دنیا آمدیم والدینمان بجای ما آنها را امضا کنند.

     در عمل، چیزی بعنوان تکثیر وجود ندارد. افراد متفاوتند. آنها تواناییهای متفاوت، استعدادهای متفاوت و همچنین سطوح متفاوتی از رضایتمندی را نسبت به ترقی و پیشرفت، دارا هستند (یعنی هر کسی را سطح متفاوتی از پیشرفت، ارضاء می کند). در تکثیر، فرض بر این است که همه یکسان هستند و قادرند کارهای یکسانی انجام دهند.

     اغلب می شنوم که در نتورک مارکتینگ، مک دونالد را به عنوان نمونۀ بارزی از تکثیر، مثال می زنند. درست است که در هر جای دنیا می توانید یک Big Mac بخرید و تقریباً همان مزۀ Big Mac را می دهد که در محلۀ خودتان خورده اید. احتمالا این هم درست است که خریدار شما در اوهایو همان کالای MLMی را می خرد که خریدار دیگرتان در اونتاریو دریافت می کند. اما این مسئله در مورد افراد، صادق نیست. بین پادویی که بخاطر سه دلار برای شما کار می کند و صاحب یک بیزینس، تفاوتی اساسی وجود دارد. اگرچه هر کدام از آنها وظایف مهمی در سازمان دارند اما فهم آنها از کار و درآمدشان کاملاً متفاوت از یکدیگر است. واضح است که پادو تکثیری از صاحب بیزینس نیست و بالعکس.

     موفقیت در نتورک مارکتینگ ربطی به تکثیر ندارد بلکه به ساختن سازمان، بستگی دارد. شما در سازمانتان پادوها و صاحبان بیزینس فراوانی خواهید داشت. کار شما در ساختن یک سازمان، کمک به افراد است تا به اندازۀ نقشهایی که خودشان انتخاب کرده اند رشد کنند. برای این کار، شما باید به یک راهبر تبدیل شوید. میزان موفقیت سازمانتان مستقیماً با توانایی شما در راهبری، متناسب است.

     راه حل، این است که یک برنامۀ آموزشی-مشورتی مناسب بیابید تا هر چه سریعتر تواناییهای راهبریتان را توسعه دهید.

 

رمز موفقیت شمارۀ 2

فاجعۀ اعتبار۲

 

     این، یکی از بحث برانگیزترین و جنجالی ترین موضوعات MLM است. من الان نمی توانم تعداد مشتریهایی را برایتان بشمارم که خودم شخصاً در حین عضوگیری با آنها صحبت کردم و همگی اصرار داشتند که از اعتبارهایشان (دایرۀ تأثیرگذاریشان) استفاده نشود. خیلی از ما ارتباطمان را با نزدیکترین آشناهامان از دست داده ایم فقط به این دلیل که آنها را مدام به فرصتهای درآمد زایی یکی پس از دیگری دعوت کرده ایم.

     بدترین قسمت مسئله آنست که ظاهراَ اعتبارهایمان تنها کسانی هستند که پشتیبانها و کمپانی نتورک مارکتینگ می توانند به ما نشان دهند که چگونه به آنها بفروشیم. اگر برای یک هفته هم در MLM بوده باشید می دانید که اولین کار این است که با استفاده از یک نرمش ذهنی، باید نام هر کسی را می شناسید لیست کنید. قدم بعدی که بی شک به شما هم آموزش داده شده این است که با پشتیبان خود برنامه ای را برای تماس با این افراد، هماهنگ کرده تا این فرصت درآمدزایی را به آنها نیز نشان دهید. "خوب، پس عموی شما در فروش فعالیت می کنه، درسته؟ بیا بهش زنگ بزن و برای جلسۀ پنجشنبه دعوتش کن. لازمه که بدون اتلاف وقت اونو وارد این بیزینس کنیم."

     آشنا بنظر می آید، نه؟ شرط می بندم که شنیده اید. این حرفها مرا بشدت مأیوس می کرد و فکر می کردم تمامی ندارد. البته اشتباه نکنید. من هم با اعتبارهایم کار کرده ام و تعدادی از افراد خانواده ام را در بیزینسهای مختلفی عضو کردم. مسئله اینجا بود که در نهایت پس از مدتی خودم را در بیزینس دیگری می یافتم و این باعث تیره شدن روابط شخصی می شد. بدتر از همه اینکه دایرۀ تأثیر گذاری ام هم کوچکتر می شد.

     زمانی که اعتبارهایت را از دست بدهی چکار می کنی؟ باید این سؤال را صد بار پرسیده باشم و همچنین از من پرسیده اند. همۀ جوابها تقریباَ یکجور بودند (البته اگر جوابی داده می شد): "یک نفر را عضو کن تا با اعتبارهای او کار کنیم."  

     من هرگز با دوستان و خانواده ام برای بیزینس سنتی ام تماس نمی گرفتم. چرا برای بیزینس MLM به این روش وابسته باشم؟ بعلاوه، چرا بهترین روش بازاریابی که کمپانی شما می تواند پیشنهاد کند این است که سراغ اعتبارهایتان بروید؟

     وقتی برای اولین بار حقیقت را درک کردم، شوکه شدم. کمپانی های نتورک مارکتینگ و همچنین پشتیبان شما چیزی راجع به بازاریابی واقعی نمی دانند. همۀ آنچه آنان می دانند این است که نرخ شکست افراد در این صنعت، 90% است. یعنی شما هم بالاخره رفتنی هستید (یعنی احتمال بیشتری وجود دارد که شما هم یکی از آن 90% باشید). بنابراین کاملاً طبیعی است که آنها بخواهند هر چه سریعتر بیشترین بهره را از شما ببرند. و چه چیزی سریعتر و راحت تر از این روش وجود دارد که شما اعتبارهایتان را وارد کنید؟

     مسئله بدتر این است که مشتری، حتی یکبار هم این فیلم نامه به فکرش خطور نمی کند. شما فقط آن چیزی را می دانید که درباره اش صحبت می شود، رفع یکی از نیازها و خواسته های بازار. در عوض، کمپانی به این فکر است که هر چه سریعتر کسی را جایگزین شما کند. تعجب آور نیست که نرخ شکست، 90% باشد چون افراد به دلایل نادرست، وارد سازمان شما می شوند (آنها چون شما را می شناسند وارد می شوند، نه بخاطر نیاز به کالاها یا خدمات شما و یا به این دلیل که واقعاً به دنبال یک بیزینس هستند).

     راه حل فاجعۀ اعتبار، ساده است. با MLM مانند یک بیزینس واقعی برخورد کنید، بدین معنی که باید بدنبال رفع یک نیاز در بازار باشید. بیاموزید که چگونه برای کالاها و خدماتتان بازاریابی واقعی بکنید. دوستان و آشناها تان را رها کنید مگر اینکه به محصولات و خدمات شما واقعاً نیاز داشته باشند (یا واقعاً اهل بیزینس باشند). به دنبال برنامۀ آموزشی و مشاوره ای لازم برای بازاریاب شدن باشید تا در نتیجه بتوانید همان مهارتها را به گروه خود آموزش داده و از آنها حمایت کنید تا آنها هم همان کارها را انجام دهند. و این همان چیزی است که شما می توانید LEVERAGE بنامید.    

 

(نکته ای را لازم دیدم در اینجا اضافه کنم و آن این است که در نتورک مارکتینگ یک سری اعداد و ارقام وجود دارد. مثلاً یکی همین عدد 90% (نرخ شکست افراد). بعضی از افراد بر این عقیده اند که نمی توان این اعداد را تغییر داد بلکه باید با آنها کار کرد. بدین معنی که مثلاً باید قبول کرد که همیشه 90% از افراد در NM شکست می خورند. ببینید اگر شما قبول کنید که با این عدد کار کنید پس زمان زیادی برای صرف کردن روی افراد نخواهید داشت زیرا قبول کرده اید که 90% افراد سریعاً این بیزینس را ترک می کنند پس باید روشهایی را بکار ببرید که سریع باشند که یکی از این روشها استفاده از مفهوم اعتبار و دایرۀ تأثیرگذاری است. استفاده از اعتبار جهت وارد کردن افراد، مشکلات دیگری از جمله حذف بسیاری از مزایای نتورک را در پی دارد که احتمالاً در فرصتی دیگر به آن خواهیم پرداخت. اگر شما بخواهید عدد 90% را تغییر دهید باید از استراتژی دیگری در بیزینس خود استفاده کنید.)

+ نوشته شده توسط ع-د در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 9:28 |

افشاء ۱

 

قسمت اول

 

     سرانجام در اين گزارش محرمانه، حقيقت دربارۀ موفقيت در MLM فاش شد!

     اين اطلاعات را بكار ببنديد تا در زماني كوتاه حتي باندازۀ 14 روز به نتايج خيره كننده اي برسيد. اگر نسبت به افزودن 20ـ30 نفر در يك هفته به بيزينس MLM يا تجارت خانگيتان، جدي هستيد، "چراي" خودتان را بگوييد و بياييد تا شروع كنيم.

سلام دوست عزيز:

     اسم من Joshua Beistle است، و قبل از اينكه خودم را معرفي كنم، مي خواهم

 اطمينان حاصل كنم كه ما همگي به دلايل درستي اينجا هستيم.

1-      اينكه شما ميل شديدي به رسيدن به آزادي مالي۳ داريد و از هيچ تلاشي در اين

 

 مسير مضايغه نخواهيد كرد.

 

2-      اينكه هم اكنون يك بيزينس خانگي داريد يا نسبت به راه اندازي آن جدي هستيد.

 

3-   اينكه از اين همه دروغ، فريبكاري و بازيهايي كه صنعت عظيم ما بخاطر آنها معروف شده است خسته و بيزار شده ايد.

4-   اينكه سرانجام فهميديد كه اين كار يك ضيافت رايگان نيست و طبق گفتۀ

 

Tom Hopkins "...يك كار جدي با بالاترين درآمد و يك كار راحت با پايين ترين درآمد است."

5-   اينكه هنوز به اين اعتقاد داريد كه درآمد مانده۴ و اهرمي۵ ، كليدهاي دستيابي

 

 به آزادي زماني۶ و آزادي مالي هستند.

6-   اينكه پي برده ايد كه چيزي اساساً غلط در مورد آموزشها و سيستمهايي كه كمپاني و يا بالاسريهايتان به شما آموزش داده اند، وجود دارد زيرا اين آموزشها براي شما جواب نمي دهند. و بدتر اينكه شما نمي توانيد به گروهتان در كسب نتايج كمك كنيد؟ (و همۀ آنها مثل برگ پاييزي در حال ريختن هستند.)

7-   اينكه افرادي را مي شناسيد كه از طريق اين بيزينس، درآمدي كسب كرده اند و اينكه شما نيز مي توانيد بشرط اينكه كسي صادقانه به شما بگويد كه چه كار انجام دهيد.

8-   اينكه فهميده ايد كه اگر از همان روشهاي هميشگي كه بكار مي برديد استفاده كنيد و انتظار نتايج متفاوت داشته باشيد، حماقت كرده ايد. و اينكه حالا آماده ايد تا براي گرفتن نتايج متفاوت، شروع به كار كنيد.

     خوب اگر شما آمادۀ كسب نتايجي متفاوت هستيد، حتماً خوب مي فهميد كه بايد روشهاي جديد و متفاوتي را بكار ببنديد، درسته؟ مسلماً.

     حالا كه مي دانيم به دلايل درستي اينجا هستيم، بياييد شروع كنيم.

     اول از همه، قول دادم كه خودم را معرفي كنم و هميشه سر قولهايم هستم. اسم من Joshua Beistle است؛ 30 سال دارم و بهمراه همسر و دختر نوزادم در فونيكس آريزونا زندگي مي كنم. اولين بار در 15 سالگي با نتورك ماركتينگ آشنا شدم. در آنزمان جوانتر از آن بودم كه بتوانم خودم عضو شوم اما موفق شدم با پدرم صحبت كنم تا او وارد شود. فكر مي كنم اين اولين برخورد، زندگي 15 سال بعد مرا كلاً تحت تاثير قرار داد. اگرچه با اولين كمپاني، هيچ كاري از پيش نبردم اما در خاطرم باقي ماند. وقتي به 18 سالگي رسيدم دنيا برايم مثل يك بازي دوستانه بود و به هر بيزينسي كه پيش مي آمد، دست مي زدم.

     شرط مي بندم كه داستان من براي اكثر شما آشناست. من از راه سختش ياد گرفتم كه هيچكس با پر كردن يك سري پاكت نمي تواند 5$ بدست آورد. همچنين ياد گرفتم (با پرداخت هزينۀ بسيار اندكي معادل 39.95$) هيچكس نمي تواند در خانه، بصورت پاره وقت، و با انجام كارهاي بي دردسر، 1000$ درآمد كسب كند. آن برنامۀ پُستي را بياد مي آوريد كه بايد به يك ليست 10 نفره، 1$  مي فرستاديد تا در آن ليست، بالا مي رفتيد؟ من آنرا هم انجام دادم ( منظور برنامۀ جنون نامه نگاري است كه زماني در آمريكا بسيار سروصدا كرد-م). در طي اين سالها، احتمالاً با بيش از 50 تا از اين بيزينسهاي خانگي كار كرده ام.

     در همان دوره، من و دوستم تبليغاتي راجع به يك كمپاني نتورك ماركتينگ ديديم. فردي كه به او مراجعه كرديم، بيزينس را در خانه به ما معرفي كرد و ما نيز تعداد زيادي محصول خريديم. او به ما گفت كه اينها را به آشناهايتان بفروشيد و رفت. چون پدرم هنوز محصولي را كه من در 15 سالگي به او فروخته بودم داشت ( و چند تاي ديگر) فكر نمي كنم حتي يك چيز هم فروخته باشيم.

     در آن زمان، همانطور كه مي توانيد حدس بزنيد، از بيزينس خانگي، كمي خسته شده بودم و شروع كردم به جستجوي موفقيت در چيزي كه "دنياي واقعي" مي ناميدم.

و موفق شدم ( موفقيت را يافتم).

     براي چند سال بعد از آن، هم براي شركت America كار كردم و هم در بيزينس خودم، يعني مشاوره با شركتهاـ و خيلي كار كردم! در آن زمان، از آزادي مالي چشمگيري كه داشتم، لذت مي بردم. چيزي كه من نداشتم آزادي زماني بود.

نمي خواهم شما را با جزئيات، خسته كنم اما شرط مي بندم كه ما بدبختيهاي يكساني كشيده ايم.

بعضي از كارهايم به شرح زير است:

1-   در يك بيزينس عضو شدم ( چون داشت پيشرفت ميكرد و بالاسري من هم مي خواست هزاران نفر زير من بگذارد) و سپس پشتيبان من كار را ادامه نداد.

2-      كمپاني ديگري كه خودش از دور خارج شد.

3-      حتي يك كمپاني كه آنقدر طرح درآمديش را تغيير داد كه فكر مي كنم خودشان هم ندانند الان چه طرحي دارند.

     سرانجام در يك كمپاني با ثبات عضو شدم و مطمئن بودم كه خودش است. پول بسيار زيادي خرج مي كردم، دوستان و آشنايانم را كفري كرده و با همسرم دعوا مي كردم، محصولاتي را مي خريدم كه نياز نداشتم. هر هفته يك نفر را به جلسۀ پنجشنبه در هتل مي آوردم و افرادي را عضو مي كردم كه نمي توانستم طوري به آنها آموزش دهم تا از خودم موفقتر شوند (يعني در هر صورت يكي مثل خودم شكست خورده مي ساختم).

مي دانستم كه بايد راه بهتري وجود داشته باشد.

     چون مطمئن بودم كه افرادي در نتورك ماركتينگ به سود رسيده اند و هنوز قاطعانه مصمم بودم كه از خودم به شكل اهرم استفاده كنم تا به درآمد مانده و آزادي مالي برسم، بنابراين تعهد كردم كه هر برنامۀ آموزشي كه مي يابم، خريده و امتحان كنم. هزاران دلار صرف يادگيري روشهاي جديدي براي انجام همان كارهاي قديمي كردم: محصولات را بخريد و دوستان و آشناهايتان را عضو كنيد! راستش را بخواهيد، بي نهايت مأيوس شدم.

     سرانجام، متنفر از سيستمهاي باصطلاح مرشدها۷ ، به آنها پشت كردم و بهترين آموزشهايي را كه داشتم با روشهايي كه بطور موفقيت آميزي در بيزينسهاي مرسوم از آنها بهره مي بردم، تركيب كردم. زماني كه اين كار را كردم، كم كم نتايج چشمگيري گرفتم. در طول 90 روز، هر هفته بين 1000$ تا 2000$ درمي آوردم و ديوانه وار شروع به عضوگيري كردم.

     90 روز بعدي، با يك كمپاني نتورك ماركتينگ جديد شروع بكار كردم و از 0 به 800 توزيع كننده رسيدم!

     حالا مي خواهم 7 راز موفقيت در MLM را با شما در ميان بگذارم كه مسلماً براي گرفتن نتايج بزرگ بدانها نياز داريد! بعد از اين همه، شما شايستۀ آنها هستيد، درسته؟ البته كه هستيد.

 

سرانجام 7 راز رسيدن به نتايج بزرگ در

 

هر بيزينس MLM

 

           

ادامه دارد

 

+ نوشته شده توسط ع-د در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 15:22 |

دوستان عزیز همانطوری که قول داده بودم مصاحبه ای با جناب آقای دکتر بابایی

 انجام داده بودیم که به استحضار میرسانیم .

جناب دکتر بابایی در صحبتهای شما متوجه شدیم که نت ورک بدرد همه نمیخورد آیا همینطور است ؟

بله نتورک بدرد همه نمیخورد نتورک بدرد کسی میخورد ببینید یک زمانی هست ما گفتیم درجه بندیها را متاسفانه ما هر چه که داریم اطلاعاتی است که از نسل قدیم نتورک در ایران رسیده نسل شرکتهای هرمی هستند یعنی هر کی هر کاری که دلش میخواد بکند . طرف بره فقط آدم بیاره خرید بشه مهم نیست که بعدش چه اتفاقی میافته کی گفته نتورک بدرد همه میخوره ما که توی سیستم آموزشی مان هم گفتیم که نتورک بدرد همه نمیخوره نه اینکه نتورک چیزیست که بدرد همه نمیخورد نتورک بدرد همه میتواند بخورد نتورک یک ابزار برای فروش است بدرد همه میخورد اما این همه اند که بدرد شون نمیخوره شما حساب کنید به بنده بفرمایید یک فردی که در یک دهی زندگی میکند حتی تا بحال شهر را ندیده شما میدانید که در شرکتهای خارجی خیلیها رفتند سراغ ده که طرف گاوش را فروخته برای اینکه بتواند سرمایه اولیه را بپردازد خرید هم کرده بالایی ها هم سود کرده اند آیا اون توانست برود جلو ادامه پیدا کرد توی نتورک، و اون شخص توانست بفهمد کلمه لیدر چی هست اگر به اون فرد بگویی لیدر ممکنه احساس کنه حرف بدی زده ای .

چرا بچه های وست ویژن به مسائل علمی آموزشی زیاد بهاء نمیدهند ؟

اولا نمیشود این را گفت که بچه های وست ویژن این را نمیخواهند از محتوای خوب وبلاگهایشان این را میتوان فهمید که اینها تحلیلگران خوب و آدمهایی هستند که به مباحث علمی بهاء میدهند ما وقتی کلی گوئی میخواهیم بکنیم میتوانیم این را بگوئیم اما وقتی میائیم نگاه میکنیم نه . من میتوانم بگویم بهترین لیدرهایی که الان دارن فعالیت میکنند لیدر های وست ویژن هستند خصوصا اونهایی که از قدیم مانده اند اینها کسانی هستند که عقل معاش دارند و میدانند که در کجا باید چتر در آمدشان را بریزند و این را میفهمند .

جناب دکتر شما آینده وست ویژن را چگونه میبینید ؟

وست ویژن با وجود شخصی خودم گره خورده این را یادتون نره ممکنه حتی اگر من ایده ال هایی را که دارم در مورد وست چون فشارهای زیادی را ما در آینده مجبوریم  تحمل کنیم . تصمیمی را که با تاپ لیدر ها گرفتیم با شما هم صحبت شدمجبوریم فشاری را تحمل کنیم و اون هم فشار نادانی بخشی از گروههای نادان است و ما دانایی را باید به آنها بدهیم نادانی اونها نادان آگاهی و عدم آگاهی در این رشته میباشد و اگر از این رشته خارج شویم شاید اطلاعات اونها پنجاه برابر ما باشد ما به شخصیتشان توهین نمیکنیم در این رشته کاری اطلاعاتشون پائین است ما اونهایی که پائین اند باید اطلاعاتشون را ببریم بالا اگر نبرند ما باهاشون نمیتوانیم کار بکنیم اکر میخواهند بروند در شرکت دیگری کار بکنند بروند حرفی نیست بخاطر چی ؟ ظاهر امر اینست که ما داریم خودکشی تجاری میکنیم  که بهش میگویند فایل انشیال سوئسآیت و اگر اینکار را نکنیم خود سوئسآیت اتفاق میافتد و اینکاری است که ما خودمان باید انجام دهیم اینجا خودکشی تجاری است انجام میدهیم برای چی؟ بقول شما تعدیل نیرو، نه، من هزینه هایم کم نمیشود چرا که در آینده خواهید دید که هزینه های ما افزایش هم خواهد یافت ولی اینکار لازم است  .

جناب دکتر این شاعبه وجود دارد که شما قرار دارید پلان گلدز اینتر نشنال را بیشتر بهاء دهید آیا این به معنای تضعیف سیلور نیست و آیا شرکت از پلان سیلور خسته نشده است ؟

من یک شخصیتی را در خودم نگه داشته ام و اون هم اینه که تعارف نکنم برای همین خیلی از لیدر ها از برخورد من ناراحتند چون تعارف را ندارم چون تعارف از دیدگاه من گناه است اگر من میخواستم تضعیف کنم خوب همین امشب میخواباندم چیکار دارم آقا من دیگه کار نمیکنم توی سیلور و خداحافظ ولی چرا سیلور خسته ام کرده چون حجم زیادی از افراد هستند که هماهنگ با شرکت نمیخواهند حرکت کنند حتی فرهنگ سازمانی را که درش میخواهد باشد را رعایت نمیکنند طرف آمده اینجا دیروز و به من میگوید سر کارمون گذاشتید که امروز میگیرید امتحان را فردا میگیرید من مجبورم بگیرم امتحان را کسی دیگر که نمیخواهد بگیرد توی جلسات بعدی دیگر بابائی نیست چرا چون چهار تا لیدر اومدند گذروندند مثلا آقای دلال زاده تو که گذراندی ایندوره را و توپی این مباحث را برو امتحان بگیر اصلا چرا تهران برو فلان شهرستان مثلا بلند شو برو تبریز برو اصفهان برو ..... متون را من طراحی کردم بلند شو برو امتحان را برگزار کن و بیار اینجا نمیروید؟ آیا من هماهنگی نمیتوانم بکنم تا در کل ایران این امر برگزار شود مثلا در پنج تا استان همزمان برگزار شود میتوانید دیگر .این اولین دوره اش است و از طرفی دیگر ما فرصت دادیم و بعضی ها گفتند ما میخواهیم بخریم . اینها چطوری فرهنگ سازمانی و تبعیت از شرکت را نتوانستند هماهنگ کنند که این شخص آمده و میگوید شما میخواهید بپیچانید . آره اگر ناراحتید بفرمایید بروید آخه تو بفهم که تو داری به کی دشنام میدهی بفهم که در کجای شرکت اومدی و داری دشنام میدهی در خود خاک شرکت شرکتی که ایستاد اگر رفته بود شرکت تو دیگه حرف نمیزدی اینجوری بلند میشدی میرفتی ؟ من میشدم شرکتهای دیگری که شرکتهای دیگر نمیمونند و زیر زمینی دارند کار میکنند و کسی نمیتواند با مدیر عامل صحبت کند ولی بنده میتوانم این هماهنگی را داشته باشم و این تکنولوژی را دارم سایت باشد هیچ دفتری را هم نداشته باشم و همه پاسخگویی تلفنی را داشته باشند و رایگان . گوشی وست ویژن را داشته باش باکسش را داشته باش شروع کن با من حرف زدن حتی با خود من هم میتوانی صحبت کنی یا پیغام تلفنی بگذاری اما من میگویم نه، شرکت دارم ،آدرس فیزیکی دارم و افتخار میکنم که در زیر زمین کار نمیکنم و روی زمین کار میکنم چون زمانی من زیر زمین کار میکنم که مرده ام و اون موقع اصلا کار نمیکنم چرا که رفتم زیر زمین و هر کسی که زیر زمینی شد مرد ،ما هم میتوانستیم بابت فشارهایی که آمد زیر زمینی شویم اما هر کسی که زیر زمینی شد مرد و هیچوقت وست ویژن زیر زمین نمیرود نیاز شد جمع میکند که روی زمین زندگی کند جمع میکند که دوباره شروع کند اگر یک زمانی احساس کند که منافع ملی را به خطر انداخته جمع میکند و منافع را درست میکند و برمیگردد کار میکند اما خدا را شکر میکنم تا الان روی زمین مانده ایم و انشا الله هم اگر من بروم زیر زمین نمیگذارم وست ویژن برود زیر زمین این را یادتان باشد. ما میخواهیم تطهیر بکنیم سیلور را از آدمهایی که اطلاعاتشون ضعیف است ما فردی را داریم که رفته 60 نفر کر ولال را وارد وست ویژن کرده ما که نمیدانیم این کیه فقط فهمیدم طرف اومده اینجا با نوشتن گفته که آقا شکایتش را دارد میگوید میخواهد حرف بزند مینویسد که آقا فلانی اومد پول را از ما گرفت حتی به ما نگفت کالا خریدن یعنی چی. پول را گرفته و آقا نیست من در وست گلدز تعداد پائین است میتوانم فرهنگ را چطوری ببرم بالا . ما همین کار را میخواهیم در مورد سیلور وست ویژن بکنیم افراد را تعدادشان را میاوریم پائین افرادی که ایمان به کارشان دارند ما 500 نفر داشته باشیم 300 نفر داشته باشیم ایمان داشته باشند منفجر میکنیم بازار نتورک مارکتینگ ایران و خارج را با هم ،ما وست گلدز را برای اینکه یکسری محصولاتمان واقعا بدرد خارج از کشور میخورد و واحد مالی ما باید دلار و یورو باشد و یک سری کارهایی را ما داریم انجام میدهیم برای آنور که معلوم نیست ما مجوزش را در ایران بتوانیم بگیریم اما برای اونوری ها میخواهیم اینکار را بکنیم ما مجوز اونور را داریم اگر در ایران مجوز نباشد اصلا یکسری محصولات را وارد کار نمیکنیم یونیور سیتی ما را اگر مجوز ندهند ما در ایران کار نمیکنیم اما در وست گلدز چرا فعالش میکنیم و اونور را انجام میدهیم .

اینها دلایل اینه که چرا دوتا پلان باید داشته باشیم اینه مورد بعدی اینه که بایستی بچه ها بدانند ولی متاسفانه این را دارم میگم شرکتهای دیگر یاد میگیرند سیاستهای مربوط به کارهای تجاری را یک شرکت باید چاره های مختلف برای خودش بچیند و رنگ و لعاب های خاص برای افرادی خاص . یکسری افراد هستند پس از مدتی که کار کردند و مجموعه شان به دویست هزار نفر رسید میگه دیگه من کار بکنم یا کار نکنم داره میره برای اینکه در وست ویژن گیر میدن کسی کار نکند بهش پورسانت  نمیدیم حتما باید بالا سر مجموعش باشه الکی وجود فیزیکی خودش را خواهد داشت و ما چیکار میکنیم میگیم کسب مال میخواهید داشته باشید اینجا داری بیا اونجا انجام بده یعنی چی؟ یعنی یک درمانی را برای فرد ایجاد میکنیم که با دیدگاه جدید با یک پلان کاملا متفاوت و اون فرد شروع میکند یک چیز جدید را تجربه کردن این تجربه باعث میشود که حتی از سیستم کاری خودش خسته نشود ولی متاسفانه آموزش میشود برای شرکتهای دیگر مثل آی ان بی دقیقا با همین کلمه پلان اینتر نشنال آی ان بی اومد همین کاری که ما داشتیم انجام میدادیم انجام داد .

جناب دکتر بنظر نتورکرها تمرکز بیشترین عامل برای موفقیت است آیا بنظر شما تمرکز شرکت بواسطه پروژه های مختلف از پلان سیلور منحرف نمیشود ؟

این یک تفکری است که بیادشان بماند تفکری است که از قدیم مانده هیچکس هنوز نیامده خلافش را بگوید خوب معلومه تمرکز باید داشته باشیم اما یک چیزی را من میگویم شما یک فروشگاهی را بزن و یک شعبه بیشتر نداشته باش خوب دقت کنید چرا چون تمرکزت میرود توی یک شعبه دیگر چرا شما بلند میشوی و شعبه های مختلف میزنی در شهرهای مختلف شرکت کرفور یک شرکت چند ملیتی است اروپا میروی وجود دارد توی دبی چقدر شعبه دارد میری مالزی شعبه دارد میری توی بحرین شعبه دارد و حتی شنیدم در کیش تقاضای ثبت شعبه داده است آیا میتوان گفت اینها خیلی آدمهای نادانی هستند که از تمرکز یکجا خارج شده اند خوب میرفتند خودشونو توی یک کشور حبس میکردند و شرکت ما محصولاتی که میگوییم وست گلدز اگر تطهیر بشود و ما بیائیم اون افرادی را که ایمان دارند نگه داریم میشه گفت حتی ما ضرر میکنیم با رفتن اینها اما سودی که از رفتنشان میکنیم بیشتر از ضرر ماندنشان است . حال سودش در چیه ؟ فشار های قضایی که پشت اینها وایساده پشت افرادی که فقط میخوان به مردم انگیزه بدهند که خرید بکنند یا قولهای دروغین به مردم بدهند که نمونه اش را گفتم که 60 نفر کر و لال را وارد کرده .

آیا قرار است تغییراتی در پلان سیلور انجام شود ؟ خیلی

آیا میشود بگویید این تغییرات چی هست؟

الان بدلیل سیاست کاری نمیتوانم بگویم و علتش ان است که میخواهم یکسری افراد بروند .

پس بصورت کلی بفرمایید که آیا این تغییرات میتواند مثبت باشد ؟

مگر میشود که منفی باشد بگذارید من یک چیزی را به شما بگویم من سعی ام همیشه بر این بوده که تغییراتی را بدهیم که باعث شود مثبت شاید شما از ذائقه خودت نگاه کنی خوشت نیاید و من دنبال این نیستم که یک غذایی بپزم که معده شما خوشش بیاید و دیگری بدش بیاید اصلا نمیشود من با افرادی که طولانی مدت میخواهند فکر کنند غذای خوبی برای آنها دارم من اگر قرار است طولانی مدت فکر کنم خرید کنم بخورم اینها ما اصلا چیزی بنام یکی از بزرگترین تغییراتمان اینست سایت جدید آمد بالا چیزی بنام ای سریال دیگر نداریم کالاها لحظه ای تحویل داده خواهد شد ببینید طرف کالا را ببره خونش ای کارتش را باز نکرده باشد به کالا و بسته بندی آن لطمه ای نزده باشد و قابلیت برگرداندن داشته باشد تا دو هفته میتواند برگرداند و لیدر هایی که کالا را از شرکت خریده اند نتوانند بفروشند به شرط اینکه ای کارتش لطمه نخورده باشد و به کالا هم لطمه ای نخورده باشد و خراب نشده باشد و ما بتوانیم کالا را از ایشان بگیریم و به دیگری بفروشیم هر چند تا گرفته باشد و نتوانسته باشد بفروشد بیاورند و یک ریال هم ازش کم نخواهد شد و پس میگیریم ولو 6 ماه بعد بیاورند .

آقای دکتر استپ 4 و 7 چه خواهد شد ؟ کار خوبی خواهد شد . شوخی کردم در سایت اعلام خواهیم کرد

آیا پروژه ها و کالاها که بعضا نوآوری شرکت وست ویژن میباشد قرار است از طریق نتورک بفروش برسد یا خیر؟                                                                                                        ما کالایی غیر از نتورک نداریم من اگر بشما گفتم آقای دلال زاده میخواهم با شما یک سفر تنها برویم یکجا و برگردیم بدانید که نتورکی میفروشم اما یک کالای یکبار مصرف الان یک نفر ثبت شرکت را میخواهد برای مالزی به ما سفارش بدهد چون ما یک سولوشن داریم میخواهیم این را توی گلدز کاملا بصورت نتورکی بفروشیم .

آقای دکتر بابایی بنظر شما چرا آمار فروش شرکت نسبت به سال گذشته کمتر شده است ؟ آیا این دست خود شرکت است یا عوامل بیرونی؟

 بابائی این کار را کرده تفکر بابایی میگوید فروش بالا الان میتواند جان وست ویژن را بگیرد این را بنویسید که جان وست ویژن در فروش پائین است ماندگاری وست ویژن چون فروش بالا چه اتفاقی میافتد فرهنگ پشتش که نبودهکه اون آقا میگفت ۶۰ هزار تومان میدی روزی ۴۸۰ هزار تومان میگیری این یعنی چی؟ من کدام دادگاه باید برم و ژاسخ بدهم در واقع وست ویژن مثل کودکی   میماند  که سرش بزرگ شده ولی مغز آن رشد نداشته این مثال زیبایست که میشود زد که

اگر قرار است مثل بچه ای که خودش رشد بکند ولی مغزش رشد نکند یا شبیه تالاسمی ها میشود و

 یا بیماری عجیب و غریبی پیدا میکند و میافتد و میمیرد ما گفتیم باید درمانی را داشته باشیم که مغز همراه با فیزیک بدن وست ویژن با همدیگر رشد کند والا الان که خیلی راحتر است

 وست ویژن که سال گذشته این امکانات را نداشت شما نگاه کنید که من کم لیدر ها را فراری ندادم اما آنها لیدر نبودند آنها بخورهای اضافی بودند که ما آنها را فراریشان دادیم و خیلی های دیگر را در حال فراری دادنشان هستیم که بعد از سایت بیشتر فراریشان میدهیم .

جناب دکتر بسیار سپاسگزاریم از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادین .

این سوالهایی بود که وبلاگ ما از جناب  آقای دکتر بابایی پرسیده بودند و الباقی

 سوالات را در وبلاگ های بست اف لیدرز و سون ویژن بخوانید .

+ نوشته شده توسط ع-د در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 16:56 |

۳ قانون

۱- شما باید لیست اسامی شامل حداقل ۱۵۰ اسم داشته باشید

۲- لیست اسامی شما باید هر ماه حداقل ۱۰٪ افزایش داشته باشد

۳ـ مهم نیست چه اتفاقی میافتد شما باید حدقل ۱۵ معرفی کار در ماه برگزار کنید

                                 ( بدون هیچ چون و چرایی اجرا کن)

من میتوانم ، من میخواهم ، من باید انجام دهم

+ نوشته شده توسط ع-د در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 10:14 |

بایدها و نبایدهای بازاریابی

+ نوشته شده توسط ع-د در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 3:4 |

همایش وست ویژن در آذربایجان

+ نوشته شده توسط ع-د در جمعه دوازدهم مرداد 1386 و ساعت 1:46 |

از آهسته رفتن نترس،از ایستادن بترس

+ نوشته شده توسط ع-د در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 1:50 |

۱- سه ماه برنامه فعالیت کاری تنظیم نمایید : تلویزیون ٬ فوتبال و هر فعالیت دیگر را سه ماه فراموش کنید. صبح ها زودتر بیدار شوید و شبها دیرتر بخوابید و هر روز با مردم بیشتری صحبت نمایید .

 ۲- اهداف بزرگ داشته باشید و آنها را بنویسید : تاریخ مشخصی برای رسیدن به اهدافتان مشخص نمایید . اگر هدف معوق گذشته ای در زندگی دارید ٬ اکنون آن را بنویسید و به انجام آن متعهد شوید .

۳- خودتان محصولات کمپانی را استفاده نمایید : اگر شما محصولات یک کمپانی را تبلیغ نمایید ولی محصولات کمپانی دیگری را به عنوان ارزان بودن استفاده نمایید ٬ خودتان تبلیغ محصولتان را از بین برده اید .

۴- متخصص محصولات و کمپانی باشید که برای آن کار می کنید : همواره خودتان را مرور نمایید و تلاش کنید در یادگیری حرفه خود بهترین باشید .

۵- اثرات هرگونه رویدادهای منطقه ای ٬ محلی و ملی را بر روی مجموعه خود مد نظر داشته باشید : همواره کلیه اطلاعات را در اختیار داشته باشید .

۶- هر گونه تماسی را برای مجموعه خود مد نظر داشته باشید و چشم اندازهای آنها را در نظر بگیرید . متعهد باشید که هر تماس تلفنی و هر آشنایی را برای مجموعه خود در نظر بگیرید . 

۷- هر روز افراد جدیدی را برای مجموعه در نظر بگیرید : متعهد باشید که هر روز کسی را ملاقات و پرزنت نمایید . قانون ۶۰ متر را به خاطر داشته باشید. هر کس که در شعاع ۶۰ متری شماست یک کاندیدا است. با هر غریبه ای که در شعاع ۶۰ متری خود می بینید صحبت نمایید ٬ اهمیت ندهید اگر جواب منفی دادند ٬ شما  تلاش خود را نموده اید . اجازه ندهید روی سنگ قبر شما بنویسند " در این مکان شخصی آرمیده است که درباره کارهایی که باید انجام می داد بسیار فکر کرده است ٬ ولی هیچ یک را انجام نداد . بلکه اجازه دهید بنویسند " هر کاری را می توانست انجام داد و سراسر زندگی خود را وقف رساندن پیامهای مثبت به مردم نمود که بتوانند به آزادی مالی و وفور نعمت در زندگی خود دست یابند "

۸- به طور منظم با بالاسری و زیرمجموعه های خود در تماس باشید : ناپدید نشوید ٬ با بالاسری خود در تماس باشید و با زیرمجموعه های خود کار کنید . قابل روئیت باشید هرگز بالاسری و زیرمجموعه های شما نباید بگویند " تعجب می کنم اگر امروز او را ببینم " آنها بایستی بدانند که شما مجموعه ای با روابط قوی ساخته اید و یک رابطه قوی مبتنی بر ارتباط دائمی میان اعضاست .

۹- ایفا کننده عالیترین نقش در مجموعه خود باشید : تلاش کنید در مجموعه خود به عنوان بهترین دانش آموز ٬ بهترین جلب کننده مشتری و خلاصه بهترین در هر عملی که انجام می دهید شناخته شوید . تمام کارهای شما در مجموعه شما همانند سازی ( Duplication ) خواهد شد . تر جیح می دهید مجموعه شما با سرعت حلزون به رشد خود ادامه دهد یا با سرعت جاگوار ٬ انتخاب با خود شماست .

۱۰- شخصاً هر ماه با افراد جدید تماس برقرار نمایید : مدیریت را فراموش کنید. در این کار پولی برای مدیر نیست . همیشه اهل عمل باشید نه اهل نظارت . لیدر باشید . افراد بیشتری را حمایت نمایید . با افراد بیشتری صحبت نمایید و با تمام محدودیتها خود را توسعه دهید .

۱۱- هر ۱ تا ۲ ماه لیدرهای خود را توسعه دهید : افراد جدید خود را تحت آموزش بگیرید و از آنها لیدر بسازید . گاهی از آنها بخواهید میزبان اجتماعات و یا سخنران مجامع شما باشند . تلاش کنید که مسئولیت خودشان را بپذیرند.

 ۱۲- مصر و مقاوم باشید : موانع و مشکلات را فراموش نمایید . بر آنها فائق بیایید . از زیر یا کنار آنها عبور نمایید.اگر لازم شد آنها را منفجر کنید . اگر بخواهید و متعهد باشید که بر موانع غلبه نمایید ٬ موانع قابل غلبه هستند . اجازه ندهید هیچ چیزی شما را از راه خود منحرف نماید . شما بایستی هدفی پیش روی خود داشته باشید و همواره به آن بنگرید ٬ اجازه ندهید هیچ چیز و هیچ کس مانع رسیدن شما به خواسته تان شود و برای موفقیت یا شکست خود شرمنده هیچ چیز و هیچ کس نباشید . مشکلات مدیریت مجموعه شما ٬ حمایت شما ٬ محصول و یا روش بازاریابی شما فقط به خود شما مربوط می باشد نه کس دیگر. پس گام بردارید و مسئولیت گامهایتان را بپذیرید . شما فقط در برابر یک نفر می توانید شرمنده شوید " خودتان " و من مطمئن هستم که شما هرگز بابت یک درآمد عالی در ماه شرمنده خودتان نمی شوید .

۱۳- به این کار به چشم یک تجارت بنگرید نه یک سرگرمی : یا با تمام وجود کار کنید و یا این کار را رها کنید حد وسط نمی شود . مدیریت غیابی نمی شود ٬ هر روز سر کار خود باشید و طوری رفتار نمایید که انگار فردا می خواهید به یک تعطیلات ۶ ماهه به اروپا بروید . جالب است وقتی که می دانیم فردا می خواهیم به تعطیلات برویم ٬ بیشتر کار می کنیم . مشغول فعالیتهای بازده و سود ده باشید . اگر شما تجارتی داشتید که ۱ میلیارد تومان برای آن هزینه اولیه کرده بودید هر کار ممکن را انجام می دادید تا ۱ میلیارد تومان سرمایه گذاری شما از بین نرود . با این تجارت هم باید چنین رفتاری داشته باشید ٬ یک فرصت را برای خوشبختی هزینه نموده اید و بایستی یک خوشبختی استحصال نمایید و اگر با آن مثل یک سرگرمی برخورد نمایید ٬ فقط همان فرصت خوشبختی را هزینه نموده اید .

۱۴- با افرادی که شایستگی این کار را دارند کار کنید : اگر شما در نهایت جدیت به این کار می پردازید ٬ پس فقط با افرادی قادر به کار کردن می باشید که آنها نیز جدی و متعهد می باشند . از افراد غرغرو و نالان پرهیز نمایید . همه جور افراد در تیم ما وجود خواهند داشت ولی فقط با افراد جدی و متعهد کار کنید که اهدافی مانند شما در ذهن دارند . روش ساده ای برای شناسایی این افراد وجود دارد : آیا آنها با شما دائم در تماس می باشند ؟ آیا مشتاق به یادگیری این تجارت می باشند ؟ آیا در آموزش تازه واردین مشارکت می نمایند ؟ و یا آنکه بعد از حمایت شما ناپدید می شوند و یا مطالب را معوق می گذارند و می گویند که " من هنوز نرسیدم آنها را بخوانم "

۱۵- آنچه را که برایش بازاریابی می کنید بشناسید : شما باید مفهوم و اهمیت محصول و خدماتی را که برایشان بازاریابی می کنید بشناسید .

۱۶- از موفقیتها تجلیل کنید :وقتیکه ورودیهای شما زیر مجموعه های جدید می گیرند با آنها تماس بگیرید و به آنها تبریک بگویید . بگذارید آنها بدانند که شما برای چنین کارهای بزرگی به آنها افتخار می کنید . برای تمام کارهای زیر مجموعه های خود اهمیت قائل شوید . هرگز و هرگز از موفقیت افراد خود چشم پوشی نکنید موفقیتها را بشناسید و از آنها تجلیل کنید .

۱۷- زمانی که به موفقیتی دست می یابید در باد آن نخوابید : زمانی که به سطحی از موفقیت می رسید بایستی که سریع آن را هضم نمایید ٬ نه آنکه در باد آن بخوابید ٬ به مرحله بعدی فکر کنید ٬ موفقیت خود را جشن بگیرید و دوباره رو به جلو حرکت نمایید .

۱۸- به تجارت خود و صنعت ما ایمان داشته باشید : مطمئن شوید که هر روز با تمام وجود خود و با تمام روح خود ایمان دارید که در راه درستی قرار گرفته اید و با صنعت درستی کار می کنید . هرگز شک نکنید اگر کار درستی را انجام می دهید . نه از آن چشم پوشی نمایید و نه حیرت زده شوید ٬ فقط ایمان داشته باشید . تنها زمانی که شما کار درستی را انجام نمی دهید ٬ زمانی است که کار نمی کنید و یا قبل از گرفتن نتیجه از سیستم خارج می شوید . نتورک مارکتینگ صنعتی است با قدمت بیش از ۵۰ سال و هزاران نفر در این صنعت با کار کردن در خانه خود مولتی میلیونر شده اند. شما هم امروز بخشی از یک صنعت افسانه ای با فرصت های نامحدود می باشید . شما در تجارت درستی قرار گرفته اید و با صنعت درستی کار می کنید . حال تمام کاری که شما بایستی انجام دهید این است که بروید و کار کنید .و همواره به یاد داشته باشید که این صنعت نتورک مارکتینگ نامیده می شود .

+ نوشته شده توسط ع-د در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 1:39 |

انتقاد از انتقادها

میخوای بدونی چرا موفق نیستی

هر کسی از ظن خود شد یار من....

+ نوشته شده توسط ع-د در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 و ساعت 0:27 |

اولین آزمون پلان فرهنگی برگزار گردید

دیروز سه شنبه اولین آزمون پلان فرهنگی برگزار گردید و بسیار عالی بود حضور

 دکتر بابائی بعنوان استاد برگزار کننده در میان جمع مشتاق گذراندن ایندوره

 بسیار دلگرم کننده بود ولی جای بسیار تاسف که جمعیت شرکت کننده در

این آزمون حدود ۳۰ نفر بیشتر نبود .آیا میدانید چند نفر از میان کل بازاریابان

 برای پلان فرهنگی ثبت نام نموده بودند . آری تنها ۷۰ نفر و این جای بسی

تاسف است کسانی که فقط بفکر پول درآوردن هستند و حاضر نیستند برای

رسیدن به موفقیت هیچ بهایی را پرداخت نمایند و تا آمار خرید مجموعه شان

 پایین میاید فریادشان بلند میشود و همه تقصیرها را به گردن دیگران و حتی

 شرکت میاندازند . امروز بود که فهمیدم این مرد چقدر تنهاست و امروز بود که

 فهمیدم ایراد کار کجاست !

ما قدر این موهبت را نشناختیم و ناسپاسی کردیم . موهبتی بنام وست ویژن

 دارای تابلو و دفتر مرکزی و در دسترس و با علم به اینکه غیر قانونی هم نیست

 با مدیر عاملی کوشا، باسواد،شجاع،باتجربه،دانا،خبره و استاد تجارت الکترونیک

 را داریم چیزی که خیلی از نتورکر های چه خارجی و چه ایرانی دنبالش میگردند

 ولی زمانی که نوبت به ما میرسد اینگونه استقبال میکنیم .

در صورتی که ما احتاج داریم در کارمان حرفه ای عمل کنیم. احتیاج داریم تا بتوانیم

 از صنف خود دفاع کنیم . ولی حاضر نشدیم برای بالا بردن سطح شعور نتورکی

 خودمان کوچکترین هزینه ای را پرداخت نماییم و در این آزمون ثبت نام کنیم .

ولی در عمل حاضریم سود دراز مدت را برای بدست آوردن سود آنی فدا کنیم و امروز

 بود که فهمیدم درد کجاست .همینطور میشود که یک شخصی میرود ۵۰ نفر کر ولال

را ثبت نام میکند آیا این عمل آبروی حرفه ما را تحت شعاع قرار نمیدهد  وست ویژن

 مثل کودکی میماند که سرش بزرگ شده ولی مغز آن کوچک مانده و آیا انتظار دارید

وضعیتمان بهتر از این باشد . ولی این نوید را میدهم که به گفته دکتر بابائی صبر

میکنیم تا آمار خرید به روزانه ۳۰ تا ۴۰ امتیاز برسد و برگهای زرد بریزند و تنها با ۵۰۰

نفر کار خودمان را شروع میکنیم . با یک استارت قوی با افرادی با سواد چون از این

پس وست ویژن بیسواد نمیخواهد کار خود را شروع میکنیم و این را بدانید که آینده

 از آن ماست ! در ضمن مصاحبه ای را که قول داده بودم بزودی برایتان خواهم گذاشت .

 

+ نوشته شده توسط ع-د در چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 2:55 |

مصاحبه

با سلام

دوستان خوبم روز یکشنبه عصر با جناب دکتر بابایی مصاحبه ای انجام دادیم

که بزودی شرح این مصاحبه را برایتان خواهم گذاشت . علت تاخیردر خبر این

 مصاحبه شرکت اینجانب در امتحان پلان فرهنگی میباشد که روز سه شنبه برگزار

 خواهد شد و باید تمرکزم را معطوف به آن بنمایم .لازم بذکر است که در این مصاحبه

وبلاگهای thebest of leaders و se7en vision teamهم حضور داشتند که هر کدام

از این وبلاگها سئوالهای خودشان را به همراه پاسخ جناب دکتر بابائی در

 وبلاگهایشان خواهند گذاشت. 

 به امید موفقیت روز افزون شما

+ نوشته شده توسط ع-د در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 20:42 |

منطقی نباشید

+ نوشته شده توسط ع-د در دوشنبه یکم مرداد 1386 و ساعت 12:21 |