تبليغاتX
TEAM - KAVIAN
قسمتهایی از سخنان دکتر آزمندیان در مورد نحوه Presentation صحیح که فکر می کنم خیلی به درد ما بخوره:

  1. تا مرد سخن نگفته باشد          علم و هنرش نهفته باشد
  2. Present کردن یک هنر است!
  3. تعریف کردن از خود یکی از اصول پرزنت کردن است.
  4. وقتی که پرزنت می کنی به گذشته کار نداری و مهم نیست که چه کسی بودی، مهم این است که می خواهی چه کسی بشوی!
  5. تنها راه موفقیت در Presentation داشتن یک هدف محکم است.
  6. آماده باشید، کمربندهای پرواز را محکم ببندید، میخواهیم جذاب، توانمند، زیبا و مقتدر باشیم و زیبایی های وجود خود را در معرض نمایش انسانها قرار دهیم!
  7. پرزنت به معنای هدیه است، یعنی وقتی شخصی را پرزنت می کنی داری به عزیزی هدیه ای تقدیم می کنی.
  8. انسانهای موفق نه تنها متاع ارزشمندی در وجود خود داشته اند، بلکه توانسته اند آنرا خوب پرزنت کنند.
  9. یکی از مهمترین اهدافی که باید در کارت داشته باشی، بهترین پرزنتور شدن است.
  10. مهمترین سرمایه شما در پرزنت اعتماد به نفس و خودباوری است! 
  11. هنگام پرزنت شما باور و یقین خود را پرزنت می کنید.
  12. یکی از مهمترین عوامل موفقیت شما قدرت بیان و نفوذ کلام شماست.
  13. قابلیت ها و لیاقت های فردی خود را ارتقاء دهید.
  14. در هنگام پرزنت حتما به شخص مقابل هم اجازه صحبت کردن و نظر دادن بدهید.
  15. خجالت یک باور غلط است.
  16. قدرت همه انسانها بسیار زیاد است، اما این بستگی به باور و یقین ما دارد که تا چه بتوانیم از این قدرت استفاده کنیم.
  17. همیشه به این فکر کنید که چه زیباست که برای همه صحبت کنی و یا اینکه همه منتظر این باشند که تو را ببینند و از همه زیباتر این است که تو بتوانی با پرزنت زیبای خود زندگی یک شخص رو عوض کنی.
  18. سعی کنید که در زندگی منشأ اثر باشید و بگذارید که همه به شما از یک نگاه پایین به بالا نگاه کنند.
  19. اولین مشخصه یک پرزنتور قوی، تغییر کردن خود اوست.
  20. در قرآن آمده است که:
    "احیاء یک انسان، احیاء یک ملت است."
  21. Presentation یک جاده دو طرفه است، تو خوب پرزنت می کنی و او خوب گوش می دهد.
  22. "Honesty is the best policy" یعنی صداقت بهترین و قویترین ابزار است.
  23. جذابیت وجود: برای اینکه انسانهای جذاب را جذب کنی، تو خود باید جذاب باشی.
  24. انسان جذاب: انسانی در دنیایی از اعتماد به نفس و شخصیت رهبرگونه که تمام زیبایی های وجودش در چهره خندان و متبسم او تجلی پیدا می کند.
  25. جذابیت با زیبایی فرق می کند، انسانها جذب آراستگان می شوند.
  26. نرم و ملایم و زیبا سخن بگویید.
  27. فرد محترمی باشید. ( به خود احترام بگذارید!)
  28. "اگر می خواهید ببینید که دیگران نسبت به شما چه حسی دارند، ببینید که خود شماچه حسی را نسبت به خود دارید!"
  29. متبسم باشید، شخصیت قاطعی داشته باشید گاهی نه بگویید.
  30. زبانتان باید ابزار دلتان باشد، شما باید خود پیام خود باشد.
  31. دانش و آگاهی خود را بالا ببرید تا بهتر سخن بگویید. علم و دانش و تجربه عمق جذابیت است.
  32. انسای موفق در دنیایی از اعتماد به نفس لبخند بر لب دارند.
  33. با احساس و هیجان سخن بگویید.
  34. به هنگام ارائه سخن به نیازها و منافع طرف مقابل هم فکر کنید.
  35. یک رهبر باشید و برای انسانها سخن بگویید.
  36. رهبران چگونه اند:
    الف) بسیج باورها واندیشه ها بسوی خلق هدفها، رهبری علم بر انگیختن و هدایت انسانها و سازمانهاست. رهبری برخورداری از نفوذ اجتماعی است.
    ب) رهبران از طریق افکار و رفتار فردی خود، راه را به دیگران نشان داده و آنها را تحت تأثیر قرار می دهند.
  37. خود پیام خود باشید و در مخاطب باور بسازید و به این توجه کنید که مخاطب اول باید تو را باور کند و بعد حرف تو را!
  38. اول او را مثل خود عقاب (تشنه رسیدن به هدف) کنید، بعد برایش صحبت کنید.
  39. یک عقاب باید: الف)شوق پرواز  ب)مهارت پرواز  داشته باشد.
  40. لباس سخنران باید مناسب محیط و زیبا باشد.
  41. برای مردان ساعت و کفش و برای خانمها عدم افراط در آرایش بسیار مهم است.
  42. بدن باید عطر ملایم و آرامی داشته باشد.
  43. پرزنتور باید بر روی حرکات بدن خود کنترل کامل داشته باشد و ایجاد حس آرامش کند.
  44. "!Practice makes PERFECT" به این معنا که تمرین راه کامل شدن است.
  45. انرژی بدهید، شادی بیافرینید و آموزش بدهید.

با دنیایی از عشق و هیجان صحبت کنید به شرط اینکه باور داشته باشید!

+ نوشته شده توسط ع-د در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 23:9 |

 مصاحبه با یک لیدرقوی

 

TinyPic image

 

همانطور که قبلا قول داده بودیم قصد انجام مصاحبه با یکی از لیدرهای قدرتمند مجموعه خودمان را داشتیم

 بالاخره این موهبت نصیب ما شد تا بتوانیم از ایشان وقتی را برای انجام اینکار بگیریم .

شایان ذکر است که ایشان در شرایطی که خیلیها انگشت اشاره را به دیگران گرفته اند خیلی خوب و اصولی کار کرده و میتوان گفت که یکی از بهترین لیدر های مجموعه ما میباشد

در یک بعداز ظهر بود که به دفتر ایشان وارد شدم ایشان با چهره ای باز و خندان که یکی از خصوصیتهایش میباشد از ما استقبال کرد و پس از گپی خودمانی از ایشان خواستیم تا برای خوانندگان وبلاگمان مصاحبه ای را با ایشان انجام دهیم که با رویی باز پذیرفتند .

 

سلام ممکنه خودتونو معرفی کنید و بفرمایید متولد چه سالی هستید؟

 من حسین الله داد هستم متولد 1357

چرا نتورک کار میکنید ؟

چون در نتورک تنها جایی است که میتوان در آن زندگی خود را عوض کرد و هیچ محدودیتی برای هیچیک از توانائیها وجود ندارد .

چند وقت است که وارد نتورک شدید و از چه نتورکی شروع کردید ؟

3 سال است و کار خودم را از کوئست شروع کردم.

چرا از کوئست ؟    

  چون آنزمان اینکار تازگی و جذابیت خودش را داشت .

شغل قبلی شما چه بود؟

خرید و فروش سیم کارت تلفن همراه.

چطور وارد وست ویژن شدی و چند وقت است که در وست کار میکنی؟

یکروز بالاسریم به من زنگ زد و گفت که با تو کار واجب دارم و سریع خودت را برسان و بعد از معرفی

 کار با وست آشنا شدم و چون با معیار های من سازگار بود سریعا پذیرفتم و وارد شدم.

آیا بعد از این شیفت مشگلی هم برایت بوجود آمد؟

در ابتدا ظاهر قضیه مقداری سخت بنظر میرسید اما پس از اینکه کار با بچه های مجموعه مطرح شد

 همه دیدند که یک فرصت مجدد برای رسیدن به آرزوهاست و پذیرفتند البته افرادی هم بودند که بدلیل

 ضعف نگرش در کوئست هم کار نمیکردند و در اینجا هم تغییر نکردند .

وست را چگونه دیدی که وارد شدی ؟ چرا وست ؟

چون کار کردن در وست 3 جنبه داشت 1- راحت کار کردن بخاطر عدم منع قانونی و ایرانی بودنش 2- اهداف شرکت 3- به سود رسیدن تمامی افرادی که به نوعی نتوانسته بودند در کار قبلی به سود برسند .

حسین جان سئوال قبلی بی جواب ماند چند وقت است در وست کار میکنی و استارت کارت چگونه بود ؟

695 روز است که در وست کار میکنم و استارت کارم وحشتناک بود که 15 دقیقه پس از ورودم 14 تا بازاریاب داشتم البته در ادامه غیر اصولی شد به اینصورت که چون از یک نتورک سخت خارجی به یک نتورک آسان ایرانی با هزینه کمتر معادل 10/1 آمده بودیم رشد زیاد باعث شد که اموزشها کمرنگ شود

و استواری مجموعه از بین رفت واز تاریخ 1/8/84 تا 25/6/ 85 تقریبا آف بودم البته همه جا بودم اما بدلیل در آمد بالا از کار قبلیم داشتم  بطور جدی و برای درآمد به اینکار نگاه نمیکردم ولی یکروز که در

 کوه تعدادی از بچه ها ی مجموعه ام صحبت کردند و شدیدا هم مورد تشویق قرار گرفتند یک حالت انزجار از خود پیدا کردم و تصمیم گرفتم که از آنها بهتر باشم این شد که کار سنتی را جمع کردم و بعد از یکهفته توانستم توانایی قبلی خود را بدست بیاورم و با یک تغییر نگرش اساسی جایگاه خود را پیدا کردم و شروع

 به فعالیت کردم که در این مدت به موفقیت های زیادی دست پیدا کردم .

موفقیتهایت چه بوده؟

 موفقیتهای من شامل 5 بخش شد 1- بازسازی شخصی خودم 2- منشا اثر بودن در زندگی 5 نفر از اطرافیانم (دایرکتهایم) 3- ساختن لیدرهای قوی مجهز به آینده نگری 4- پایه ریزی اصول نوین آموزشی که خودم طراح جزوات و استراتژی تیمی بودم 5- ایجاد یک در آمد مطمئن در آینده

نتورک از نظر تو چه رنگی است ؟

 قرمز چون رنگ خون است و اشتیاق سوزان ایجاد میکند و از دل بر میاید ودر سی دی بینش هم میگوید

 باید قلبا راسخ بمانید

آیا در این مدت بحرانی را هم پشت سر گذاشته اید یا کار برایتان ساده و راحت بوده است ؟

 قطعا بعلت تغییر شغل بحران هم میاید (در چشمهایش اشگ جمع میشود و ادامه میدهد ) خوب بحران

 جزئی از موفقیت است .از برج 7/85 تا 28/12 85 در خانه هیچ چیز برای خوردن نداشتیم فقط سعی میکردم پسرم محراب را سیر کرده و برایش پوشک تهیه کنم وخیلیها چون شرایطمان را نسبت به قبل متفاوت میدیدند دائم سرزنش میکردند مثل پدر و مادرم و دیگران اما من از آنها سپاسگذارم چون باعث میشدند تا قدمهای بعدی را محکمتر بردارم و از آنها انرژی مضائف بگیرم ولی زمانی که بحرانها را

 برای رسیدن به اهداف له میکنیم آنوقت از خود احساس رضایت میکنیم .

چرا خیلیها به محض نتیجه نگرفتن از کار کناره میگیرند ولی شما با وجود نگرفتن نتیجه در اوائل کار

 باز هم ادامه دادید ؟

 چون کار ما یک نوع کشاورزی است و این افراد فاقد آینده نگریند مثل اینکه هنوز میوه درخت نرسیده. میخواهند آن را بخورند ولی نمیدانند که کال است .

آیا هنوز خود را موفق میدانید ؟

همه چیز در دنیا نسبیت دارد یعنی هیچکس در دنیا صد در صد کامل نیست اما من در  حال حاضر احساس موفقیت دارم البته شرافت واقعی این نیست که از دیگران بهتر باشیم اینست که از دیروزمان بهتر باشیم .

شنیده ایم که ادعا کرده اید که بهترین تیم اموزشی را در ایران تیم شما دارد از کجا به این ادعا رسیده اید ؟

شاید بخاطر این بوده که بچه ها بعد از آموزشها به دید نتورکری رسیده اند .

دید نتورکری یعنی چی؟

یعنی حتی با وجود تمام بحرانها باز هم ثابت قدم بمانند و باور داشته باشند که میشود و به مقصد میرسند.

آیا از مجموعه شما کسی هم بوده که به نتورکهای دیگر برود و آیا موفق هم بوده اند ؟

بله رفته اند اما همگی شکست خورده اند چرا که بگفته دکتر بابایی هرکسی از وست برود در نت دیگری خیلی که موفق بشود به همان تعادلی که در وست داشت و رفت میرسد نه بیشترالبته این حرکت باعث قربانی شدن افرادی در مجموعه میشود و ثمره اش فقط وجود افراد بیشتر به قول خودمان نتورک زده در جامعه می شود .

از اینکه حاضر به این مصاحبه با( تیم- وست) شدید از شما سپاسگذارم و برایتان آرزوی روزهای خوبی را در آینده دارم .  

+ نوشته شده توسط ع-د در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت 2:24 |

سخنی از لوئی پاستور

 درهر حرفه ای که هستید نه اجازه دهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تاسف آور که برای هر ملتی پیش می آید شما را به یاس و ناامیدی  بکشاند .در آرامش حاکم بر آزمایشگاهها و کتابخانه هایتان زندگی کنید .نخست از خود بپرسید  :برای یادگیری  و خود آموزی چه کرده ام ؟ سپس همچنان  که پیشتر می روید بپرسید من برای کشورم چه کرده ام ؟و این پرسش  را آنقدر  ادامه  دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید.

اما هر پاداشی  که زندگی به تلاشهایمان بدهد یا ندهد هنگامی که به پایان تلاشهایمان نزدیک می شویم  هر کداممان باید  حق آنرا  داشته باشید  که با صدای بلند بگوییم:

من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام

 

+ نوشته شده توسط ع-د در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت 1:41 |

پازل کامیابی و ثروت

+ نوشته شده توسط ع-د در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت 13:59 |

ویژه گیهای لازم برای یک راهبر و یک مدیر موفق

ممکن است در زندگی با افراد زیادی روبه رو شوید که فکر می کنند توانایی و مهارت رهبر شدن را دارند، اما معدود افرادی را می بینید که واقعاً از آن مهارت ها بهره مند باشند. رهبری قابل یادگیری است، اما خیلی از ما آن را دست کم گرفته و فکر میکنیم که با خصوصیات و مهارت های مدیریت و رهبری زاده شده ایم. و از اینرو این مرحله ی مهم پیشرفت نادیده انگاشته می شود.

خیلی از مردم هم پیرو افکار رسانه ها هستند و تصور میکنند که رهبران، قهرمانانی هستند که باید جان همه را نجات دهند؛ آنها این واقعیت را نادیده می گیرند که رهبران نیز موجوداتی فناپذیر هستند که همان اشتباهاتی که همه ی ما ممکن است مرتکب شویم را انجام می دهند.

اما یک چیز هست که درمورد رهبران کاملاً متفاوت است: آنها می توانند به عقب برگردند. رهبران واقعی، بعد از شکست هنوز قادرند ما را متقاعد کنند که بار دیگر از آنها پیروی کرده و آن راه را طی کنیم.

اما سؤال مهم این است: چه خصوصیاتی این افراد را از بقیه جدا میکند و چگونه میتوانیم این ویژگی ها و خصوصیات را در خود ایجاد کنیم؟

الهام

یک رهبر بیش از یک فرد است؛ او در راس گروه است. این اوست که به نظر می رسد همیشه می داند چه باید بکند و همه برای مشاوره و راهنمایی سراغ او می روند.

او نه تنها دیدگاه خوبی دارد، بلکه می داند چطور باید با دیگران ارتباط برقرار کند. یک رهبر خوب باید بتواند پیامش را با منطق به دیگران برساند. نتیجه این است که همه معمولاً تحت تاثیر روشنی دیدگاه او و راسخ بودن اعتقادش قرار می گیرند و خیلی زود از او پیروی خواهند کرد.

با اینکه مردم معمولاً از توانایی های رهبر در شگفت هستند، اما منبع اصلی و واقعی الهام او از دو تمرینی ناشی می شود که همه می توانند انجام دهند: برنامه ریزی و هدفمندی. رهبر کسی است که تعیین می کند چه اهدافی اهمیت بیشتری دارد و برایی رسیدن به  آن اهداف طرح ریزی و برنامه ریزی می کند. او همان کسی است که برای هر مشکلی، راه حلی در آستین دارد، چون او قبل از اینکه حتی شما کارتان را شروع کنید، آن مسائل را به دقت بررسی کرده است.

اعتماد به نفس

رهبران واقعی از خودشان کاملاً مطمئنند. آنها احساس می کنند که ظرفیت و توانایی آن را دارند که از حد متوسط بالاتر روند و باعث تحقق پذیرفتن کارها شوند.

معمولاً این اعتماد از این واقعیت ریشه می گیرد که آنها افرادی بسیار بامهارت هستند و می دانند برای تحقق پذیرفتن امور چه باید بکنند. از طرف دیگر، برخی رهبران موفق خودشان خیلی بامهارت و کاردان نیستند اما می توانند اینگونه افراد را تشخیص دهند.

ثبات قدم

یک رهبر قدرتمند باید روی حرف و فکر خود ثبات و پایداری نشان دهد و زود تحت تاثیر نظرات و دیدگاه های مختلف قرار نگیرد. اما، این را نباید با کله شقی و لجاجت اشتباه گرفت که اشتباهی مهلک است. درعوض، یک رهبر موفق باید بتواند تصمیماتی منطقی و عقلانی و عاری از تعصب بگیرد.

میل به ریسک کردن

خیلی از افراد ریسک نمی کنند چون از شکست می ترسند. اما اگر شما یک رهبر موفق هستید باید از خود بپرسید: آیا این کار ارزش ریسک کردن دارد؟

یک رهبر واقعی اگر تشخیص داده است که فواید آن کار بیشتر از خطرات احتمالی آن است، باید بتواند سایرین را هم هدایت کند. اما در این صورت هم باز خیلی از ما جرات و جسارت خطر کردن را نداریم، اما همیشه افرادی که همیشه بیشترین ریسک را می کنند، از امن ترین موقعیت برخوردارند.

اگر خطر را بررسی کرده اید و تشخیص داده اید که ارزش ریسک کردن دارد، باید بتوانید بر این مانع ذهنی غلبه کنید. اگر اینکار برایتان دشوار است، طرحریزی کنید. هرچه آمادگیتان بیشتر باشد، موقعیت هم برایتان کم خطرتر خواهد بود.

سماجت و پیگیری

رهبران بدون جنگ و جدال تسلیم نمی شوند. همیشه همه چیز آسان به دست نمی آید، و رهبران باید آنقدر تلاش کنند تا بالاخره موفق شوند. اما همچنین باید هوشیار باشند که برای جنگی که معلوم است عاقبت آن شکست است تلاش نکنند، در این مورد باید از تقشه دوم استفاده کنند.

قطعیت و یقین

شما به عنوان یک رهبر باید بتوانید تصمیمات دشواری را که دیگران از گرفتن آن ترس دارند را با قطعیت بگیرید. رهبرانی که خیلی نرم و ملایم باشند معمولاً قادر به اتمام کارها نخواهند بود و اغلب مورد سوء استفاده قرار می گیرند. باید بتوانید در مواقعی که کارتان ایجاب می کند حتی بی رحم هم باشید و همچنین بر تصمیماتتان استوار باشید.

چند بعدی بودن

رهبران معمولاً با همه ی جنبه های کارشان آشنا هستند و می دانند هر کاری چطور انجام می گیرد. این دیدگاه وسیع، اگر با باریکبینی و توجه به جزئیات همراه شود، آنان را قادر می سازد تا مسائل را بهتر و سریعتر از دیگران تشخیص دهند.

میل به فداکاری

آیا حاضرید برای انجام شدن کار همه چیزتان را بگذارید؟ رهبر شدن موقعیتی سخت است، چون نیاز به مواجهه و کنترل بسیار زیاد با دیگران دارد. و این ممکن است زندگی خصوصی شما را هم درگیر کند. باید ببینید می توانید این فداکاری را انجام دهید یا نه!

قابلیت سازگاری

استراتژی ها و راهکارهایی که امروز جواب می دهند، ممکن است فردا به درد نخورند، و یک رهبر باید خیلی سریع این مسئله را تشخیص دهد. همانطور که شرکت باید خود را وفق دهد، مدیر و رهبر هم باید بتواند. او باید بطور مداوم مهارت های تازه بیاموزد و رویکردهای تازه ای را امتحان کند.

رهبر نباید حتی لحظه ای هدف خود یا هدف زیردستان خود را فراموش کند. اگر اینکار را بکند، منسوخ و قدیمی خواهد بود و دیگران را هم با خودش پایین خواهد کشید. از اینرو مهم است که رهبر بتواند خود را با تغییرات هماهنگ کند و دیگران نیز به آن سو هدایت کند.

رهبر شدن....

رهبر شدن نیازمند زمان و تلاش بسیار است، اما تقریباً برای همه ممکن است. از خودتان بپرسید که چرا دیگران باید به حرف شما گوش دهند و آنقدر تلاش کنید تا کسی شوید که احترام آنها را جلب کند.

+ نوشته شده توسط ع-د در یکشنبه بیستم خرداد 1386 و ساعت 0:57 |

فروش و جذابیت

فروش کالا به یک مشتری در یک مکان و زمان مناسب هرگز اتفاقی نیست!!!

اگر فکر می کنید تنها عامل تاثیر گذار روی مشتری برای خرید کالا،فقط خود کالا است،سخت در اشتباه هستید!!!

سعی کنیم فروشنده جذاب تری باشیم:

جذابیت چیزی است جدای از زیبایی. یک نفر می تواند چهره زیبایی نداشته باشد ولی فوق العاده جذاب باشد و همچنین می تواند بسیار زیبا باشد ولی جذاب نباشد. حتما می دانید که کدام یک از این دوحالت دوست داشتنی تر هستند . جذابیت و گیرایی یک ویژه گی اکتسابی است و ما آگاهانه یا نا آگاهانه آن را کسب می کنیم.

چگونه می توان جذاب بود:

1.ظاهری آراسته داشته باشید.

مرتب باشید، هماهنگی و پاکیزگی شما ناخود آگاه شما را جذاب می کند. بعضی ها بر اساس تصوری نادرست برای جذاب شدن به تکاپو می افتند و به شکل های عجیب و غریبی لباس می پوشند که این مساله از جذابیت آنها می کاهد.

2.بیشتر سکوت کنید.

غالبا افراد فکر می کنند برای اینکه جذاب تر شوند، باید بیشتر شلوغ کنند. سکوت یک تاثیر ذهنی و روانی می گذارد. در سکوت فرد در پیرامون خود خلا ایجاد می کند و هر خلایی جذب را سبب می شود.آنها که بیشتر صحبت می کنند از جذابیت خود می کاهند؛ولی سکوت و گوش دادن بیشتر، شما را عاقل تر و باتجربه تر معرفی می کند.البته سکوتی که از اعتماد به نفس سرچشمه بگیرد.

3.نرم و ملایم سخن بگویید .

وقتی نرم و ملایم سخن می گویید جذاب و محبوب می شوید.جذابیت به تقلا و تکاپو نیاز ندارد، بلکه به آرامش و ملایمت نیاز دارد. آدم های عصبی و خشن غیر قابل اعتمادند و جذابیتی ندارند.

4.فرد محترمی باشید.

بی احترامی به خود و دیگران و بی ادبی در کلام و رفتار از جذابیت شما می کاهد. افراد مودب و متین و محترم بی تردید جذابند و این جذابیت از دروشان موج می زند.

5.زیاد شوخی نکنید اما فراوان تبسم کنید.

شوخی کردن فراوان از انرژی ذهنی وجذابیت شما می کاهد چرا که شوخی فراوان به تدریج مرزها را از بین می برد، به تکاپوی فراوان شما می انجامد و صحبت بسیار به دنبال دارد و چه بسا که به بی احترامی به خود و دیگران منجر شود. متبسم باشید زیرا تبسم به چهره شما جذابیتی عمیق و ژرف می بخشد. در تبسم، سنگینی متانت و جذابیت وجود دارد، ولی در خنده و شوخی فراوان سبکی.

6.قاطعیت یعنی جذابیت.

کسانی که هدف های مشخص و ارزش های معینی دارند بی استثنا جذابند. کسانی که قدرت "نه" گفتن دارند و بازیچه این و آن نمی شوند، جذابند. شخصیت هایی جذاب و تائثیرگذارند که بسیار مصمم هستند و اعتماد به نفس دارند.

7.امیال و غرایز خود را کنترل کنید.

کسانی که بر امیال و غرایز خود تسلط بیشتری دارند، از جذابیت معنوی بیشتری برخوردارند. آنها که مدام در پی ارضای امیال خود به سر می برند، نمی توانند خود را کنترل کنند و خصوصا به نگاه و زبان خود تسلط ندارند، این افراد جذابیتی ندارند. بر امیال خود مسلط باشید نگویید دیگران چه می دانند که من تا چه اندازه بر خود مسلط هستم. کاهش انرژی ذهنی و جذابیت درونی و روانی شما به هر حال خود را به شکلی نشان می دهد که از جانب دیگران کاملا درک می شود.

 

+ نوشته شده توسط ع-د در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 4:54 |

انسان در مقابل چیزی می ایستد و مقاومت میکند که نمیداند باآن چطور برخورد کند و کنار بیاید.

ما در مقابل چیزی مقاومت میکنیم که آنرا نمی شناسیم و ادراکی از آن نداریم. ما در مقابل پریشانی و آشفتگی و در مقابل شر و بدبختی هنگامی می ایستیم که ساختار آنرا نمیشناسیم. تنها زمانی میتوانیم نسبت به مسئله آشفتگی و مکانیسم عمل آن آگاه باشیم که در ارتباط مستقیم با ساختمان پدیده آشفتگی قرار داشته باشیم. دو انسان اگر در مقابل یکدیگر حالت دفاع و مقاومت به خود بگیرند درک و شناختی از همدیگر نخواهند داشت. ارتباط تنها موقعی وجود دارد که ترس وجود ندارد.

ترس یا از شناخته است یا از ناشناخته. یا از کاری که انسان انجام داده یا میخواهد انجام دهد. یا از گذشته است یا از آینده. رابطه بین آنچه انسان هست و آنچه میل دارد باشد منجر به ترس میگردد. ترس هنگامی بوجود می آید که انسان واقعیت آنچه هست را بر اساس پاداش و تنبیه ارزیابی کند. هنگامی که شما احساس مسئولیت میکنید و در عین حال میخواهید خود را از آن احساس آزاد نمایید ، ترس بوجود می آید. حاصل جستجوی لذت و اجتناب از رنج ، ترس است. ترس نتیجه اضداد است. تجلیل و ستایش موفقیت منجر به ترس از شکست میشود.

ترس یک فرآیند ذهنی است در طریق تلاش "شدن". در تلاش برای خوب بودن ، ترس از شر بودن نهفته است. در تلاش بزرگی ترس از کوچکی وجود دارد.

تلاش برای "شدن" آغاز ترس است. ترس از بودن یا نبودن. ذهن که در حقیقت انبار تجربه است همیشه از آنچه بی نام و نشان است میترسد. ذهن (مجموعه نامها و واژه ها و خاطرات) تنها میتواند در قلمرو "دانستگی" و شناخته ها عمل کند. بنابراین در مقابل ناشناخته (که یک چالش است) یا مقاومت میکند یا آنرا بر اساس شناخته ها تعبیر و معنا و برچسب گذاری میکند. این مقاومت عبارت است از ترس. زیرا ذهن نمیتواند در تماس با ناشناخته باشد. شناخته نمیتواند در ارتباط با ناشناخته باشد. شناخته باید متوقف شود تا ناشناخته متبلور گردد.

ذهن خالق ترس است. هنگامی که خودش به تجزیه و تحلیل میپردازد و علل آنرا جستجو میکند تا از آن رها شود نتیجه اش "خود حصاری" یا "خودجدایی" بیشتر و بنابراین تشدید ترس است.

وقتی شما بوسیله تجزیه و تحلیل در مقابل آشفتگی مقاومت میکنید ، قدرت مقاوت را افزایش داده اید. و نتیجه این مقاومت تشدید ترس از آشفتگی و نابسامانی است و ترس مانع رهایی است. رهایی در ارتباط است نه در جدایی ، که نتیجه جدایی ترس است.

                                                                                                           کریشنا مورتی

+ نوشته شده توسط ع-د در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 12:17 |

چند بار به کسی گفته ایم: مدتی است که با فلانی جر و بحث نکرده ام و یا هرگز سرما نخورده ام و ناگهان روز بعد سرما میخوریم یا با فلانی مشاجره میکنیم؟ بعد نتیجه میگیریم که صحبت درباره وقایع دلپذیری که برای ما رخ داده، بداقبالی می آورد. چنین نیست.

در حقیقت روح جهان همواره - در هر مشکلی - به ما نشان میدهد که چه مدتی بدون یکنواختی مشخصی مانده ایم. میخواهد به ما بگوید که زندگی چگونه تا آن لحظه سخاوتمند بوده است و اگر با شجاعت از موانع عبور کنیم  همین گونه باقی خواهد ماند. واژه های مثبت را در فضا نگه داریم. آنها به رشد ما در هر مشکلی کمک میکنند.

                                                                                                      پائولو کوئلیو

+ نوشته شده توسط ع-د در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 12:13 |

توصیه های میلتون فاگ برای نتورکر های ایرانی

جان میلتون فاگ نامی آشنا برای فعالان بازاریابی شبکه ای است.از او در مطالب روز این حوزه سوال کردیم ولی با کمال تعجب شدیم، از وضعیت نتورک مارکتینگ در ایران آگاه است. بنابر این ضمن تاکید بر لزوم تعامل مثبت با حاکمیت توصیه هایی به نتورکرهای ایرانی ارائه کرد.

تمام نتورکرهای موفق اصل درآمدشان را با دو تا پنج نفر به طور مستقیم به دست آورده اند.

باید عادت کنیم که توجهمان به همان چند نفر باشد و انگیزه ها و زمینه های لازم را برای حرکت آنان به سمت رسیدن به درجه راهبری فراهم کنیم.

من معتقدم با توجه به شرایط خاص فعالیت در ایران و سوء تفاهمهایی که در حال حاضر در کشور شما در مورد نتورک مارکتینگ سالم وجود دارد، توجه به این نکته بیش از پیش لازم به نظر می رسد؛ چرا که باید از ارتباط با کمترین نفرات، بیشترین نتایج را به دست آورد.

فاگ توصیه می کند : هیچگاه در مورد افرادی که قصد وارد کردن آنها را دارید، قضاوت نکنید بلکه نیات و اهدافشان را از خود آنها بپرسید، به یاد داشته باشید که همواره باید بر روی عادات باور شده ای که آنها را کمک کند به آنچه می خواهند برسند، کار کنید. با در نظر گرفتن این مسائل مطمئن باشد اگر تا کنون راهبرانی نداشته اید که باور نداشته اند که به مرحله ای که الان در آن حضور ندارند می رسند، اشکال کار از شماست.

فاگ در قسمت دیگری از مطالب خود و در تشریح راهبردهای خاص خود می افزاید : باید به افرادی که انگیزه و تعهد لازم را ندارند، آنچه را لازم دارند را اعطا کرد،این به معنای ایجاد مرحله پشتیبانی برای افراد است. به عبارت دیگر باید به این افراد بسته به اینکه در کجا بودند چه چیزی را می خواهند به دست آورند، زمان و توجه لازم را مبذول داشت، فقط در این صورت است که می توان راهبرانی داشت که دوست دارند همانند سازی کنند.

منبع : mlm

+ نوشته شده توسط ع-د در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 12:6 |

اولین و بزرگترین همایش وست ویژن در سال 86

با کوله باری از موفقیت و غرور  به  همراه  نمایش

محصولاتی منحصر به فرد طی چند هفته

 آینده  برگزار خواهد شد

وست ویژن تاپ لیدرز

دیدی گفتم وست ویژن آروم نمیتونه بنشینه
+ نوشته شده توسط ع-د در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 4:52 |

بیل گیتس و هفت اصلی که در دبیرستانها آموخته نمی شود

اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.

اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار ميرود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.

اصل سوم: پس از فارغالتحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوقالعاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آنکه بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.

اصل چهارم: اگر فکر ميکنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزي در رستورانها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگهاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما ميرسد، ملالآور نبودند

+ نوشته شده توسط ع-د در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 23:33 |

وست ویژن بزودی وارد مرحله جدیدی خواهد شد

اینکه مدتی است از تحرکات شرکت بی خبریم به این معنی نیست که رکود داشته ایم

اتفاقا بازاریابان رشد خوبی هم داشته اند ولی اینبار یک رشد اصولی و خیلی از افرادی که به نوعی

 فقط دنبال کسب در آمد بی زحمت بودند از میدان رقابت بیرون رفتند و کسانی که با عشق ولو برای

مدتی که بخاطر بالا بردن سطح آموزش سودی هم دریافت نمیکردند کار را با جدیت ادامه دادند واین

 سکوتی که از طرف شرکت ادامه دارد را میتوان به حرکتی رو بجلو که کما بیش سابقه آن را در

 سالهای گذشته داشته ایم نگاه کنیم  و این را هم بدانیم که شرکت وست ویژن بزودی وارد مرحله

 جدیدی خواهد شد که حتی تصورش را هم نمیتوانید بکنید .

در این عرصه جای کسانی که نتوانستند در این کارزار تاب بیاورند و میدان را خالی کردند خالیست

اکنون در شرایط فعلی کار کردن در وست نوعی عبادت محسوب میشود چرا که امروزه ایران عزیزمان

 مورد تاخت و تاز انواع نتورکهای پولشو و ویرانگر شده و ما بایستی با تمام قدرت با استفاده از

 هوشمندی و درایت بازاریابان و بالا بردن سطح کیفی آموزشها فهم دقیقی از نتورک را برای عوام

جامعه به نمایش بگذاریم تا نتورکهای با نام خارجی و ویرانگر امثال سوئس کش نتوانند براحتی

 سرمایه های این مرزو بوم را به غارت ببرند . خوشبختانه بچه ها در این مدت خوب امتحان خود را

 پس داده اند و نشان دادند که برای اثبات یک نتورک سالم و کالا گردان میتوان با هر سختی مبارزه

 کرد و در این راستا از مسئولین کشور خواستاریم همچون دوره های گذشته ما را در انجام این

رسالت یاری نمایند تا بتوانیم تمامی دستهای کثیفی که دامن نتورک را در ایران آلوده کرده کوتاه

 کنیم و در جهت رشد اقتصاد و بالندگی هر چه بیشتر ایرانیان سرافراز در این فرایند فائق آییم.  

+ نوشته شده توسط ع-د در چهارشنبه نهم خرداد 1386 و ساعت 3:11 |

روش ایجاداعتماد

چیزی که تازگی ها توی مجموعه ها زیاد می بینم اینه که خیلی ها دارن تنها کار می کنن و وقتی ازشون میپرسی که چرا تنهائی، بهت می گن که فلانی اینجوریه یا اونجوریه و خلاصه خیلی قشنگ خودشون رو توجیح می کنن. آره دقیقا بازم بحث تیم و تیم ورکه! میدونید دو حالت وجود داره:
1- یا بالاسری شما و یا direct شما آدمی هست که حداقل به اندازه شما بخواد توی این سیستم رشد کنه که خوب چه بهتر! می تونید در کنار هم، سریعتر و بهتر به هدفهاتون برسید.
2- و یا
upline و یا downline شما زیاد دل به کار نمی ده و مثل شما زیاد خودشو درگیر کار نمی کنه که اونوقت باید بهتون بگم که این وظیفه شماست که اونقدر اونو به سود برسونید که بفهمه و بیشتر وقت بذاره.
اما در هر دو حالت اینو باید قبول کنید که اگر می خواهید رشد کنید باید با کمک بالاسری و زیرمجموعه هاتون این کار رو انجام بدید. یکی از مسائلی که باعث میشه خیلی ها در مجموعتون دل به کار ندن اینه که اونها به تیم و به شما که رهبر تیم هستید اعتماد ندارن، یعنی مطمئن نیستن که اگه خودشونو بدست شما بدن حتما موفق میشن. یک مطلب در مورد روش ایجاد اعتماد در تیم از کتاب" رهبری" نوشته جان ماکسول براتون گذاشتم که فکر می کنم که خیلی به دردتون بخوره:(حتما بخونیدش!!!)

روش ایجاد اعتماد

رهبری بر اعتماد استوار است.

سابقه رهبر از حیث موفقیت و شکست در اعتبارش اثر چشمگیر دارد. وقتی رهبر مرتکب لغزش می شود زیردستان متوجه می شوند. مسئله این است که آیابه لغزش و اشتباه خود اعتراف می کنیم یا نه. اگر خطای خودمان را بپذیریم به سرعت اعتبار از دست رفته را به دست می آوریم. من شخصا به این نتیجه رسیده ام که رهبر هر قدر هم که سابقه رهبری داشته باشد نمی تواند به رأی و نظر همکاران بی اعتنا بماند.
رهبر برای ایجاد اعتماد باید مظهر سه صفت باشد: لیاقت، رابطه و منش. کارکنان لغزش های اتفاقی را، به شرطی که بر اساس توانایی رهبر باشد و او را در حال رشد و بالندگی ببینند، می بخشند. اما به کسانی که در منش خود مرتکب لغزش می شوند اعتماد نمی کنند. لغزش در حوزه منش و کردار پی آمد های مرگبار دارد (شاید با یک حرف یا حرکت اشتباه همه چیز رو خراب کنید). همه رهبران کارآمد این واقعیت را می دانند. رئیس هیئت مدیره
PEPSI COLA می گوید: "کارکنان لغزشهای صادقانه را تحمل می کنند، اما اگر به اعتمادشان آسیب برسانید دیگر به سختی می توانید اعتماد آنها را بدست آورید. این دلیل دیگری است برای اینکه اعتماد را سرمایه ای گرانبها بدانیم. می توان سر رئیس خود را شیره مالید، اما هرگز نمی توان سر همکاران و زیردستان را شیره مالید."
ژنرال نورمن شوارتسکف نیز از اهمیت کردار و منش سخن می گوید: "رهبری آمیزه ای است از راهبرد و منش. اما اگر قرار باشد یکی از این دو را نداشته باشیم، بهتر است قید راهبرد را بزنیم."

منش زبان دارد و حرف میزند

منش رهبران خیلی چیزها را به پیروان می فهماند:

1 - شخصیت نماد ثبات رأی و استواری عقیده است.
رهبرانی که شخصیت لازم را ندارند روز به روز اعتماد دیگران را از دست می دهند زیرا دمدمی هستند و نمی توانند کارها را به ثمر برسانند. جری وست، از بزرگان انجمن ملی بسکتبال آمریکا، معتقد است: "اگر انسان در روزهایی کار کند که همه چیز بر وفق مراد است، در عمرش کاری از پیش نمی برد."
اگر همکاران و کارکنان ما ندانند از ما به عنوان رهبر چه توقعی باید داشته باشند، به مرحله ای میرسند که از ما ناامید می شوند.
آیا وقایع سالهای آخر دهه 1980 را به یاد دارید؟ چند تن از رهبران برجسته مسیحیت به سبب ناهنجاری های اخلاقی سکندری خورده و سرنگون شدند. نداشتن استواری و انسجام اخلاقی، توان رهبری را از آنها گرفت. آن وقایع سبب بدنامی همه کشیش ها بین مردم آمریکا شد، زیرا مردم به همه رهبران کلیسا، صرف نظر از سابقه آنها بدبین شدند. منش مخدوش رهبران سرنگون شده، پایه های رهبری آنها را نیز ویران کرد.

2- شخصیت نماد ظرفیت و توانایی است.
جان مورلی می گوید: "هیچ انسانی نمی تواند از قلمرو شخصیت خود جلوتر برود."
رهبری در توضیح مسأله می گوید: "اعتماد با حرف حاصل نمی شود. اعتماد وقتی حاصل می شود که نتیجه لازم بدست آید، آن هم با شرافت و درستکاری، به طوری که بیانگر احترام به کسانی باشد که با آنها کار می کنیم." اگر رهبر شخصیتی نیرومند داشته باشد، افراد به او اعتماد می کنند و با اعتماد به توانائی وی استعدادشان شکوفا می شود. به این ترتیب نه تنها پیروان به آینده امیدوار می شوند بلکه به شدت به خودشان و به سازمان معتقد و وابسته می گردند.

3- شخصیت، احترام می آورد.
وقتی کسی شخصیت لازم برای رهبری را ندارد، احترام دیگران را هم نمی تواند جلب کند. رهبری آن هم از نوع پایدار، به شدت وابسته به احترام است. اما رهبر چه طور سزاوار احترام می شود؟ با گرفتن تصمیم های بی نقص، با پذیرش لغزشهای خود، و با اولویت دادن به هر آنچه صلاح سازمان و پیروان است و حتی ترجیح دادن آن مصلحت ها به مصلحت خویش.
صفات و کردار خوب در میان پیروان اعتماد می آفریند، اما وقتی رهبر اعتماد شکن می شود باید تاوان بی اعتمادی حاصل را بپردازد و آن تاوان چیزی نیست جز از دست دادن توان رهبری.
هیچ رهبری نمی تواند پیوند اعتماد مردم را بگسلد و انتظار داشته باشد مردم باز هم به حرفهای او توجه کنند. اعتماد شالوده رهبری است. اگر اعتماد افرادتان را از دست بدهید کارتان به عنوان رهبر تمام است.

+ نوشته شده توسط ع-د در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 2:57 |
همیشه برای دلسرد شدن زود است.

ادامه دادن را ادامه دهید.

در روزگاری که همه در غرب در اندیشه طلا بودند فردی راهی غرب شد تا با حفاری زمین به ثروت برسد. بعد از هفته ها کار طاقت فرسا به کلوخه های براق طلا رسید. اکنون به وسیله ای نیاز داشت که این کلوخه ها را از دل زمین بیرون بکشد. بی آنکه کسی متوجه شود روی معدن را پوشاند و عازم شهر شد تا موضوع را برای بستگان خود بازگو کند. آنها دور هم جمع شدند و پول خرید دستگاه حفاری را تهیه کردند. آن را خریدند و به محل معدن طلا بردند و سرگرم کار شدند. با نخستین کامیون کلوخه ها را به کوره ذوب و استخراج طلا فرستادند. معلوم شد که یکی از غنی ترین معادن طلای "کلورادو" را یافته اند. حمل چند کامیون کلوخه طلا کافی بود تا همه بدهی ها را پاک کند و نوبت به سود کلان برسد. مته های حفاری زمین را می شکافتند تا اینکه اتفاقی افتاد. رگه های طلا بی مقدمه ناپدید شدند. آنها به پایان رنگین کمان رسیده بودند. از معادن طلا دیگر اثری نبود. به کندن ادامه دادند، مأیوسانه می خواستند رگه طلا را از نو بیابند، اما موفق نشدند.
سرانجام تصمیم گرفتند دست از کار بکشند. دستگاه حفاری را به چند صد دلار فروختند و با قطار به دیارشان برگشتند. کسی که دستگاه را خریده بود از یک مهندس معدن خواست تا به معدن نگاهی بیاندازد و برای او محاسبه کوچکی انجام دهد. مهندس مزبور نظر داد که پروژه حفاری معدن از آن جهت شکست خورد که صاحبان آن با کار معدن و اصول حاکم بر آن آگاه نبودند. تحقیقات این مهندس نشان داد رگه طلا در فاصله ۹۰ سانتی متری از محلی که خانواده "داربی" کارشان را متوقف کرده بودند از نو پدیدار خواهد شد و دقیقا این اتفاق افتاد. کسی که دستگاه حفاری را خریده بود میلیونها دلار ثروت انباشته کرد.

+ نوشته شده توسط ع-د در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 2:48 |

فیلمی در مقابل فیلم ضد ایرانی 300

+ نوشته شده توسط ع-د در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 2:27 |

 

 

 

آیا میتوان پول خود رادرمدت پانزده ماه سه برابر کرد !!!

تاريخ خبر: ٦:٣٩، شنبه ٠٨/١١/١٣٨٥

یک کمپانی جدید التاسیس که توسط تعدادی ازهمکاران قدیمی نتورکر وارد ایران شده است ادعا می کند که پول شما را به شرط و شروطی درمدت کمی بیش ازیکسال, دو تا سه برابرمیکند.
این شرکت که در بین جوانان جویای پول که به رشد مجموعه های نه چندان اکتیو خود امید چندانی ندارند رو به رشد نهاده .
با کمال نا باوری باید اعتراف کرد که اکثراین دوستان کسانی هستند که از آنها توقع میرود اطلاعات کامل تری نسبت به صنایع پول شویی , تقلبهای مالی و هرم های شبه نتورک داشته باشند .
آن هم دردنیایی که با دراختیارداشتن یک کانکشن اینترنتی و پاره ای نشانه از شرکت مضنون می توان به دنیایی ازاطلاعات درباره آن دست یافت .
به هرحال تیم خبری عصر نتورک دستیابی به این اطلاعات را برای شما ساده کرده اند.
شرکت مزبور که با نام swiss cash” “  شناخته میشود فعالیت خود را درسال 2005 میلادی آغاز کرده است .
این شرکت درسایت اینترنتی خود مدعی است که سرمایه شما را ظرف مدت پانزده ماه تا 300% افزایش میدهد .

برآن شدیم که طی یک تماس تلفنی با دفتر این شرکت درشهر نیویورک , ازجزئیات این ادعا اطمینان حاصل کنیم.

خانم به ظاهر منشی این شرکت با خوش زبانی ورعایت ادب  به خبر نگار ما سلام و روز بخیرگفت.
اما با کمال تعجب خانم منشی , درابتدا طبق رسم تمام شرکت های معتبر خارجی هنگام برداشتن گوشی نامی ازاین شرکت به زبان نیاورد و این نکته باعث نقش بستن اولین علامت تعجب درذهن خبرنگارهوشیارما شد .
در ادامه این گفتگوی تلفنی ازخانم منشی که خود را Jena” “ معرفی کرد پرسیده شد که آیا این شماره تلفن
متعلق به شرکت مزبورمی باشد ؟
 وآیا ایشان قادرهستند اطلاعات بیشتری در رابطه با  نحوه عملکرد و تاریخچه آن شرکت در اختیارهمکارما قرار دهند؟
و دراینجا بود که ایشان با بی حوصلگی پاسخ دادند:
اجازه دادن هر گونه اطلاعات دررابطه با این شرکت را به افراد  ندارند.
پرسیدیم که آیا فرد دیگری در دفترشان وجود دارد که ما را راهنمایی کند ؟
که ایشان با نشنیده گرفتن سوال ما, فرمودند:

میتوانید شماره تماس خود را بگذارید تا با شما تماس گرفته  شود .
ظاهراً تکرار سؤالمان هم فایده ای نداشت و با جوابی تکراری رو به رو شدیم , به ناچار تلفن خود را به ایشان داده و درخواست کردیم تا هرچه سریعتربا ما تماس بگیرند , فرمودند حتماً .

و امروز که بیش ازدوهفته از تماس تلفنی ما میگذرد هنوزتماسی از طرف شرکت مزبور با ما گرفته نشده است.

همان طور که گفتیم ذکر نکردن نام شرکت توسط ایشان هنگام پاسخ دادن به  تلفن اولین شک رادرما برانگیخت وما تصمیم  گرفتیم تا با یک گشت اینترنتی سرازماجرا در بیاوریم .

اولین کشف ما که میتوانید با نگاهی به لینک زیر از صحت آن اطمینان حاصل کنید حاکی از آن است که آدرس این شرکت درشهر نیویورک یک دفترمجازی می باشد .

http://www.yourcityoffice.com/contact_us.php  

جالب اینجاست که شما هم میتوانید با پرداخت ماهیانه 30 یورو از این آدرس استفاده کنید و ادعا کنید که از این پس دفتر شما در نیویورک قادر به دریافت نامه های شما  و منشی شما خانم “ Jeni “ آماده دریافت تلفن و پیغام  مخاطبین شما می باشد .
فقط اطمینان حاصل کنید که مخاطبین شما نام شرکتتان را صحیح و کامل ادا کنند چون گاهاً صدها شرکت از این آدرسها به صورت مشترک استفاده میکنند

واما ما سعی کردیم تحقیقات کاملتری را دراین زمینه انجام دهیم تا بتوانیم اطلاعات ونتایج جامعتری را دراختیار شما دوستان قراردهیم .

وب سایت Swiss Cash بیان کرده است, این شرکت دارای سرمایه 9 بیلیون دلاری می باشد  وسوابق و کاری  
تجاری آنها به بیش از 10 ها سال قبل برمی گردد.
حتما شماهم حدس می زنید که برای یک تشکیلات اقتصادی با چنین سرمایه کلان وسابقه طولانی باید معجزه ای رخ داده باشد که تا کنون درزیر رادار حرکت کرده است.

وناگفته نماند که در لیست هیچیک از مؤسسات و شرکتهای مالی که قانونی مشغول به فعالیت می باشند نام این شرکت درج نشده است والبته اطلاعات وعلائمی وجود دارند که ازمشکلات بیشتری دررابطه با فعالیتهای این شرکت خبر می دهند.

برای رسیدن به غیر اصولی بودن فعالیت این شرکت ابتدا از وب سایت آن شروع می کنیم :
همانطور که در لینک زیر مشاهده می کنید, وب سایت این شرکت در ماه جون سال 2005 به ثبت رسیده است .
واین موضوع جای سؤال و تعجب دارد ؟!

http://whois.domaintools.com/swisscash.biz

 این شرکت عنوان نموده که بیش از دهها سال در کارتجارت می باشد درحالی که در حدوده دو سال پیش به فکر ثبت وب سایت افتاده است واین باعث تعجب است که یک شرکت با سابقه ای دهها ساله چطورممکن است به تازگی به فکر ثبت یک وب سایت برای فعالیتهای خود باشد ؟؟؟؟؟

  والبته در فعالیتهای این  شرکت ردپایی ازوجود شرکتی با نام  swiss mutual fund دیده می شود. 
این شرکت چند سال بیشتر از شرکت Swiss Cash قدمت دارد یعنی زمان ثبت این شرکت مربوط به ماه سپتمنبر سال 2002 می باشد, کاملاً واضح است که تاریخچه این شرکت هم به 5 سال قبل بر می گردد.

http://whois.domaintools.com/swissmutualfund.com

این شرکت مدعی است که دفتر مرکزی آن در کشور دمنیکا واقع است در حالیکه با نگاهی به لینک زیر متوجه خواهید شد که هیچ نامی از این شرکت در کتاب تلفن شرکتهای دمنیکا برده نشده وحتی هیچ نام ونشانی از مالک این شرکت          "Michael Mansfield" دیده نمی شود 

   
http://dominicayp.com/whitebook.html?PageNumber=99

هچنین این شرکت عنوان نموده که مجوزفعالیتشان توسط بانک مرکزی دمنیکا و کمیسیون امنیتی دمنیکا صادر گردیده است . 
پس با توجه به اظهارات این شرکت می بایست نام وتلفن این شرکت در لیست تلفنهای دولتی کشور دمنیکا وجود داشته باشد ,در صورتی که خلاف گفته های آنها وجود دارد, هیچ نام و نشانی از این شرکت در لیست تلفنهای دولتی وجود ندارد.

  
http://dominicayp.com/bluepages.html?PageNumber=2

با نگاهی به این لینک بدون شک خنده بر لبان شما خواهد نشست :


http://www.eccb-centralbank.org/About/who-we-are.asp

در این سایت ذکر شده که کشور دمنیکا فاقد بانک مرکزی می باشد وبجای آن از مجموعه ای از بانکهای محلی بهره مند می باشد.در سایت بالا توضیحاتی را در رابطه با بانک مزبور"Eastern Caribbean Central Bank"  خواهید دید که در آن ذکرشده, این بانک از سال 1983 شروع بکارکرده است ومسئولیت کنترل ورسیدگی به  اموراقتصادی مربوط به 8 جزیره را برعهده دارد.

همانطور که گفته شد در لیست هیچ یک از شرکتهای مالی معتبر دنیا نامی از این شرکت برده نشده است وبرای اطمینان بیشتر فقط کافیست سری به راهنمای مالی Yahoo بزنید تا مطمئن شوید که اثری از نام و فعالیت این  
شرکت در فهرست بین المللی آن هم دیده نمی شود.

 http://finance.yahoo.com/lookup?s=swiss&t=M&m=ALL&r=3&b=50


در لینک زیر مشاهده خواهید کرد,نشانی را که این شرکت درشهرنیویورک اعلام نموده ومتعلق به خود دانسته,
از نظر قانونی در این شهر نیویورک  به ثبت نرسیده است, وجالبتر آنکه این شرکت مجوزی برای فعالیت در شهر نیویورک هم  ندارد.

http://appsext5.dos.state.ny.us/corp_public/corpsearch.entity_search_entry

  با نگاهی به وب سایت Small Bissnes خواهید دید که این وب سایت نام 25 میلیون شرکت جهانی را در  
 خود جای داده اما هیچگونه اثری ازنام یا فعالیت شرکت مذکوردرآن وجود ندارد !!!
 باور کردن این موضوع غیرممکن است که نام  یک شرکت 9 بیلیون دلاری در لیست این وب سایت از قلم افتاده باشد ؟؟؟!!

http://smallbusiness.dnb.com

تناقضات بیشتردر رابطه با گفته های این کمپانی را می توانید در لینک زیر مطالعه فرمائید..

 http://www.hyip-expert.com/tools/blogger/index/blog_id/83/

بعنوان مثال
    نشانی را که این شرکت در وب سایت خود اعلام نموده, متعلق به آژانس مسافرتی Exclusive Departures
می باشد که برای اطمینان بیشتر با مراجعه به وب سایت این آژانس متوجه این تناقض خواهید شد.       
http://www.exclusivedepartures.com/ContactUs.html

شایان ذکر است شماره تلفنی را که این شرکت در شهر نیویورک اعلام کرده که مربوط به آنها می باشد متعلق به  یک شرکت مخابراتی بنام Very Zone Phone می باشد و جالب اینجاست که این شماره مربوط به یک تلفن همراه است .

اخیراً دولت مالزی در رابطه با فعالیت این شرکت اخطاریه ای صادر کرده که شما برای رؤیت آن می توانید به لینک زیر مراجعه فرمائید.

http://www.bernama.com/bernama/v3/news_lite.php?id=217006


در این اخطاریه به مردم هشدار داده شده که از سرمایه گذاری در این شرکت خودداری کنند.

نکته قابل توجه اینکه طبق مدارک موجود این شرکت هیچگونه ارتباطی با کشور سوئیس ندارد اما جای سؤال دارد که چرا ازنام کشور سوئیس در نام این شرکت استفاده شده است ؟؟

 

+ نوشته شده توسط ع-د در پنجشنبه سوم خرداد 1386 و ساعت 23:20 |

آیا میدانید بزرگترین دغدغه یک نتورکر چیه؟

لطفا هر کسی دیدگاه خودش را بیان کند.

+ نوشته شده توسط ع-د در پنجشنبه سوم خرداد 1386 و ساعت 8:6 |

نامه چارلی چاپلین به دخترش ژرالدین

این نامه را چارلی چاپلین نابغه سینما در ژانویه سال 1963 به دخترش ژرالدین هنرپیشه سینما (که در فیلم به یاد ماندنی «دکتر ژیواگو» در کنار «عمر شریف» و «جولی کریستی» بازی زیبایی از خود ارایه داد) نوشته است.

نامه ای که حرف های هر پدری برای دخترش می تواند باشد. زیبا و ساده شما هم اگر نخوانده اید حتما بخوانید:

 

 

دخترم، این جا شب است.      (بقیه در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط ع-د در سه شنبه یکم خرداد 1386 و ساعت 2:59 |