تبليغاتX
TEAM - KAVIAN
                                          هفت اصل بیل گیتس

 

بيل گيتس»، رئيس «مايکروسافت»، در يک سخنراني در يکي از دبيرستان‌هاي آمريکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت: «در دبيرستان خيلي چيزها را به دانش‌آموزان نمي‌آموزند». او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبيرستان فرا نمي‌گيرند، بيان كرد.

به گزارش ايسنا، اصول بيل گيتس به اين شرح است:
اصل اول: در زندگي، همه چيز عادلانه نيست، بهتر است با اين حقيقت کنار بياييد.
اصل دوم: دنيا براي عزت نفس شما اهميتي قايل نيست. در اين دنيا از شما انتظار مي‌رود که قبل از آن‌که نسبت به خودتان احساس خوبي داشته باشيد، کار مثبتي انجام دهيد.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصيل شدن از دبيرستان و استخدام، کسي به شما رقم فوق‌العاده زيادي پرداخت نخواهد کرد. به همين ترتيب قبل از آن‌که بتوانيد به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسيد، بايد براي مقام و مزايايش زحمت بکشيد.

اصل چهارم: اگر فکر مي‌کنيد، آموزگارتان سختگير است، سخت در اشتباه هستيد. پس از استخدام شدن متوجه خواهيد شد که رئيس شما خيلي سختگيرتر از آموزگارتان است، چون امنيت شغلي آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزي در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌هاي ما براي اين کار اصطلاح ديگري داشتند، از نظر آنها اين کار «يک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نيستيد، والدين خود را ملامت نکنيد، از ناليدن دست بکشيد و از اشتباهات خود درس بگيريد.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشويد، والدين شما هم جوانان پرشوري بودند و به قدري که اکنون به نظر شما مي‌رسد، ملال‌آور نبودند.

+ نوشته شده توسط ع-د در جمعه سی و یکم شهریور 1385 و ساعت 23:41 |
 
 
اینی که دارم مطرح میکنم خودم هم جوابش رو نمیدونم. نکته اینه که ترس جز لاینفک زندگی آدمهاست. در زندگی قدیم ترس مایه بقای بشر بوده. ترس از خطرات طبیعی و سوانح آدمها رو محافظت میکنه. این ترس ترس خوبیه مگر حالت وسواس پیدا کنه. اما نوع دیگه ای از ترس هم هست که الزاما مفید نیست. این ترس رو من ترس از متفاوت بودن نامگذاری میکنم. این متفاوت بودن ممکنه تفاوت با اونچه که تا به حال بود ه ایم باشه. مثل اینکه تصمیم میگیریم عادتی رو ترک کنیم. ممکنه فکر کنیم که واکنش اطرافیان به این من جدید چیه و ممکنه این واکنش انقدر ترسناک باشه(از دید ما)که از انجام تصمیممون صرف نظر کنیم. این انصراف ممکنه نا خود آگاه باشه. در ظاهر ممکنه دلایل دیگه ای بیاریم اما در باطن این ترسه است که ترمز اصلی ماجراست. این ترس ممکنه به این علت به وجود بیاد که از مسئولیتهای ناشی از تغییر میترسیم. در واقع از اینکه نتونیم از پسش بر بیاییم بترسیم. و در حقیقت از اینکه در معرض انتقاد خودمون یا اطرافیان قرار بگیریم بترسیم.

من تصور میکنم که در مورد زندگی اجتماعی هم کم و بیش این مورد صدق میکنه. هر تفاوتی که میخواهیم ایجاد کنیم ترس به همراه داره. تصور من اینه که عمده این ترس به این علت به وجود میاد که متفاوت بودن باعث جلب توجه میشه و جلب توجه یعنی خطر نقد رو به جون خریدن (که الزاما نقد سازنده هم نیست) و به مبارزه دعوت شدن. حتی فکر میکنم که ترس ناشی از عدم اعتماد به نفس و ترس از شکست یا ترس از بهترین نبودن یا به ااندازه کافی خوب نبودن هم زیر مجموعه های همین ترس هستند. همه اینها مفاهیمی هستند که با توجه به زندگی اجتماعی شکل میگیرن و در رابطه با کنش و واکنش با آدمهای اطرافمون هستند. نکته ای که به ذهن من میرسه اینه که این ترس میتونه در هر مرحله ای وجود داشته باشه. برای هرکدوم ماها هرجایی که هستیم یک روالی به عنوان روال نرمال زندگی تعریف شده. مثلا من الان روال نرمالم اینه که فارغ التحصیل بشم، یه کار خوب مرتبط با رشته ام بگیرم . یه شوهر شبیه خودم هم بکنم و زندگی تشکیل بدم. حالا اگه من تصمیم بگیرم در هرکدوم این موارد اندکی خرق عادت کنم بلافاصله به موضوع صحبت تبدیل میشم. اگر به اندازه کافی ندونم که چرا میخوام متفاوت باشم ممکنه خیلی زود جا بزنم.

نکته ای که میخوام بگم اینه: متفاوت بودن باعث پیشرفته. چه در سطح فردی و چه اجتماعی. اما متفاوت بودن ترس به همراه داره. این ترس رو نمیشه کشت یا انکار کرد. این ترس رو باید قبول کرد. سئوال من اینه که چگونه میشه این ترس رو مدیریت کرد؟ چگونه میتونیم ترس رو به انگیزه مثبت تبدیل کنیم؟
+ نوشته شده توسط ع-د در جمعه سی و یکم شهریور 1385 و ساعت 23:36 |
دوستان عزیزم

من را با نظرات سازنده خودتان همراهی کنید.

+ نوشته شده توسط ع-د در چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385 و ساعت 18:50 |
سطح فشار روحي تان را اندازه گيري کنيد 

اين تصوير يک عکس متحرک نيست . اين عکس براي تست سطح فشار روحي شما کاربرد دارد .

اگر شما آنرا متحرک مي بينيدبه اين معني است که شما تحت فشار روحي هستيد .

ميزان سرعت حرکت تصوير سطح فشار روحي شما را نشان مي دهد . هرچه حرکت سريع تر باشد , ميزان فشار روحي شما بيشتر است .

بيشتر بچه ها و افراد مسن يک تصوير ثابت را مي بينند .

اگر شما تصويري با حرکت آهسته مشاهده مي کنيد , به اين معني است که شما غالب اوقات مقداري  فشارعصبي داريد . خود را با اين تصاوير چک کنيد تا بتوانيد خودتان را بهتر بشناسيد .

گاهي خوب است که يک مقدار مشخصي استرس داشته باشيد . که ما را جهت بهتر شدن حرکت بدهد , امااسترس زياد مي تواند موجب صدمات جسمي و روحي بشود .

 
و در صورتي که تصاوير را با حرکتي سريع مشاهده مي کنيد , براي آرامش خودتان تلاش کنيد
نوشته شده توسط گروه تحقیقاتی آریانا   
+ نوشته شده توسط ع-د در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت 19:12 |
تحلیل قانون Cancelation

در تجارت سنتي قانون فسخ قرارداد فروش و پس گرفتن كالا بعد از خريد ، باعث مي شود تا افراد با خيال راحت تر خريد خود را انجام دهند. يعني در صورتي كه از خريد آن كالا پشيمان شوند ، مي توانند كالا را به فروشنده برگردانند و با كسر درصدي از كل مبلغ مابقي را پس بگيرند.

با توجه به قوانين موجود در تجارت الكترونيك ، يكي از توصيه هاي هدايتگر سازمانهاي پنج گانه آمريكا (BBB - USPS - IWD - SBA - FTC ) براي انتخاب يك شركت خوب و سالم (MLM) اين است كه : 

- شركتهاي فعال در اين زمينه ، بايد داراي قانون فسخ فروش و پس گرفتن كالا و يا تضمين پاداش خريد باشند.

مقررات پس گرفتن كالا تابع قوانين جاري كشور است. مثلا بليط هواپيما 48 ساعت قبل از پرواز با كسر 10 درصد از قيمت بليط ، قابل استرداد است. اما نمي توان انتظار داشت كه كنسل بليط پس از تاريخ پرواز با 90 درصد بازپرداخت انجام گيرد. بعد از تاريخ پرواز حداقل 50 درصد از قيمت بليط كسر خواهد شد. براي كالاهاي فاسد شدني فقط 24 ساعت و وسائل الكترونيكي 48 ساعت پس از تاريخ فروش ، قابليت كنسل معامله_ با كسر يك رقم 10 تا 15 درصدي در نظر گرفته شده است.

بهرحال مهم اين است كه شركت خدمات بازاريابي(MLM) داراي مقررات كنسل كردن معامله و يا تضمين پرداخت پاداش خريد باشد. اين مقررات در هرحال تابع مقررات كارخانه سازنده كالا و شركت خدماتي مادر(مانند بيمه نامه، تورهاي مسافرتي، بليط هواپيما و ...) مي باشد.

شركتهايي كه فاقد چنين مقرراتي (Cancelation Policy) هستند ، احتمالا از نوع شركتهاي هرمي پول گردان هستند.

خوشبختانه در شركت وست ويژن بر خلاف اكثر سيستمهاي ديگر ، اين قانون رعايت شده است. هر شخص بعد از خريد تا چهارشنبه (ساعت 12 شب) فرصت دارد تا بدون كسر هيچ هزينه اي از طريق منوي دفتر كار و انتخاب گزينه Cancelation خريد خود را كنسل كند. همچنين در صورتي كه شخصي وارد شركت شود و تا يك ماه به هيچ سودي نرسد ، مي تواند انصراف خود را اعلام كند و علاوه بر دريافت كالا و كارت تخفيف، مبلغ 25000 تومان به عنوان پاداش خريد دريافت كند.

منبع: د بست اف لیدر

+ نوشته شده توسط ع-د در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت 14:56 |

41 دلیل ورود من به نتورک مارکتینگ

 

1-     این مسیر ، مسیری امتحان شده است با قدمتی بیش ازپنجاه سال. و افراد زیادی توانسته اند از این طریق به اهداف بلند خود در زندگی برسند.

2-     برخلاف خیلی از فعالیتهای دیگرکه برای یافتن چندوچون کار و یادگیری رموز موفقیت ، میبایست رنج سفر به شهرها یا حتی کشورهای زیادی را متحمل شد ، افراد موفق دراین حرفه در دسترسند و میتوان به راحتی از تجربیات مفید آنها استفاده کرد.

3-     منابع زیادی برای کسب اطلاعات و آگاهی از اصول کاردردسترس است. اعم از کتاب،مجله،CD،نرم افزار، اینترنت، گروهها و تیمهای مختلف و.....

4-     اصول نتورک مارکتینگ در خیلی از دانشگاههای دنیا تدریس میشود. میتوان در روزنامه ها ومجلات معتبردنیا ونیزسایتهای بزرگ اینترنتی به مقالات متعددی دردفاع ازاین حرفه دست یافت.بنابراین تجارتی علمی با پشتوانه تئوریک قوی میباشد.

5-     برخلاف غالب ساختارهای سنتی که به دلیل برخورداری از قاعده فسادانگیز" برنده – بازنده " امکان استفاده مساوی از اطلاعات وامکانات برای همه وجود ندارد ( زیرا موفقیت یک فرد ممکن است موقعیت خوب دیگران را به خطر بیاندازد) این ساختار به دلیل پایه ریزی شدن براساس اصل انسان دوستانه کمک به همنوع و برخورداری از قانون پیشرفته برنده – برنده ، درآن کلیه اطلاعات وامکانات شفاف و بی مضایقه دراختیارهمه قرارمیگیرد.( زیرا در اینجا پیشرفت وموفقیت یک فرد نه اینکه تهدیدی برای سایرین بلکه فرصتی برای موفقیت بیشتر آنهاست )

6-     برخلاف دیگرساختارها (بویزه در زمینه اقتصادی) که خودآگاه یا ناخودآگاه افراد را ازعواطف انسانی دور میکنند، این تجارت مبلغ انسان دوستی، توکل به خدا ، کمک به همنوع و پرورش خیلی ازسجایای انسانی است.

7-     به انسان جسارت،عزم و اراده میبخشد تا بموقع تغییر را درک کرده و از ایجاد تحول و توسعه در زندگی نترسد.

8-     به دلیل سختی کار ونیز صداقت و اخلاصی که غالبا در این حرفه دیده میشود ، درآمد ناشی از آن از پاکترین و حلال ترین درآمدهای دنیاست.

9-     تعالیم این تجارت به علت همراهی با عملگرایی، منفعت فردی و گروهی و نیز رشد معنوی ، خیلی موثرترازنصایح واعظان بی عمل انسان را به خداوند نزدیک میکند.

10- برای انجام آن نیازبه سرمایه گذاری زیادی نیست و دفتر و دستک آنچنانی لازم ندارد.

 

11- برای انجام آن نیازی به تحصیلات عالی نیست. چونکه اصولی ساده، زودفهم ولی مهم و موثر دارد

 

12- با سطح سرمایه گذاری پایین ، پتانسیل درآمد زایی بالایی دارد.

13- به دلیل سرمایه گذاری پایین ، سطح ریسک ( خطرکردن ) در آن پایین بوده و حتی شکست در آن به سختی و سنگینی شکست درحرفه های دیگر نیست. 

 

14-  درصورت رعایت درست اصول آن، فرد پس از تشکیل سازمانی منسجم، به آزادی مالی کامل رسیده و به دلیل کسب قابلیتها و مهارتهای مفید مدیریتی ناشی از فعالیت دراین حرفه، شخصا میتواند ریاست سازمان خود را برعهده بگیرد.

15-  دوستان زیادی برای انسان فراهم میکند که گاه ممکن است بعضی از آنها زندگی او را متحول کنند.

16-  در صورت تسلط به زبان انگلیسی میتوان این تجارت را در بیشتر نقاط جهان انجام داد.

 

17-  انسان را از دغدغه آینده مالی خانواده و فرزندان رها میکند و او را مطمئن میسازد که به این طریق میتواند میراث گرانقدری برای فرزندان خود برجای بگذارد.

18-  درآمد رسوبی یا residual income ایجاد میکند.

19-  اصول مدیریت برخود، بر امکانات و مهمتر از همه مدیریت بر زمان را به درستی به انسان می آموزد.

20-  انسان را هدفمند و باانگیزه کرده او را برای ایجاد تحولات اساسی درزندگی فردی و اجتماعی آماده میکند.

21- شخصیت و منش آدمی را اصلاح و شکوفا میکند.

 

22-  روشهای برقراری ارتباط مفید ونفوذ موثر دردیگران را به انسان می آموزد.

 

23-  قدرت سخنوری افراد را تقویت میکند.

 

24-  ذهن انسان را برای مثبت اندیشی و خلق اندیشه های عالی پرورش میدهد.

 

25-  نحوه برخورد مناسب با خانواده و تربیت فرزندان را به افراد می آموزد.

26-  اصول بازاریابی – سخت ترین حرفه و اساسیترین مهارت برای مدیریت – را به شکلی حرفه ای به انسان می آموزد.

27-  به علت برخورد با عقاید مخالف ، انسان را با پیچیدگیهای روانشناسی آشنا میکند.

28-  قدرت صبر و شکیبایی آدمی را افزایش میدهد.

 

29-  اصول کار تیمی را به افراد می آموزد و به آنها یاد میدهد که چگونه تضاد و تضارب آراء ، باعث ترقی و بالندگی گروه میشود.

30-  اصل نابرده رنج گنج میسرنمیشود را به درستی ثابت میکند.

31-  تجارتی دیربازده اما مطمئن است . یعنی درصورت تلاش پیگیر نتایج مثبت آن قطعی است.

 

32-  در صورت انتخاب کمپانی مناسب ، امنیت سرمایه گذاری درآن بسیارزیاد است.

 

33-  با درگیر کردن افراد و بویزه جوانان به فعالیتهای موثر و مستمر ، آنها را از یاس و افسردگی نجات داده ،قابلیتهای خود را باور میکنند و اعتماد به نفس آنها را برای انجام کارهای بزرگ افزایش میدهد.

34-  این تجارت میتواند ناجی کشوردربرخورد با بحران بیکاری باشد.

35-  به علت ارتباط بازاریاب با اقشارمختلف مردم - با دیدگاههای مختلف و علائق متفاوت – بازاریاب را ابتدا مجبور و سپس مشتاق میکند که در زمینه های مختلف اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی ، اخلاقی و حتی هنری سطح آگاهی و دانش خود را افزایش دهد.

36-  تقاضا برای انجام این تجارت درکشورزیاد است و این یکی از دلایل حقانیت آن است. ایده یا پدیده ناحق و نادرست نمیتواند طیف وسیعی ازمردم را مخاطب خود کند.

37-  اینگونه تجارت ( تجارت الکترونیک ) پدیده ایست که واقع شده است. زاییده تکنولوزی ،قوی وقدرتمند است. مثل ابر از مرزکشورها عبورمیکند . نیازجوامع بشری درعصرحاضراست و به علت فراگیر شدن هرگونه مخالفت کورکورانه با آن به شکست می انجامد.

38-  روحیه چالش پذیری افراد را بالا میبرد بطوریکه راحت هر تحلیل سطحی از قضایا را نمی پذیرند.

39-  به انسان می آموزد که درمسیرموفقیت چرا، از چه کسانی و چگونه سوال کند. سوال صحیح نیمی از دانایی واولین قدم برای موفقیت است.

40-  این تجارت باعث تربیت مدیران خوب و کارآمد میشود. در دنیا رسم براین است که مدیران خوب را از بین بازاریابها و حسابداران انتخواب میکنند چونکه موضوع اساسی در تولید ، تولید کالایی است که مشتری نیاز دارد.

41-  هم اکنون حدود 2000 شرکت بازاریابی شبکه ای با 44 میلیون عضو فعال در جهان مشغول فعالیت هستند. درسال 2003 درآمدی بالغ برهشتاد میلیارد دلاراز این طریق وارد بازارهای جهانی شده است . پس این حرفه فعالیتی سطحی و پیش پا افتاده نیست بلکه تجارتی بسیار جدی و قابل توجه است.

 

با تشکر از : حیات نو

+ نوشته شده توسط ع-د در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت 14:52 |

آیا اهدافتان مانع شما هستند؟!                               

همۀ آن چیزهایی كه دربارۀ هدفگذاری گفته می شود آنطورها هم كه می گویند، حقیقت ندارد. در واقع، من معتقدم كه ایدۀ تصمیم گیری بر اساس یك هدف بزرگ بلند مدت می تواند برای موفقیت، زیانبار باشد.

بگذارید بیشتر توضیح دهم.

در اوایل دهۀ 1970، به من یاد دادند كه برای اینكه موفق شوم باید یك هدف بزرگ داشته باشم.... سپس آن را به صورت سالانه تبدیل كنم....

ماهانه....

هفتگی و اهداف روزانه....

و برای به اجرا درآمدنش باید نوشته شده و دارای محدودۀ زمانی باشد....

و سپس آن هدف را همراه داشته باشم تا بتوانم اغلب اوقات آن را ببینم

و به این طریق آن را به حافظۀ نیمه هشیارم بسپارم.

آشنا بنظر می آید، نه ؟

اما، افراد بسیار زیادی (مثل من) معمولاً در استفاده از این سیستم هدفگذاری خشك و انعطاف ناپذیر به مسائلی برمی خورند از جمله اینكه:

 

1-      هدف مورد نظر خیلی بزرگ است، ما را از پا در می آورد و هیچ كاری انجام نمی شود.

2-      اتفاقات بسیار زیادی از زمان حال تا زمان هدف مطلوب می تواند رخ دهد كه باعث منحرف شدن و دلسرد شدن ما می شود.

3-      ما نمی دانیم چگونه شروع كنیم و در نتیجه شروع نمی كنیم.

4-      حمایت لازم را نداریم و در نتیجه نمی دانیم كه چه كار انجام دهیم.

5-      هدفی كه برای خود در نظر گرفته ایم ما را به مسیرهایی می كشاند كه برایشان برنامه ای نداشته ایم ... و در نتیجه سردرگم می شویم.

همۀ اینها در نهایت به بی تحركی و مسامحه می انجامد.

شاید برایتان جالب باشد بدانید كه قبل از اینكه دربارۀ هدفگذاری چیزی بیاموزم، بدون داشتن هیچ سیستم هدفگذاری در بیزینسم به موفقیت رسیده بودم. فقط هر روز بهترین كاری را كه می توانستم انجام می دادم و موفقیت بطور خودكار نصیبم می شد.

حاضرم شرط ببندم كه در طول تاریخ، صاحبان بیزینس و راهبران بزرگ بسیار زیادی بوده اند كه بدون داشتن تصمیمی برای یك هدف بزرگ به موفقیتهای چشمگیری رسیده اند. آنها صرفاً شروع به كار كرده و همانطور كه به كار ادامه می دادند فرصتها بطور خودكار خودشان را نشان می دادند.

Pierre Omidyer، بنیانگذار eBay، می گوید كه شركتش بطور تصادفی ایجاد شده است. او فقط می خواست یك داروساز Pez برای دوست دخترش بیابد و سپس كارها یكی پس از دیگری پیش آمد. حالا، eBay یك شركت سه میلیارد دلاری است. این برای هدفگذاری، خیلی بزرگ است!

البته اشتباه برداشت نكنید، برای بعضی از افراد، تعیین اهداف بزرگ و پیگیری یك سیستم هدفگذاری انعطاف ناپذیر، ایدۀ بسیار خوبی است. اما برای اكثر افراد (مثل من) فقط تفكر و خیال پردازی دربارۀ آینده و برداشتن گامهای عملی ساده و فوری می تواند كاملاً مناسب باشد.

آنچه كه من (و سایر افراد اهل كسب و كار) دریافته ایم كه خوب جواب می دهد این است كه رؤیاپردازی كرده و در ذهنمان برای آینده برنامه ریزی كنیم اما ...

روی هفتۀ بعد تمركز كنید. همۀ توجهتان بر این باشد كه فوراً كاری انجام دهید.

در نتورك ماركتینگ، این كار مثلاً می تواند فقط دو یا سه جلسۀ معرفی در یك هفته باشد. این كار را برای چند هفته انجام دهید و مسیر موفقیتان خودش را برایتان آشكار خواهد كرد.

ممكن است كه نتیجۀ نهایی شما شبیه آنچه كه برنامه ریزی كرده بودید نباشد، اما نتایج، مناسب شما بوده و كاملاً حقیقی اند. آنها می توانند بسیار بزرگتر از هر هدفی بشوند كه تا بحال رؤیایش را داشته  و تصمیم بر تعقیبش داشته اید.

برای موفقیت در نتورك ماركتینگ به یك سیستم انعطاف ناپذیر نیازی ندارید. فقط نیاز دارید كه بر كار هفتۀ بعد تمركز كنید.

خوب، حالا قصد دارید برای هفتۀ بعد چه كار كنید؟

  نوشتۀ   Hilton Johnso

+ نوشته شده توسط ع-د در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 و ساعت 14:45 |

ذهن خود را از طريق حركت،آمادۀ كار كنيد !

 

يك نويسندۀ جوان كه علي رغم بلند پروازيهايش به موفقيت چنداني دست نيافته است،مي گفت:

«مشكل من اين است كه روزها بلكه هفته هاي متوالي چيزي براي نوشتن به ذهنم نمي رسيد.»

او مي گفت: «خودتان كه مي دانيد، نويسندگي يك كار خلاق است . انسان بايد تحت تاثيرچيزي قرار بگيريد و احساسات او موجب حركتش شود. »

 

درست است،نوسندگي كاري است خلاق ؛ ولي نويسندۀ خلاق ديگري،« رمز» موفقيت خودش را در نگارش تعدادي از آثار خوب، اين گونه شرح مي داد:«من از روش خاصي براي «راه اندازي ذهن»خود استفاده مي كنم: ضرب الا جلهايي براي اتمام كارهايم دارم . براي همين نميتوانم صبركنم خلاقيتم مرا راه بيندازد. مجبورم خودم آن را به حركت درآورم. شيوۀ كار من اين است: خودم را مجبور به نشستن پشت ميزم مي كنم . بعد قلم به دست مي گيرم و شروع به نوشتن مي كنم .ازآنجا كه فقط جنبۀ بدني و حركتي نوشتن موردنظرم است هر چيزي را كه به ذهنم برسد روي كاغذ مي آورم . در اصل فقط كاغذ سياه مي كنم .انگشتان و دستم را به حركت وامي دارم، و ديريا زود،بي آنكه خودم متوجه شوم وارد يك مجراي صحيح فكري مي شوم .

 

«البته ، گاهي ازاوقات،وقتي برنامۀ نوشتن دركار نيست،فكرهايي به ذهنم خطورمي كند .

 

ولي روي آنها حساب چنداني باز نمي كنم،زيرا بيشترافكارجالب راطي كار به دست آوردم .

 

حركت موجب حركت است. اين قانون طبيعت است .هيچ چيز،حتي دهها وسيلۀ فني كه هر روز مورد استفاده قرارمي دهيم خود به خود شروع به حركت نمي كند .

 

خانۀ شما به طوراتوماتيك گرم مي شود؛ولي بايد درجۀحرارت مورد نظرتان را خود انتخاب كنيد(دست به عمل بزنيد!) . اتومبيل شما هم به طور اتوماتيك دنده عوض مي كند؛ ولي فقط در صورتي كه پدال مربوطه را فشار دهيد. همين قانون در مورد حركت ذهن نيز مصداق دارد .

 

براي آنكه بتوانيد از خلاقيت آن استفاده كنيد بايد آن را روي دندۀ مناسب قرار دهيد

منبع : جادوی کلمات مثبت

+ نوشته شده توسط ع-د در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 و ساعت 1:45 |

۱- هدف ۲-هدف ۳- هدف ۴- هدف ۵- هدف ۶- هدف ۷- هدف ۸- هدف 

چرا بايد هدف داشته باشيم؟ " در پشت هر فعاليتي يك هدف شفاف يا مبهم وجود دارد. همانطو ركه ارسطو ميگويد هر رفتاري به سوي هدفي نشانه گيري كرده است. تنها عاملي كه برهمه فعاليتهايتان مسلط است ميل رسيدن به وضعيتي بهتر نسبت به قبل ميباشد. ذهن شما داراي يك مكانيسم هدف يابي است. وقتي هدف يا آرزويي را درضمير ناخودآگاهتان طراحي ميكنيد، نيرويي در ذهنتان ايجاد ميشود كه ظاهرا موجب هدايت وحركت شما به سوي آن هدف ميشود.از اين جهت دستيابي به اهداف به صورت خود به خود انجام ميشود و اين توانايي هدفيابي مانند دم و بازدم براي شما طبيعي است. مشكل هميشه اينجاست كه شما اول از همه بتوانيد هدفهاي شفافي را براي خودتان تعيين كنيد. موقعي كه اين مهارت حساس را بياموزيد وبه كار بگيريد، تقريبا بلافاصله به پيشرفتهاي زيادي نائل ميشويد و سريعتر و راحت تر به هدفهايتان ميرسيد. كليد فعال كردن موفقيت اينست كه هدف يا هدفهاي مورد نظر و ويژگيها وخصوصياتشان به هنگام دستيابي به آنها كاملا مشخص باشد. همانطو ركه شما ساختن يك خانه را بدون نقشه شروع نمي كنيد، زندگي پرثمري راهم بدون داشتن ليست مشخصي از اهداف مورد نظر و برنامه اي مكتوب و مدون براي اقداماتي كه منجر به رسيدن به هريك ا زآنها ميشود نميتوانيد پايه گذاري كنيد. متاسفانه طبق آخرين تحقيقات كمتر ا ز 3درصد از افراد داراي هدفهاي مدون و روشن و برنامه اجرايي براي آنها هستند. شما هم با يك كار ساده، يعني برداشتن كاغذ و قلم و يادداشت كردن چيزهايي كه ميخواهيد، ميتوانيد به صف موفق ترين افراد بپيونديد. اكثر مردم هرگز چنين كاري را نكرده اند. فقط به روي كاغذ آوردن هدفها و مشخص كردن فعاليتهايي كه براي رسيدن به آنها در سه، چهار ماه آينده كافي است تا زندگيتان را متحول كند. موقعي كه اهدافتان را يادداشت ميكنيد، بلافاصله به شخص ديگري تبديل ميشويد و نظري مثبت به خود و آينده تان پيدا ميكنيد، اعتماد به نفس و خوش بيني، جزئي از صفات شما ميشود واحساس ميكنيد كنترل بيشتري روي زندگيتان داريد. از همه بهتر موقعي است كه هم هدفها وهم برنامه اجرايي خودتان را بنويسيد، اين كار رسيدن به هدفهايتان را به ده برابر يا هزار  برابر افزايش ميدهد. پس ليست اهدافتان را همين حالا بنويسيد.

 

+ نوشته شده توسط ع-د در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 و ساعت 1:44 |

يک فرمول ساده هفت مرحله اي برای هدف گذاری و دستيابی به هدف

 

1-دقيقا مشخص کنيد در هر حوزه از زندگی به خصوص در مورد وضعيت ماليتان چه ميخواهيد؟ اغلب مردم هرگز چنين کاری نمی کنند. 2- خواسته های خود را به صورت اهدافی مشخص و روشن يادداشت کنيد.با انجام اين کار"واقعهء شگفت آوری بين مغز و دست شما اتفاق می افتد. 3- برای دستيابی به هر يک از اهداف زمان خاصی را معين کنيد.اگر هدفی بزرگ باشد آن را به اهداف کوچک تر تقسيم کنيد و برای انجام هر يک مهلتی تعيين کنيد. 4- ليستی از کليهء اقداماتيکه برای دستيابی به هدفتان ضروری است تهيه کنيدو ايده های جديدی را که به فکرتان خطور می کند مرتبا به ليست اضافه کنيد تا تکميل شود. 5- ليست تکميل شده را بر حسب درجه اهميت اولويت بندی کنيد تا بر نامهءکاريتان به دست آ يد. 6- بر اساس اين برنامه بلا فاصله کار را شروع کنيد.تعداد اهداف وبرنامه های بزرگی که به علت تنبلی وتاخير هرگز به ثمر نمی رسند حيرت انگيز است. 7- از همه مهمتر اينکه هر روز کاری کنيد که شما را حد اقل يک گام به مهمترين هدفتان نزديک تر کند .در هر کاری که مصمم به انجام آن باشيد تعهد به عمل روزانه موئفقيت های در خشان به بار می آورد. هر هدف را با کلمهء(من)شروع کنيد تا مربوط به شخص شما شود. به اميد پيروزی. منبع:کتاب 21 رمز موفقيت ميليونرهای خود ساخته نوشته برايان تريسی

+ نوشته شده توسط ع-د در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 و ساعت 1:42 |

قدرت انديشه

پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش را شخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود .

تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود . پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح­ داد : 

پسرعزيزم من ­حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم .من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم ، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من ­حل مي شد. من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي .

دوستدار تو پدر

پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد : پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .

4 صب­ فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پليس ملي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند .

پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟

پسرش پاسخ داد : پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم .

نتيجه اخلاقي :

هيچ مانعي در دنيا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصميم به انجام کاري بگيريد مي توانيد آن را انجام بدهيد .

مانع ذهن است . نه اينکه شما يا يک فرد، کجا هستيد .

***************************************

اگر قـدر ثانيـه هاي بدون بازگشت را مي دانستند و از قلـه هاي باشکوه موفقيـت چيـزي شنيده بودند، هيـچ گاه...

براي در چالـه مانده ، چـاه را توصيـف نمي کردند...

Vision توانايی شنيدن موسيقی در آينده است و ايمان توانايی رقصيدن

 عارفانه با آن موسيقی در اکنون است

بدانيد اگر ويژنی برای خود نداشته باشيد در رقص زندگی پاهايتان با بدن و فکرتان هماهنگ نخواهد بود

+ نوشته شده توسط ع-د در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 و ساعت 1:40 |

 

تعریف ما از نتورک در پرزنت

کار ما نتورک ماکتینگ است .

در واقع فروش از طریق شبکه اینترنت که با تبلیغات کلامی صورت میگیرد

شرکتهای بزرگ دنیا از این روش برای فروش محصولاتشان استفاده میکنند که بسیار قدرتمند میباشد و هزینه تبلیغات را ازکه بالغ بر 30%در تجارتهای مدرن و سنتی برای شرکتها میباشد  به 10 الی 12%میرساند و این پول به عنوان پاداش به مشتری های خود شرکتها داده میشود .مثلا شرکت بزرگی مثل سامسونگ که اینهمه هزینه صرف تبلیغات مینماید (بیلبرد در اتوبانها میزند در میدانهای ورزشی. در تلویزیون. رادیو.مجلات و روزنامه ها و مبالغ هنگفتی صرف این هزینه ها مینماید و در آخر شما اگر بخواهید یکدستگاه گوشی  موبایل بخرید باز هم از دوستان خود میپرسید که آیا گوشی خوب چیه؟ مارک خوب چیه؟ یعنی با تمام هزینه هایی که اون شرکت انجام داده شما باز هم تحت تاثیر تبلیغات کلامی دوست خود قرار میگیرید . و شرکتها از همین روش تبلیغات کلامی برای فروش محصولات خود استفاده میکنند و هزینه های فوق را بعنوان پاداش یا پورسانت به مشتری های خود میپردازند. البته در زندگی متداول ما هم از این روشها استفاده میکنیم ولی تا بحال پاداشی بابت آن در یافت نکرده ایم مثلا شما به یک رستوران میروید و کباب بسیار خوبی را میل میکنید و سپس ازفردای آنروز به هر کسی که بخواهد کباب خوبی بخورد میگویید فلان رستوران کباب بسیار خوبی دارد. در واقع شما بااین کار بدون اینکه اطلاع داشته باشید برای اون رستوران بازاریابی کرده اید ولی مجانی . ولی شرکتهای نتورک بابت این کار به شما پاداش یا پورسانت پر داخت میکنند . حال یک شرکت ایرانی بنام وست ویژن از همین روش برای فروش کالاهایش استفاده میکند که من قصد معرفی این شرکت را دارم . این شرکت در تاریخ ۲۴/۱۱/۱۳۸۳ رسما خود را در روزنامه رسمی به ثبت رسانده و اولین شرکتی  است در ایران که با عنوان نتورک مارکتینگ خود را به ثبت رسانده و دست روی صنعتی گذاشته که ازجمله صنایع محروم و مظلوم مملکت ما بوده (صنایع دستی و صنعت گردشگری) که در جهت رشد و توسعه این صنعت از طریق فروش در شبکه نتورک اقدام کرده و اهدافی را ملاک کار خود قرار داده که بشرح ذیل میباشد

1-کم کردن فشار از روی دولت در جهت ایجاد اشتغال.      چرا که اگر ما بعنوان بازاریاب جذ ب سیستم میشویم یک عده هم بعنوان تولید کننده جذ ب کارگاهای تولیدی میشوند که اشتغال زایی بوجود میاید

2-کمک به دولت محترم در جهت جلوگیری از خروج بی ضابته ارز از طریق نتورک                         چرا که در گذشته نتورک های خارجی ایران را بجهت خلا وجود نتورک مورد تاخت و تاز خود قرار داده بودند و مبالغ هنگفتی ارز را از این مملکت خارج میکردند بدون اینکه جایگزین مناسبی برگردانده شود.

3- کمک به اقتصاد ملی از طریق ورود ارز                             چرا که بزودی دستهای ما برای فروش کالا از ایران خارج میشود و صنایع دستی به خارج صادر میشود بجای آن ارز وارد کشور میشود و تولید ناخالص ملی صورت میپذیرد

4- احیای صنایع دستی                           همانطور که میدانید خانواده های زیادی وجود دارد که با تولید این صنعت درآمد کسب میکنند ودر این کشور بیش از 15 سال است که کسی اسمی از این صنعت به میان نیاورده

و صنعت مغروضی حتی به دولت میباشد

5- کسترش صنعت گردشگری                    همانطور که میدانید صنعت گردشگری ما هم رو به نابودی میباشد چون هیچ همایتی را به همراه ندارد و اگر این صنعت احیاء شود رونق اقتصادی را به همراه میاورد

6-افزایش  در آمد مردم                           اگرما به عنوان بازاریاب جذب این سیستم میشویم در نهایت با فراگیری از اصول این کار به کسب در آمد های خوبی دست پیدا خواهیم کرد که عامه جامعه را منتفع میسازد

7- گسترش فرهنگ استفاده ازاینترنت                      خوب هر کسی برای پیشرفت در این کارنیاز به اطلاعات دارد که این اطلاعات را میتواند از طریق وب سایتها و وبلاگها کسب کند و برای استفاده بهینه میتواند به کمک معرف خود با دنیای اینترنت آشنا شود

خوب در اینجا اگر مایل باشید میتوانم شما را با طرح درآمد زایی شرکت آشنا سازم.

 

+ نوشته شده توسط ع-د در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 و ساعت 22:14 |

در جلسه اي آموزشي در باره موارد فوق بحث مي شد و از هر دري سخني به ميان آمد . شايد خنده دار به نظر برسد . ولي  به واقعيتي عيني اشاره شد كه براي من هم جالب بود و هم تامل بر انگيز .

دوستي مي گفت:

 بعضي افراد كه در كارشان موفق نمي شوند . اشكال در اهداف و تعهد شان  است. آنها اشتياق سوزان ندارند. ايشان براي اثبات ادعاي خويش مثالي زد كه الحق اصل مسئله اينجاست:

" هيچكس به يك فرد معتاد اعتماد نميكند . ولي با كمال تعجب آمار نشان داده كه هر فرد معتاد در سال هفت نفر ديگر را معتاد ميكند . تازه او ورودي هاي جديد خود را هم حمايت ميكند و تا چندي كه راه بيافتند جنسشان را جور ميكند. هدف و اشتياق سوزان يك معتاد رسيدن به نشئه گي است. پس در عين ناباوري ( البته براي ما) هر روز همين اشتياق سوزان او را واميدارد تا پول مواد خود را به هر روش ممكن تهيه كند . اگر با آنها صحبت كرده باشيد آنها اهل پول نگه داشتن و ذخيره كردن نيستند پاك باخته اند . و تنها چيزي كه آنها را در مسير هدفشان هر روز نگه ميدارد. همان احساس  تعهد به هدفشان (نشئه گي) و صد البته اشتياق سوزان براي رسيدن به آن است."

حال بيانديشيد آيا شما چنان اشتياق سوزاني داريد ؟؟؟

او اطمينان دارد كه امروز نيز به نشئه گي خواهد رسيد . آيا شما نيز با چنين اطميناني در مسير اهدافتان قدم بر مي داريد؟؟؟

او مي داند به سادگي مواد گير نخواهد آورد .مشكلاتي مثل : مبارزه همه جانبه تمام ارگان هاي حتي بين اللملي و مراقبت خانواده ها، اخبار منفي بازداشت قاچاقچيان و كشف مواد و ترد دوستان، بي اعتباري و حبس و ... .

 ولي اشتياق سوزان  اين چيزها را  نمي شناسد او عزمش را جزم كرده نشئه شود و لذا مشكلات را به جان مي خرد .

 همان فرد معتاد كه هيچكس او را قبول ندارد و تحويل هم نميگيرد ، در اين مسير خلاق مي شود از هنر و مهارت هاي گوناگون خود  استفاده ميكند ، پيگيري ميكند ،از حمايت تيمي بر خوردار ميشود و با كمال تعجب با اين همه مشكلات او هم نشئه ميشود و هم  شبكه اش را رشد ميدهد !!!!

 آري او اشتياقي سوزان دارد . كه بعضا ما نداريم .

او كارش را خوب بلد است و با ايمان و قاطع  بدون توجه به شرايط به بهترين نحو عمل ميكند . كاري كه بعضا  ما خوب بلد نيستيم  و با شك وترديد و خيلي بد به آن عمل مي كنيم و يا تحت شرايط اصلا عمل نمي كنيم .

جالب است نه ؟؟؟ فكر نمي كرديد معتادين اينقدر استقامت و اصرار و تلاش براي رسيدن به هدفشان داشته باشند . راستش  من هم  فكر نمي ميكردم .

آنها هر روز در مسير هدفشان قدم بر ميدارند. شما چطور ؟؟؟
+ نوشته شده توسط ع-د در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 و ساعت 16:28 |

به بهانه فروش اينترنتي صنايع‌دستي ايران

كتيبه‌اي از جنس آريا

هشت فروشگاه به مقر نيروهاي ائتلاف به رهبري آمريكا و مركز حكومت فعلي عراق در حاشيه رود دجله در بغداد عمده خريدهاي سربازان امريكايي را به خود اختصاص داده است .

در اين 8 فروشگاه تقريبا هر جنسي يافت مي‌شود اما چندي‌است صنايع‌دستي ايران نيز به اين بازار راه پيدا كرده‌است . اسفنديار ايمان‌زاده ، هنرمند و سازنده اصلي اين صنايع مي‌گويد : اوايل جنگ ، در اينترنت عكسي را مشاهده كردم كه چند سرباز آمريكايي را كنار مجسمه شيرسنگي بابل نشان مي‌داد . اين شيرسنگي متعلق به اولين دوره‌هاي تاريخ بشريت بوده و حالا سرباز آمريكايي با 300 سال تاريخ چگونه مي‌توانست آن را درك كند ؟ در هشت فروشگاه فوق به جز آثار زيادي از تمدن‌هاي بين‌النهرين و ايران ، لوحه قانون حمورايي به عنوان اولين قانون هاي بشري به دو زبان عربي و لاتين ساخته دست ايرانيان به‌ فروش مي‌رسد . ايمان‌زاده هدف از اين كار را انتقال فرهنگ به خانه سربازان آمريكايي مي‌داند .

ايمان‌زاده در سال 1371 با ديدن قطعاتي در موزه و اين كه هيچ آشنايي با اين قطعات ندارد كار خود را شروع مي كند ؛ او مي خواهد قطعات را از موزه به خانه ها بكشاند . « اوايل كار سخت بود اما بعد با استقبال مردم كار بهتر شد و هم اينك 327 نفر در 28 كارگاه مشغول به كار هستند . »

و ادامه مي‌دهد « اوايل خودم هم توليدكننده بودم ، هم بازارياب و هم فروشنده و در كنار همه اينها هر روز در حال مطالعه بودم ولي اينك اين قسمت‌ها را تفكيك كرده‌ام و به نيروهاي ديگري سپرده‌ام . به 11 كشور اروپايي و آمريكايي صادرات داريم گرچه همچنان با مشكلاتي در اين زمينه مواجه هستيم .

ايمان‌زاده معتقد است در كشورهاي خارجي هر شهر و هر كشوري سعي مي كند  مثال‌هايي از سمبل ، فرهنگ و مشاهير خود را تبليغ كند و در پاره‌اي مواقع بسازد در حالي‌كه ما در ايران نيازي به ساختن اينها نداريم . ايران كشوري غني از فرهنگ و تمدن و مشاهير مي‌باشد . ايمان‌زاده معتقد است به جز ما اشيا دستي ما هم بايد حامل پيام فرهنگي باشد و هر شخصي را به تفكر و مطالعه و البته حيرت وادارد .

وقتي از او در مورد بازاريابي مي‌پرسيم او جدي‌تر مي‌شود ؛ « بازاريابي از توليد مهم‌تر است ، بازاريابي بالطبع توليد را فربه مي كند ؛ بدون بازاريابي توليد هيچ سودي ندارد و حتي منجر به ورشكستگي مي‌شود . »

وي ادامه مي‌دهد : « در كشور ما بسياري از مسئولان به فكر صنايع و توليدات دستي هستند و هرسال تعداد زيادي نشست ، سمينار و نمايشگاه برگزار مي‌شود .

اما همچنان بسياري از توليدكنندگان در آستانه ورشكستگي و يا شرايط مالي بد قرار دارند . او با ذكر اين كه قرار نيست توليدكننده خوب ، بازارياب و يا صادركننده خوب باشد معتقد است در دنيا بسياري شركت‌ها كارهاي فروش و صادرات را به عهده مي‌گيرند و توليدكننده انرژي خود را بر روي ابتكارات و بهبود اثر صرف مي‌كند ولي در ايران چنين نيست . او مثال خوب را شركت وست‌ويژن اينترنشنال مي‌داند و مي گويد من از هر قالب 7 يا 8 مجسمه مي‌زنم و ناگهان بايد از يك قلم جنس در فرصت محدود سه‌هزار عدد مي‌ساختم كه حجم كار بسيار بالايي بود . ابتداي قرارداد فقط در هفته اول 37 نفر اشتغال‌زايي داشتيم . ايمان‌زاده ، فروش اينترنتي محصولات از طريق وب توسط اين شركت را بسيار جالب دانسته و مي گويد در هر فاز كاري با شركت علاوه بر اشتغال‌زايي زياد ، با افزايش ساعت كاري نيز مواجه مي‌شويم و در مرحله اي 80% توليد مربوط به شركت وست ويژن مي‌باشد كه از فروش آن و پخش آن كالاي فرهنگي بين مردم و جوانان بسيار خوشحالم . او مي‌گويد : سيستم فروش محصولات ما از طريق شركت فوق بسيار جالب و نو بوده و براي حمايت از توليدكنندگان كالاهاي فرهنگي و دستي از هر نشست و سميناري با ارزش‌تر مي‌باشد . او سيستم فروش اينترنتي كالا را بسيار جالب توجه دانسته و مديران شركت فوق را پهلوانان ملي در عرصه صنايع‌دستي مي‌داند .

اين توليدكننده مبتكر و خلاق مي‌گويد : همه ما در مورد تاريخ و فرهنگ‌مان مسئوليت داريم و بايد ديگران را تشويق به مطالعه كنيم . همان‌گونه كه من از ديدن قطعاتي در موزه به تاريخ ايران علاقه‌مند شدم اميدوارم محصولات نيز باعث اين جرقه ذهني و دغدغه فرهنگي شود .

نوشته شده در دوشنبه ۲۰ شهريور ۱۳۸۵ و ساعت 22:59 توسط : پی ام پی آر

+ نوشته شده توسط ع-د در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 و ساعت 2:6 |
با عرض سلام خدمت تمامی همکاران عزیز

از آنجایی که شبهاتی در مورد قانونی بودن و ادامه فعالیت در شرکت کالا

گردان وست ویژن بوجود آمده بود نکاتی که روشن کننده این موضوع

میباشد در لینک زیر بخوانید.

         http://www.thebestofleaders.blogfa.com/post-70.aspx

+ نوشته شده توسط ع-د در دوشنبه بیستم شهریور 1385 و ساعت 0:51 |
كساني كه روزي 8 ساعت در شغل ديگري كار ميكنند ،‌16 ساعت مابقي رو به وست ویژن اختصاص بدن. اين يعني Full Time كار كردن.  

اگر كسي به من بگه داري چه كارميكني؟ ميگم: من قهوه ميخورم!!

اون ميگه يعني چي؟ ميگم: من قهوه ميخورم! تو هم قهوه ميخوري؟ تو هم بيا قهوه بخور تا بگم يعني چي و بهش ميگم: من قهوه ميخورم و كمك ميكنم آدم‌هاي معمولي ثروتمند بشن. و اون وقت اون ميپرسه به من هم كمك ميكني؟ و حالا وقتشه كه من دعوتش كنم.

«ببينيد دعوت كردن ما چقدرساده و جذاب هست.كار رو خيلي ساده نشون ميده و طرف رو خيلي كنجكاو ميكنه»  

 ميخواين هفته اي۶۳۰۰۰۰۰ ریال در بيارين؟ من يادتون ميدم. تو 21 روز. هر روز ساعت 3 شب بلند شو و از خونه برو بيرون. شما بيرون خونه درخت دارين؟ چطوردرختي؟ درختتون برگ داره؟ با يه تيشرت و شلوارك از برگهاي اون درخت ميخوري ، 10 باردوردرخت ميدوي و صداي مرغ  در مياري. بعد ميريم ميگيري ميخوابي. و اين كار رو براي 21 روز انجام ميدي. بعد از اون هفته اي ۶۳۰۰۰۰۰۰ در مياري!!!! خيليهاتون اين كار رو انجام نميدين. چرا؟ چون باور ندارين. از كجا ميدونين عملي نيست؟ براي اينكه فكر ميكنين ميدونين. اين بزرگترين مسئله ما در وست ویژن هست. وقي ليوانتون خالي باشه، اون موقع آماده ياد گرفتن ميشين. و اون وقته كه از ليدرتون چيزياد ميگيرين. شما بايد به ليدرت اعتماد كامل داشته باشي كه هر چه ميگه به سود شماست.اگر آقاي آرش به من بگه 21 روز دور درخت بدو من اين كار رو ميكردم چون بهش اعتماد كامل دارم. چون ميدونم صلاح من رو ميخواد.اگر دلال زاده به شما بگه،‌اين كار رو ميكنين؟ بايد ليوانها تون رو خالي كنين. خالي خالي. كاملا خالي. و بگي من هيچي بلد نيستم. در اين صورت شما به من اجازه ميدين بگم كجاي كارت اشتباه هست و حالا آماده ياد گرفتن هستيد. چون اگه ليوانت كاملا خالي نباشه اشتباهت رو قبول نميكني. ميخوام براتون داستانيرو بگم. البته اصلا قصد توهين و بي‌احترامي رو به كسي ندارم.

يه روز يه سگي دنبال خرگوشي ميكنه. اما خرگوش فرارميكنه و خودش رو توي درختها و توي سوراخا قايم ميكنه. و سگ نااميد و دست خالي بر ميگرده خونه. بهش ميگن اي سگ احمق تو از خرگوش قوي تري. چرا نتونستي بگيريش؟ ميگه اخه من فقط دنبال غذا بودم. ولي خرگوش دنبال جونش بود كه نجاتش بده.‌(يعني خرگوش به دنبال چيزي باارزش‌تر، مهمتر و والاتر بود. پس بايد هم برنده ميشد.)

ميخواين مثل كدون باشين؟ سگه يا خرگوشه؟ خرگوشه؟ ولي همه دروغ ميگيم چون مثل سگه عمل ميكنيم.

ميتوني فردا صبح 10 نفررو ثبت نام كني؟ نميتوني! چرا نميتوني؟ البته من ميتونم پرزنتشون كنم. ولي معلوم نيست ثبت نام كنن يا نه. شما مادرت رو دوست داري؟ خيلي؟ اگر من مادرت رو بدزدم و تفنگ رو بگذارم رو پيشونيش و به شما بگم اگر تا فردا صبح 10 نفر رو ثبت نام نكني مادرت رو ميكشم چكار ميكني؟؟ آره ميتوني. چون خودت رو به زمين و زمان ميكوبي تا اين كار رو بكني! شما هميشه بايد مثل خرگوشه باشين. مثل اون فكركنين و مثل اون عمل كنين. شما احتياج دارين به يك دليل بسيار بزرگ و قانع كننده.شما براي خريد يك زانتیا خيلي عجله نميكنيد. چون ميگيد امسال نخريدم. ولي خوب سال ديگه ميخرم. چه اشكالي داره؟ توی مدت آموزشهاتون یادميگيرين كه چطور دلايل قوي براي اين كار داشته باشين و تيم شما به اون نياز داره تا هيچ وقت شما رو ترك نكنه. و ياد ميگيرين كه پول زياد رو در مدت زياد بدست بيارين. ما اين رو ميخوايم. نه اين كه چند ماه پول در بيارين و بعد هم هيچي. ميدونين سرطان نتورك ماركتينگ چيه؟ بهتون ميگم كه چيه.

همين امروز اولين كاري كه ميكنين اينه كه اول خودتون دلايلتون رو دوباره بنويسين. دلايل اجار كننده اي كه به هيچ وجه نتونيد عقب بندازين. فكر كنيد يك تفنگ رو پيشوني مادرتون هست. اگر امروز همه كارهايي رو كه بايد انجام بدين، انجام ندين اون تفنگ شليك ميشه. ليدر من ميگه فقط يك راه براي رسيدن يه اهداف وجود داره. يا امروز همه كارهاي لازم رو انجام ميديم، يا اگر به فردا افتاد، به هيچ هدفي نميرسيم. اگر اين رو سراوحه كارت كني، بهترين دليل اجبار كننده ميتونه واست باشه. بعضي ها انتقام رو دليل اجبار كننده خودشون ميدونن. بعضي ها اعتبار و شخصيتشون. بعضي استقلال ماليشون و بعضي ...

دلايل اجباركننده شما كدوم ها هستند. همين حالا يادداشتشون كنيد.

                           

 تیم آموزشی وست ویژن


 

+ نوشته شده توسط ع-د در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 1:34 |

روزنامه هدف و اقتصاد مورخ 15/6/1385

در حاشيه برپايي نمايشگاه صنايع‌دستي تبريز

فروش مدرن در انديشه توليدات دستي

نمايشگاه صنايع‌دستي تبريز با هدف معرفي صنعت‌گران مصنوعات دستي و آشنايي با محصولات و دستاوردهاي صنايع‌دستي و با حضور 30 استان از سراسر كشور در محل نمايشگاه‌هاي بين‌المللي تبريز ، عصر ديروز و با حضور علي قاسمي ، سرپرست معاونت صنايع‌دستي سازمان ميراث فرهنگي آغاز به كار كرد .

در اين نمايشگاه ، توليدگران در كليه رشته‌هاي صنايع‌دستي چون فرش ، قالي‌بافي ، نمدمالي ، مصنوعات چرم و ... به ارائه محصول و توليد زنده خواهند پرداخت كه اين نشان از عزم ملي و اقبال عمومي از صنايع دستي خواهد داشت .

به اعتقاد قاسمي 2 واژه عميق توليد دستي و فروش مدرن و تركيب اين‌دو و تزريق آن به صنايع دستي لازمه فرهنگ‌سازي در كشور است .

به بهانه برگزاري نمايشگاه صنايع‌دستي تبريز ، ميزبان مهندس ابوالفضل بابايي مديرعامل شركت وست‌ويژن اينترنشنال بوديم كه به عنوان يكي از سيستم‌هاي نام‌آشنا در فروش و بازاريابي ، تنها اقليم برجاي‌مانده از فرهنگ ملي و اسلامي شناخته مي‌شود .

 ابوالفضل بابايي مديرعامل شركت وست‌ويژن اينترنشنال با اشاره به نگاه مثبت در توليدات مصنوعات دستي و تاثيرات آن در جذب بازارهاي هدف و بهره‌گيري از ابزار انتقال فرهنگ اصيل اسلامي ، جايگاه كنوني صنايع‌دستي ايران را مهجور ناملايمات فروش مصنوعات دستي قلمداد كردند و با مثبت ارزيابي كردن برگزاري چنين نمايشگاه‌هايي آن را مامن مناسب ارتباط موثر مخاطب و توليدگر برشمرد .

وي در گفتگو با خبرنگار ما اظهار داشت : ارزش‌دهي دوباره به صنايع‌دستي ، دستاورد برگزاري چنين نمايشگاه‌هايي است كه با طراحي و مديريت مدبرانه دستگاه‌هاي مجري صنايع‌دستي همراه خواهد بود .

وي گفت : ايجاد انگيزه و طلوع نگاهي دوباره ، ماهيت برگزاري نمايشگاه است كه مي‌بايست ارزش وجودي آن بر مردم مبرهن شود نه اين‌كه به فضا و جريان يك‌سويه فروش مبدل گردد . چراكه نمايشگاه‌ها مامن برقراري ارتباط دوسويه مخاطب و توليدكننده است و نبايد به فروشگاه‌هاي موقت كالا بدل گردد و البته لازمه اين امر نيز ، تقبل بخش عمده هزينه برگزاري نمايشگاه‌هايي چون صنايع‌دستي ، توسط دولت مي‌باشد تا فعالان اين عرصه ، با فراغ بال به معرفي و فرهنگ‌سازي گماشته شوند . و نه اينكه در اندشه بازگشت سرمايه خود باشند . مهندس بابايي در بخش ديگري از اين گفتگو خاطرنشان كرد : بازگويي واقعيات مستند فرهنگي ، عامل ارزشيابي دوباره است و اين به معناي تجديد هويت قلمداد مي‌شود . وي تصريح كرد : در زندگي مدرن امروز ، حفظ ارزش‌هاي اصيل و فرهنگ گران ايران اسلامي ، با دشواري‌هاي بسياري همراه شده‌ است و به تعبيري مي‌توان گفت كه صنايع‌دستي ، بزرگترين ابزار نگهداري فرهنگ اصيل ايراني و اسلامي كشورمان شناخته مي‌شود و همچنانكه مدرنيته ، پوشش و نقاب زندگي چون ساختمان‌ها را دربرگرفته و عامل دگرگوني حيات را معين ساخته ، صنايع‌دستي ابزاري بازدارنده از تهاجم فرهنگي بيگانه به كشورمان چون سدي ، محافظت مي‌نمايد .

وي با اشاره به سنگابه هاي هخامنشي و تابلوفرش آيات قرآن الهي ، گفت : با مشاهده روزانه تصويري از آيات قرآن ، همچنانكه مروري است در رجعت خود يادآوري اصالت وجودي ما افزون بر آن اعتقادات دروني را در ضمير ناخودآگاه انسان پرورش مي‌دهد و موجبات قرابت و نزديكي انسان و اعتقاداتش را فراهم مي‌سازد .

مديرعامل شركت وست‌ويژن اينترنشنال گفت : اين نمايشگاه مامن مناسبي در جهت ارتباط مستمر و مستقل با توليدگران صنايع‌دستي است و مي‌تواند اميد و تولدي دوباره را به آنها هديه بدهد . در يكي از جلسات خود با جناب آقاي قاسمي ( سرپرست معاونت هنرهاي سنتي و صنايع‌دستي ايران ) داشتيم ، وي عبارتي را به زبان جاري ساخت كه به اعتقاد من ، مي‌بايد سرلوحه نگرش مديريتي در صنايع‌دستي مبدل گردد و اين جمله پرمعنا و به تعبيري استراتژيك ، حكايت از دو واژه عميق توليد دستي و فروش مدرن و تركيب اين دو و تزريق آن به صنايع‌دستي كشور است .

وي اظهار داشت : پيشنهاد خريد قطعي نيم‌ميليارد تومان صنايع دستي را به سازمان داده‌ايم و در صورت ايجاد بستر هماهنگي ، وست‌ويژن به قطب فروش صنايع‌دستي ايران مبدل خواهد شد .

مهندس بابايي در پايان تصريح كرد : مديريت كنوني صنايع‌دستي ايران را با انديشه نوگرايانه و پرفروغ مي‌بينيم و به تدابير مديريتي و نگاه دلسوزانه آن بسيار خوش‌بين هستيم و اين مصاحبه را بهانه‌اي در بيان اين جمله كه آمادگي هرگونه همكاري با سازمان صنايع‌دستي را دارم ، مورد دستاويز خود قرار خواهم داد .

 

+ نوشته شده توسط ع-د در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385 و ساعت 10:41 |

ناگفته ها درباره Vision

آینده! هدف! بینش این است! بینش آن است! سمینار بینش سازان! و...

همانطور که همه شما بهتر از من میدونید، هر کسی بنیان و زیر بنای سازمان خودش هست و سنگ بنای این بنیان، یعنی سنگ بنای هر کس، اهداف او میباشد. به همین دلیل در ابتدای شروع این تجارت توسط هر کسی، روی اهداف او خیلی تمرکز میشود وگاهی وقت زیادی صرف میشود تا افراد هدفمند شوند!!! البته گاهی دیگه بعضی از بالاسریها اینقدر شورشو در میارن که من یک بار مجبور شدم بگم بابا اهدافو ول کن برو پرزنت بزار!!!
خوشبختانه قسمتی از Trainingها که درباره علت نیاز به هدف مندی و روش هدف گزاری بوده، به خوبی در مجموعه منتقل شده، بنابراین از این بخش میگذریم.
اما چیزی که میخوام بگم، نا گفته های بخش هدف است. بعد از صحبتهایی که با بچه ها در ترکیه و با بعضی از لیدرها در دبی داشتم، متوجه بعضی از مشکلات و اشکالات شدم. در واقع این مطالب مربوط به آخرین Training من در ایران برای لیدرها بود که به خاطر مشکلاتی که پیش اومد هتاسفانه هیچ گاه برگزار نشد. مطالب را در غالب مثال مینویسم و شما، این مثال ها رو با این تجارت تطبیق بدین.

توقف مطلقا ممنوع
هنگامی که از منزل خود به سمت مقصد مشخصی حرکت میکنید، تا قبل از رسیدن به اتوبان، چند دقیقه ای را در کوچه و خیابانها می گذرانید و میتوانید برای خرید یا موارد دیگر توقف کوتاهی داشته باشید و فرصت دارید مسیر اصلی خود را انتخاب کنید. اما از زمانی که وارد اتوبان میشوید، دیگر فرصت و مکانی برای توقف وجود ندارد و چاره ای جز با سرعت پیش رفتن ندارید. در این تجارت هم بعد از شروع به کار، مکانی برای توقف وجود ندارد.

اما گاهی برای اصلاح مسیر، باید مسافت زیادی را طی کنید تا به یک دور برگردان برسید یا اینکه پلی به کمک شما بیاید و بتوانید مسیر خود را عوض کنید. آیا شده به دلیل حواس پرتی یک خروجی را رد کنید، و به دلیل سرعت زیاد نتوانید مسیر جدید را به موقع انتخاب کنید و خروجی های دیگر را هم از دست بدهید؟ گاهی افراد برای پیروزی در مسابقه هدف، عجولانه و بدون صرف وقت کافی برای تعیین مسیر، وارد اتوبان میشوند تا با سرعت حرکت کنند. گاهی میگن دنبال ماشین های جلویی میریم، گاهی هم کتاب نقشه شهر رو باز میکنیم و بزرگترین مقصدی رو که میشه رو نقشه دید رو انتخاب میکنیم و میگیم خودشه و گازشو میگیریم. مثلا میگیم من یک فراری میخوام و یک ویلا در جزایر اسپانیا! این میشه هدف زندگی من! راستی آیا همانجایی هستید که روز اول برای آن برنامه ریزی کردید؟ مخصوصا حضرات دارای تعادل بالا

مسیر یک طرفه
هنگامی که در اتوبان حرکت میکنید، فرصت دنده عقب رفتن یا به چپ و راست پیچیدن ندارید، اتوبان 1 راه بیشتر ندارد، مستقیم. اگر به ترافیک یا تصادف برخورد کنید، میتوانید از رفتن به طرف مقصد منصرف شوید و برگردید، در این صورت وقت و انرژی خود را در ترافیک از دست نداده اید اما در عوض به مقصد هم نرسیده اید. تنها راه برای رسیدن به هدف، حرکت به سمت آن است.

وقتی نقطه شروع و پایان یکی باشد، احساس پوچی آغاز میشود و ... . گاهی هم افراد در اتوبان ها گیر می افتند یعنی چنان محو لذت رانندگی میشوند که با سرعت از کنار هدف خود میگذرند و هدف خود را فراموش میکنند. آیا شده یک روز کامل را رانندگی کنید بدون اینکه کاری انجام دید و شب دوباره به خانه برگردین؟

احتیاط
گاهی چه در اتوبان و چه در خیابانها، باید کمی احتیاط کرد، مثل این علامت که میگه به طرف مقابل راه بده. قوانین رانندگی برای امنیت ما وضع شدند، مثلا اگر در خیابانی در لاین مخالف حرکت کنید یا چراغ قرمز را رد کنید، به جای رسیدن به مقصد، راهی بیمارستان میشوید. شاید گاهی قوانین کمی خشک یا بیرحمانه باشند، آیا تا به حال پشت چراغ قرمز طولانی گیر کرده اید که درآن چهار راه ماشینی تردد نکند؟ در این لحظه دو انتخاب دارید، یکی اینکه چراغ قرمز را رد کنید و دیگری اینکه منتظر بمانید

اگر به قوانین احترام نگذاریم و چراغ قرمز را رد کنیم، چه کردیم؟ زودتر به مقصد رسیدیم؟ عجب نتیجه خوبی! اما فراموش نکنید، پدری که هر شب بعد از خوش گذرانی به خانه رود، در واقع به پسر خود یاد میدهد که وقتی مرد شد باید در مقابل همسر و فرزندش چگونه عمل کند! فراموش نکنید که به فرزندان خود یاد میدهید که قوانین به راحتی قابل نقض شدن هستند و فرزندان شما حق دارند برای منافع شخصی خودشان قوانین را نقض کنند. شاید برای شما بین رد کردن چراغ قرمز، رانندگی با حد اکثر سرعت و یا رانندگی در لاین مخالف تفاوت زیادی وجود داشته باشد، اما برای فرزندانتان خیلی تفاوتی نخواهد داشت، هر سه به مفهوم زودتر رسیدن هستند و اونها یاد گرفتند به هر روشی زودتر برسند چون ما به اونا یاد دادیم. یادمون نره ادعا داریم موج سومی هستیم.

روابط مالی ناسالم ممنوع
به نظر میرسه همه میدون که نباید با مجموعشون، چه بالاسری و چه زیر مجموعه ها رابطه مالی برقرار کرد، پول قرض نداد و نگرفت اما چند نکته رو اضافه کنیم.

نزول به هر شیوه و روشی ممنوع، نزول کردن/دادن پول، کاملا و به شدت اشتباه است. شخصا آدمهای زیادی رو دیدم که به عنوان نزول خور تباه شدند و یا نزول خورها، زندگیشونو ازشون گرفتند.
در این زمینه مطالب خجالت آوری میشنوم. مثلا با کسی که زیر مجموعش برای خرید پول نزول کرده بود برخورد کردم و ازش توضیح خواستم، در جواب گفت من تشویقش نکردم، فقط گفتم راستی فلانی برای وارد شدن پول نزول کرده! و بعد زیرمجموعه من رفت پول نزول کرد و خرید کرد پس من بی تقصیرم! خدا رو شکر اغلب بچه ها به حلال و حرام اعتقاد دارند، آیا کسی هست که دلش بخواد در این تجارت پول دربیاره و بعد پولشو خرج درمان و بیمارستان خودش و خانوادش بکنه؟ همه میدونیم مهم نیست ما چی میگیم و یا چی نمیگیم، مهم اینه که تو دلمون چی میگذره! آیا ممکنه من به کسی که میخواد خرید کنه بگم راستی فلانی رفته پول نزول کرده البته کار خوبی نکرده ولی در عوض همین هفته 6 UV ورودی گرفته، دلم پاک باشه و نخوام طرف را برای نزول کردن، زیرکانه و بدون پذیرش هیچ مسئولیتی قلقلک بدم؟ البته بعضی ها به جای پول نزول کردن، یک مبایل رو چکی میخرند و نقد میفروشند، سئوال مهم اینجا اینه که قصد این کار چی بوده؟ آیا موبایل برای احتیاج خریداری و بعد به هر دلیلی فروخته شده یا قصد تهیه پول برای ورودی بوده؟ خودمونو که نباید گول بزنیم.
یادمون نره داریم به فرزندانمون چی یاد میدیم، هر وقت پول خواستی برو با بهره نزول کن! امید وارم کسی پیدا نشه که بگه ما هر کاری که بکنیم جلو بچه هامون نمیکنیم که یاد بگیرن، همیشه اثر تفکر و تاثیر عملکرد انسان به جا میمونه و منتقل میشه، چه بچه ها ببینن و چه نبینند.


دورغ گفتن ممنوع
بعضی ها به جای راست گفتن، چپ میگن! یادمون باشه اولین اصل این تجارت، صداقت است. اون موقع که ما کار میکردیم با بهترین دوستامون کار میکردیم و آیا کسی راضی میشه برای پول درآوردن به بهترین دوستاش دروغ بگه؟ دورغ های زیادی رو شنیدم. مطالب راجع به شرایط کار شنیدم که شاخ در آوردم، پیگیر که شدم فهمیدم از طرف بالاسریها است. ما حق نداریم حقیقت رو به عنوان رازهای بین لیدرها پنهان کنیم! افراد حق دارند که شرایط واقعی را بدانند و بتوانند با چشم باز تصمیم گیری کنند.
باب شده برای ورودی گرفتن، تعادل های سال دیگشونو میگن. مثلا یکی تعادلش 750 است میکه من تعادلم 2000 است و الآن 3 ماهه رو سقفم! یا من تو مجموعم افراد رو یک هفته ای یا یک ماهه به سقف میرسونم. بعد تازه به زیر مجموعه هاشون هم یاد میدن که این کارو بکنند! نتیجه این میشه که هر کسی برای یک ورودی گرفتن حاضر است هر دروغی بگه، مثلا ما تنها دست اصولی ایرانیم، ما بهترین دست ایرانیم، دست قوی فقط و فقط خودمونیم، بقیه همه اشتباه کار میکنند و 1000 تا از این حرفا. دور از جون ما همه عضو یک بدن به اسم نتورک هستیم. شنیدم که میگفتند فلانی اینقدر تعادلش بالا بوده که پاتمن کنفرانس رو ول کرده بود، دنبال اون میگشت! پیشنهاد میکنم اگر کسی از تعادل خودش یا بالاسریش تعریف کرد، تا خودتون Genealogy اون شخص رو ندیدین باور نکنید. البته جنبه ها و روشهای دیگه ای هم هست، مثلا تا کسی 500$ پورسانت میگیره و میتونه پول پیش پرداخت خرید یک ماشین رو بده، سریع میره ماشین میخره و به همه میگه من 3 هفته ای با پولی که در آوردم ماشین خریدم! و اینطوری ورودی میگیره. خدا نکنه یکی از این افراد Fail شوند چون دیگه نه راه پس دارند نه راه پیش.
آیا میتونید توقع داشته باشید که بعدها ار فرزندانتون حرف راست بشنوید؟


هدف های احمقانه ممنوع
در CDهای آموزشی یاد گرفتیم که هدف چقدر مهم است اما اغلب ما روش تعیین هدف درست رو فراموش کردیم. جو میگه هدف درست هدفیه که از Knowledge و Wisdom یعنی خرد و فرزانگی بدست بیاد. متاسفانه دیدم که تازگیها، این بخش حذف شده و هدفها از روی خرد و فرزانگی ساخته نمیشه و فقط از روی غریضه ها و کمبودها ساخته میشه که نتایج وحشت ناکی داره.
کسانی وجود دارند که 10،000$ در آوردند اما 30،000$ بده کار هستند! آیا میدونید چرا؟ کسانی هستند که از دست بستگان خود شکایت کردند و حتی حاظر هستند برای به زندان انداختن بستگانشان، خودشان هم به زندان بروند. آیا میدانید چرا؟ کسانی که با قصد و نیت درست هدف گذاری نکرده باشند، برای رسیدن به هدفشون حاضرند از هر وسیله ای - مثل دروغ گقتن - استفاده کنند یا کارهای بدتری بکنند، ما به عنوان بالاسریها، چقدر مقصر هستیم؟ آیا هدف گذاری ابزاری است برای کمک به انسانها که در مسیر درست حرکت کنند، یا ابزاری شده برای ما تا بتونیم حسابی زیرمجموعه هامونو تحریک کنیم و چنان احساساتشو انگولک کنیم و به جوش بیاریم که مثل یک موجود روانی وارد جامعه بشوند و به جون بقیه آدمها بیفتند؟ جلسات ما همیشه با عشق و شور و هیجان شروع میشد و به پایان میرسید اما الآن بعضی ها در جلسات تحقیر میشوند و گاهی خون گریه میکنند!.

به این دلیل روی فرزندان تاکید کردم، زیرا فراموش نکنید این یک تجارت Nurturing یا پرورشی است و ما کشاورزیم نه فروشنده. یک کشاورز به مزرعه و گندم های خود، مانند فرزندانش نگاه میکند. اگر این متن رو قسمت به قسمت، از آخر به اول بخونید متوجه میشید که همه قسمت ها مربوط به بخش هدف و نحوه رسیدن به هدف میشود. انسان حق ندارد برای رسیدن به هدفش دیگران را قربانی کند و به هر قیمتی هدفش رو بدست بیاورد. اگر مقصد و هدفمون سالم و پاک باشه از ابزار نا سالم و نادرست استفاده نمیکنیم.
انسانها در مسیر زندگیشون، در سر دو راهی ها، یک مسیر رو انتخاب میکنند و به حرکت ادامه میدهند و به ندرت پیش میاد که پشت سرشون رو نگاه کنند و دوباره بخوان برگردند و مسیر دیگری رو انتخاب کنند. ادعای ما اینه که نتورک بهترین تجارت دنیا است، و همه را وادار میکیم که بر گردند و دوباره برای زندگیشون تصمیم بگیرند، شاید خودمون هم باید به عقب بر گردیم و روش کاریمون رو اصلاح کنیم. با روش فعلی پول خوب در میاد، اما به چه قیمتی؟ چه بهایی می پردازیم تا به چه هدفهایی برسیم؟
وقتی سنگ بنا درست نباشه، یکنفر برای یک 250$ اضافی، دوستشو در سمت چپش میزاره و برادر دوستشو سمت راستش و برای همیشه در یک خانواده اختلاف ایجاد میکنه. یا یک نفر برای اینکه سقف درآمدش بالابره، اسم خودشو به عنوان معرف زیرمجموعه زیرمجموعه هاش وارد میکنه و باعث میشه زیر مجموعش Active نشه و بعد میگه این قانون این کاره! یا کسایی که به سقف میرسند چون ما بهشون یاد دادیم که به نتورک فقط به صورت ابزاری برای پول درآوردن تگاه کنند، به راحتی وارد نتورک های دیگه میشوند تا چند تا جایگاه هم در اون نتورکها به سود برسونند و بیشتر پول در بیارند و میافتند به جون بچه های مجموعه خودشونو و دوستاشون و ...

منتظر نظرهای شما هستم
+ نوشته شده توسط ع-د در پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385 و ساعت 1:59 |
به اطلاع تمامی کاربران محترم شرکت وست ویژن می رساند که مدیران دفتر تهران جهت شرکت در مراسمی که در غرفه صنایع دستی وست ویژن  واقع در نمایشگاه بین اللملی تبریز برگزار خواهد شد ،  به آن استان سفر خواهند کرد . بهمین دلیل دفتر تهران از فردا (سه شنبه ) تا روز پنج شنبه تعطیل خواهد بود .

 

منبع : سایت شرکت وست ویژن

+ نوشته شده توسط ع-د در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت 2:28 |

Brian Baldwin یک نتورکر Professional است که شهرت بسیار زیادی در آمریکا و دیگر کشورها دارد. این مقاله یکی از دست نوشته های او در زمینه Duplication یا "همانند سازی" است که در یکی از سایتهای آموزشی International نوشته شده است.

Duplication In Network Marketing

اگر شما گرفتار برنامه ای در نتورک مارکتینگ شده اید ، به یاد داشته باشید که کلید آن در Duplication یا "همانند سازی" است. مطمئن باشید اگر همانند سازی به خوبی انجام نشود ، دایرکتهای شما توانایی هدایت کردن مجموعه را نخواهند داشت و در نهایت شما نیز دچار مشکل می شوید. شاید فکر کنید که آنها مهارت چنین کاری را دارند اما ممکن است برعکس باشد!! شما باید اطلاعات و تجربه های خود را در اختیار دایرکتهای خود بگذارید تا آنها هم به زیرمجموعه های خود انتقال دهند و به همین ترتیب به کل شبکه منتقل شود. اگر شما اطلاعاتتان را در درون خودتان نگه دارید بعد از مدتی مجموعه شما متوقف خواهد شد و این خیلی ناامید کننده است.

پلان شرکت  و نحوه پرزنت را به طور کامل به آنها آموزش دهید زیرا آنها باید قدرت توضیح به دیگران را داشته باشند. به آنها یاد بدهید در جلسات آموزشی و جلسات معارفه شرکت کنند و تمام مطالب مهم را یادداشت کنند. زیرا آنها هم باید روزی مثل شما قدرت اداره جلسات را داشته باشند. شما زمانی کارتان را به خوبی انجام داده اید که هر اطلاعاتی در زمینه صنعت نتورک مارکتینگ دارید ، زیرمجموعه های شما هم داشته باشند و زمانی که احساس کنید آنها به مرحله ای رسیده اند که اطلاعات بیشتری نسبت به شما دارند ، بدانید که قدرت Duplication بسیار بالایی دارید.

دریافت یک ایمیل از زیرمجموعه یکی از دایرکتهای شما در مورد اینکه آنها نمی توانند مثل لیدرشان موفق باشند بسیار غم انگیز است. پس دایرکتهای خود را برای ساپورت کردن و آموزش دادن زیر مجموعه هایشان آماده کنید. همه می خواهند در این حرفه پیروز شوند اما به یاد داشته باشید که در این صنعت تنها میانگینی از افراد موفق خواهند شد!! زیرا هیچ گونه شغل و تجارت ساده ای وجود ندارد که بدون تلاش و گذاشتن وقت بشود در آن پیروز شد و این تجارت هم از آنها مستثنی نیست. به آنها بیاموزید که برای موفقیت در این تجارت ، آن را ساده نگیرند و توقع نداشته باشند در ماه اول هزاران دلار سود کنند!!

شما با خرید یک Domain و هزینه کردن چند دلار در سال و یا راه اندازی یک وبلاگ بدون هیچ هزینه ای می توانید اطلاعات و داشته های خود را به زیرمجموعه های خود انتقال دهید. داشتن یک وب سایت و یا وبلاگ آموزشی ، شما را موظف می کند که اطلاعات خود را روز به روز بیشتر کنید و برای آموزش بیشتر به زیرمجموعه هایتان ، بیشتر آموزش ببینید!! به زیر مجموعه های خود راه اندازی وب سایت و یا وبلاگ را آموزش دهید تا آنها هم بعد از اینکه صاحب یک مجموعه شدند بتوانند از این طریق به زیر مجموعه های خود آموزش دهند و آنها را هدایت کنند.

به آنها یاد بدهید به جای اینکه خودشان چیزی را تجربه کنند از تجربه های Upline یا بالادستی خود استفاده کنند. مثل یک کتاب که به آنها راهی را نشان می دهد و نیازی نیست آنها آزمون و خطا کنند. آنها تحت هیچ شرایطی نباید از اینترنت غافل شوند. زیرا خیلی از تجارب افراد در زمینه نتورک مارکتینگ در اینترنت وجود دارد و آنها می توانند از این تجربیات استفاده کنند. چه تجربه های شیرین و چه تجربه های تلخ !!

به آنها یاد ندهید که مدام در حال تعقیب شما باشند!! آنها نباید همیشه copycat یا مقلد باشند !!بعد از مدتی باید از خلاقیتهای خود بهره ببرند و ابداع کننده مبحث های آموزشی جدید باشند.

ترجمه : گروه آموزشی The Best Of Leaders

+ نوشته شده توسط ع-د در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت 1:53 |

روزنامه هدف و اقتصاد مورخ 14/6/1385

استاد مديريت استراتژيك با اشاره به موضوع نت‌ورك ماركتينگ‌ها در ايران :

 دادستان كل كشور دستورالعمل واحدي صادر كند

در سال‌ها و بالاخص ماه‌هاي اخير تجارت الكترونيك مباحث بسياري در محافل علمي و مديريتي برانگيخته است . دليل اين موجب واضح است ؛ دنيا هر روز با سرعت بيشتري در اين مسير كارآمد و پولساز پيش مي‌رود و ما در اين ميانه همچنان منفعل و بي عمل به نظاره آنچه در اطرافمان مي‌گذرد نشسته‌ايم . علي‌رغم تمام اين بحث‌ها و تلاش‌ها ، هيچ راه حل كارسازي براي راه ‌اندازي چرخ‌هاي اين صنعت ارائه نشده و كشور در اين عرصه همچنان با مشكلات و مسائل بسيار دست به گريبان است .

دكتر حسين رسول‌زاده ، كارشناس تجارت الكترونيك معتقد است كه در اين عرصه مانع حقوقي وجود ندارد .

وي با اشاره به بحث‌هاي مجلس در مقطع تصويب قانون مجازات اخلال‌گران اقتصادي مي‌گويد : شخصاً در آن دوره طرف مذاكره با مجلس بودم و از اين جهت به روند قضايا آگاهي كامل دارم ، در ابتداي امر شبهاتي وجود داشت اما در مسير اجرا ، اشكالات برطرف شد و امروز برآيند نظارت نمايندگان حكايت از نگاه مثبت به نت‌ورك دارد . خوشبختانه مجلس در اين باره توجيه است .

وي در ادامه با اشاره به اجراي چندگانه قانون مي‌گويد : قانون مصوب با وسعت نظر بسيار همراه شده و از فرم بسيار كلي حكايت دارد . و به طور مثال هيچ اشاره‌اي به مدل هندسي شركت‌ها يا هرمي بودن آنها ندارد و تنها مي‌كوشد تا مانع فعاليت‌هاي مبتني بر آدميابي و معاملات صوري و موهوم شود . اما متأسفانه تفاسير گوناگوني كه ميان قضات و ديگر مسوولان قضايي وجود دارد راه براي استفاده‌هاي سخت‌گيرانه‌تر بازمي‌گذارد و همين مسأله مردم و فعالان بازار را در نوعي بلاتكليفي و سردرگمي نگاه مي‌دارد .

دكتر رسول‌زاده راه حل اين مشكل را وجود رويه‌اي يكپارچه در قضيه مي‌داند و پيشنهاد مي‌كند : دادستان كل كشور مي‌تواند دستورالعمل واحدي صادر كند تا قضاوت بر مبناي آن و نه تفاسير شخصي تصميم‌گيري كنند و با تأسيس مركزي تخصصي براي بررسي امور مرتبط با اين صنعت از تشتت رفتاري در اين حوزه بكاهد .

دكتر حسين رسول‌زاده مسير فعلي را در مجموع مثبت ارزيابي مي‌كند و با اشاره به اين كه يك سال زمان نياز است تا قانون جديد در ميان مسوولان اجرا شود مي‌گويد : دو سوال اساسي وجود دارد كه نوع پاسخ به آنها آينده تجارت الكترونيك را رقم خواهد زد ، نخست آن كه در مديريت كلان كشور نت‌ورك يك فرصت است يا يك تهديد و دوم اين كه آيا مي‌توان در مقابل روش‌هاي نوين و دانش روز جهان ايستادگي كرد يا خير . هر نوع پاسخي كه تصميم‌گيرندگان به اين دو سوال بدهند در گسترش صنعت نت‌ورك تأثير قاطع خواهد داشت .

با تشکر از وبلاگ از ایران برای ایران

+ نوشته شده توسط ع-د در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت 1:42 |

استفاده از سرویس SMS (پیام کوتاه)

بالاخره خبری که قول آن را داده بودیم ، به دستمان رسید .

امکان جدیدی که قرار بود به سایت افزوده شود در مراحل پایانی به سر می برد . سرویس SMS از ساعاتی دیگر شروع به کار می کند . هر گاه که شما وارد دفتر کار خود شوید و از آن بازدید نمایید از طریق این سرویس برای شما پیامی(SMS) ارسال می شود و ورود شما را به دفتر کارتان اطلاع می دهد . این سرویس به مدت سه روز به صورت رایگان در اختیار اعضای شرکت قرار می گیرد و پس از این سه روز کسانی که بخواهند از این امکان استفاده کنند در خواست خود را به شرکت اعلام می کنند تا این قابلیت در اختیاشان گذاشته شود . البته شرایط واگذاری را به زودی به شما اعلام خواهیم کرد .  

یکی از مزیتهای این سرویس آن است که اگر کسی بدون اطلاع ، وارد دفتر کار شخصی شود (در صورتیکه شماره موبایل شخص در قسمت پروفایل کامل باشد) با دریافت این پیام متوجه این موضوع  خواهد شد . از دیگر قابلیتهای آن می توان به دریافت گزارش از قسمتهای مختلف دفتر کار به صورت SMS اشاره کرد . بدین طریق شما می توانید از طریق ارسال پیام از وضعیت E-Serial, G-Bank, E-Bank و سایر قسمتها مطلع شوید و حتی می توانید خرید E-Serial  خود را نیز از این طریق انجام دهید . 

به همین منظور از تمامی اعضاء می خواهیم که برای استفاده از این امکان در این سه روز شماره موبایل خود را در قسمت تغییر پروفایل کامل نمایند .

بار دیگر نیز شاهد موفقیتی غرور آفرین از سوی وست ویژن و مدیریت مدبر آن بودیم . فرصتی تازه که توسط شرکت به اعضاء داده شده تا بتوانند در هر شرایطی از وضعیت دفتر کار خود مطلع شوند . این موفقیت را مدیون فکر خلاق و مدبرانه آقای مهندس بابایی  هستیم .

باز هم منتظر تحولات بیشتری در وست ویژن هستیم .

 

منبع : وست ویژن تاپ لیدرز ...

+ نوشته شده توسط ع-د در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 و ساعت 12:35 |
چرا گاهی اوقات ما به اهدافمان نمیرسیم :
هدف داشتن یکی از مقوله های جدی برای موفقیت در زندگی به شمار میرود و معمولا تمام افراد در زندگی خود هدفی هر چند سطحی و مبهم دارند که برای رسیدن به ان تلاش میکنند در حقیقت رسیدن به هدف احساس موفقیت در فرد بوجود می اورد.
ما نیز هر کدام اهدافی داریم که انرا به صورت مکتوب در اورده ایم اما نکته اینجاست که چرا برخی از ما به اهداف خود میرسیم و گروهی دیگر (اغلب) از رسیدن به اهداف خود باز می مانیم ؟
در زیر به تعدادی از مهمترین مواردی که ما را از رسیدن به اهدافمان باز می دارد اشاره می شود:
۱ـ خود و تواناییهای خود را باور نداریم:
بسیاری ازما بدلیل داشتن تجربه  مواجه شدن با موانع در راه رسیدن به اهداف قبلی باور کرده ایم که نمیتوانیم کارهای دشوار را انجام دهیم یا به اهداف خود برسیم .بنا براین برای رسیدن به اهداف باید نگرش خود را تغییر داده و ابتدا در ذهن خود (یعنی به طور مجازی) موفق به رسیدن ان هدف شویم وسپس به دنبال رسیدن به ان هدف در شرایط حقیقی باشیم.
۲ـ اهداف ما اهداف واقعی ما یا همان اشتیاق های سوزان نمی باشند:
تعدادی از ما نیز در قسمت اول مشک نداریم یعنی این باور در ما ایجاد شده است که ما میتوانیم ولی بدلیل اینکه اهداف انتخاب شده سطحی هستند و اشتیاقهای سوزان نمی باشند نمیتوانیم به ان هدف برسیم چون حاضر نیستیم برای ان تلاش کنیم و وقت بگذاریم و از استراحت خود بگذریم.
۳ـ برای رسیدن به هدف فکر نمی کنیم تا راه مناسب را بیابیم:
همانطور که می دانید برای رسیدن به هدف باید از مراحل خاصی عبور کرد یعنی رسیدن به هدف نیازمند پشت سر گذاشتن راهی مناسب است که به هدف ما منتهی میشود بنابراین برای انتخاب راه باید دقت کافی داشت و در مورد ان به اندازه کافی فکر کرد وسپس انرا انتخاب نمودهمچنین مسایل ومشکلات ان راه باید برسی شده وراه کار هایی برای انها اندیشیده شود.
۴ـ پشتکار کافی نداریم و فکر میکنیم که باید انرا به اسانی بدست اوریم:
برای رسیدن به یک اشتیاق سوزان باید مانند یک جنگجو مبارزه کنیم و از سختیها نیز هراسی نداشته باشیم . باید هر بار که شکست خوردیم بار دیگر با قوت بیشتر به سوی هدف خود حرکت کنیم.
۵ـ به اندازه کافی صبر نداریم:
رسیدن به اهداف نیازمند صبر میباشد و بنا براین باید صبور و با حوصله باشیم گاهی اوقات ممکن است در چند قدمی رسیدن به هدف انرا از دست بدهیم.
دوستان گرامی : فیلم پاپیون فیلمی است که در زمینه هدف و تعهد به ان می باشد پیشنهاد میکنم انرا مشاهده کنید
+ نوشته شده توسط ع-د در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت 3:46 |
عزت نفس و اعتماد به نفس
 
عزت نفس و اعتماد به نفس بنیادی ترین بخش شخصیت یک فرد است که در تمام جوانب زندگی فرد خود را به نحوی ظاهر        می سازد. اعتماد به نفس سالم و بالا یک ضرورت حیاتی و مطلق برای هر فردی میباشد.
اعتماد به نفس را میتوان چنین تعریف کرد:
* باور و اعتقادی که فرد نسبت به خویش دارد.
* شناخت ارزش و اهمیت خویش – داشتن اعتماد و رضایت از خویش.
* توانایی برخورد و کنار آمدن با چالشهای اساسی زندگی.
*توانایی ارزیابی درست و دقیق خویش – پذیرش خویش و ارزش نهادن به خود بدون هیچگونه قید و شرطی.
* توانایی شناخت و پذیرش نقاط ضعف و قوت و محدودیتهای خویش .
مشخصات افراد با اعتماد به نفس پایین:
* مرتبا خودشان را مورد انتقاد و سرزنش قرار می دهند.
* هنگام صحبت کردن در چشمان فرد مقابل خود نگاه نمی کنند.با سر پایین و قدمهای آهسته قدم بر میدارند.
* در پذیرش تعریف و تمجید و تعارفاتی که به آنان میشود مشکل دارند.(تصور میکنند سزاوار آنها نبوده و یا دیگران در صدد تمسخر آنها میباشند)
* معمولا احساس می کنند قربانی رفتار دیگران هستند.
* احساس تنهایی میکنند حتی زمانی که در یک جمع قرار دارند.
* در درون خود احساس خلا و پوچی میکنند.
* احساس میکنند با دیگران تفاوت دارند.
* احساس افسردگی ، گناه و شرمساری دارند.
* نسبت به توانایی های خود برای رسیدن به موفقیت تردید دارند.(عدم خود باوری)
* از موقعیتهای نو و جدید می هراسند.
* از شکست و موفقیت می هراسند.
* مرتبا سعی در راضی نگهداشتن دیگران دارند.
* دچار هراس اجتماعی هستند.
* قادر به مدیریت زمان خود نمیباشند.
*عادت به پشت گوش انداختن کارها دارند.
* در مقابل انتقاد ، اظهار نظر و سرزنشهای دیگران ( خواه واقعی یا واهی ) بسیار آسیب پذیر هستند.
 
* از ابراز عقاید و احساسات خود خودداری میکنند زیرا از چگونگی واکنش دیگران هراس دارند.
* خود را درگیر مواد مخدر یا روابط مخرب میکنند.
* از تعیین یک هدف مشخص و پیروی از آن عاجز میباشند.
* قادر به بیان خواسته ها و نیازهای خویش نمیباشند.
* معمولا عصبانی و پرخاشگر هستند.
* ارزیابی غیر واقعی از خود دارند.
* تحمل عیب و کاستی رانداشته و کمال گرا میباشند.
* احساس خوب آنها وابسته به عوامل خارجی اعم از وقایع روزانه و یا نوع رفتار دیگران با آنها دارد.
* وابستگی هیجانی دارندیعنی برای دستیابی به یک احساس خوشایند به دنیای خارج وابسته میباشند مانند:
وابستگی به موادی مثل غذا ، داروها ، الکل و مواد مخدر به منظور پرکردن خلا درونی خود و تسکین دردهایشان.
وابستگی به رفتارها مانند ولخرجی کردن، قماربازی و تماشای بیش از حد تلویزیون به منظور پرکردن خلا درونی خود و تسکین دردهایشان.
وابستگی به مال: برای تعیین میزان ارزش و شایستگی خود به پول و مال وابسته هستند.
وابستگی عاطفی: برای داشتن حس ارزشمندی ، شایستگی و امنیت به توجه ، پذیرش و تایید فرد دیگری وابسته هستند.
+ نوشته شده توسط ع-د در دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت 3:22 |
این جمله را روزانه ۱۵ بار بنویسید و اثر آن را در زندگی ببینید

به قدرت خدای درونم زندگیم میتواند به همان شگفتی

و زیبایی که میخواهم باشد.

+ نوشته شده توسط ع-د در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 1:23 |
به لینک زیر مراجعه نمایید.

http://www.thebestofleaders.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط ع-د در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 1:3 |
Dexter Yager  نابغه نت ورك ماركتينگ Am Way
 
هر کس دوست دارد داستانهای مربوط به موفقيت ديگران را بخواند . مخصوصا داستانهايی درباره ي کسی که از فردی به معنای واقعی کلمه هيچکاره که هيچ مهارت و تخصصی نداشت و به يک غول "network marketing " در آمد.
بسياری از عامه ی مردم رويای شروع يک تجارت کوچک را دارند . مثل خريد و فروش الکترونيکی يا"e - cammerce" . امروزه می بينيد که تجارت الکترونيک (e - business  )تبديل به فرصت بزرگی برای صنعت " N . M "شده است .
آنچه شما را تبديل به يک نابغه ميکند استفاده از يک فرصت آماده و جذاب نيست بلکه « هدفگذاری» «استقامت» و «پشتکار» و «توانايی» غلبه بر مشکلات و بداقبالی هاست.
سرگذشت Dexter Yager يک داستان موفقيت واقعی از فقر تا ثروت است. او يکی از موفق ترين افراد در صعنت " N . M " است .
" Yager " در يکی از شهرهای کوچک نيويورک بعنوان فروشنده آبجو شروع به کار کرد . بسياری از مردم در آن شهر آس و پاس بودند و وضعيت مناسب اقتصادی نداشتند . و نيز هيچکدام از آنها از اينکه از زندگی و کار يکنواخت در کارخانه خارج شوند اميدی نداشتند .
" Yager " در روزهای اول به آنها می گفت ما کسی را نمی شناسيم که روياهای بزرگی در سر داشته باشد و يا حداقل درباره ی آنها حرفی بزند . زمانی که Yager درباره ی روياهايش از آينده صحبت می کرد دوستانش او را مسخره می کردند .
" Yager " تحصيلات کمی داشت . هيچ پولی در بساط نداشت و هيچ در مورد تجارت نمی دانست . آنها به Yager می گفتند : فکر می کنی چه کسی هستی نمی توانی به روياهايت برسی.
بد اقبالی که Yager بايد بر آن فائق می آمد اين حقيقت بود که لکنت زبان داشت . به نحوی که يک پرزنت معمولی ۲ ساعته را ۴ ساعت طول می داد . همين موضوع کافی بود تا او همه چيز را رها کند و تسليم شود . اما هيچکدام از اين مسائل باعث نشد او با شجاعت کامل بدنبال اهدافی که برای خود مشخص کرده بود نرود .
اما موضوع به اين سادگی هم نبود . زمانی که خواست کارش را شروع کند مشغول انجام وظايف شغل روزانه اش بود . و در شب از خانه بيرون می رفت و پرزنت های خود را انجام می داد و اين باعث ميشد که اغلب اوقات دير به خانه برگردد .
Yager  همچنين مسئوليت مضاعفی در برابر همسرش داشت . همسری که در حال بزرگ کردن هفت بچه کوچکشان بود و از طرفی هم سخت وابسته به شوهرش بود .
Dexter Yager ابتدا هدفهای کوچکی برای خودش انتخاب کرد و وقتی به اهدافش می رسيد به دنبال اهداف بزرگتری می رفت. و در واقع او بعد از تحقق هر هدف اهداف بزرگتری برای خودش تعيين می کرد.
او معتقد بود مهمترين اصل در اين تجارت داشتن يک رويای بزرگ است . رويايی که هر روز بايد به آنها نگاه کنيم و به آنها فکر کنيم!
کليد موفقيت ديگر او اين بود که هر روز مطالب مثبت می خواند و نوارهای انگيزه بخش گوش می کرد .
حفظ ذهنيت در يک وضعيت روحی مثبت به او اجازه می داد که سرانجام يک سيستم آموزشی فوق العاده و عالی ايجاد نمايد و اين کار به او کمک کرد تا بزرگترين مجموعه در تاريخ " M . L . M " را بوجود آورد .
Dexter عاشق مردم بود و دوست داشت آنها را موفق ببیند. « تخصص من اینست که مردم را دوست
بدارم و نسبت به آنها دلسوزی کنم . من به مردم می آموزم نسبت به خود مسئولیت داشته باشند
و به آنها یاد می دهم چگونه از تمام توان خود استفاده کنند برای رسیدن به فراتر از آنجایی که فکر
می تواند برود . »
Dexter می گويد : « موفقيت ربطی به شانس ندارد . موفقيت يک هديه نيست که به شما ارزانی شود.
موفقيت يعنی کار بعلاوه شکست .
« مردم بايد به تجارتشان آنگونه نگاه کنند که به بچه هایشان می نگرند . بياد بياوريد زمانی که کودک نوپا ميخواهد شروع به راه رفتن کند . او اولين قدم را لرزان بر ميدارد و به زمين می افتد . آيا ما به آنها می گوييم چرا از تلاش دست بر نميداری . نه ما ميدانيم آنها در نهايت ياد خواهند گرفت که چگونه راه روند .
در حال حاضر بزرگ شده ايم . آيا تمام افتادن هايمان را بياد می آوريم؟! نه در حال حاضر فقط راه ميرويم.
«
موفقيت چيزی نيست که صرفا از روی تصادف اتفاق بيفتد . آنچه را که کاشته ايد درو ميکنيد و اين شما هستيد که هميشه حق انتخاب داريد که چه چيزی را بکاريد . »
« اولين قدم برای موفقيت اين است که طرز فکر خود را تغيير دهيد . تغيير ذهنيت از يک شکست خورده به يک برنده . زمانی که شما طرز فکر خود را تغيير دهيد زندگی شما تغيير می کند .
+ نوشته شده توسط ع-د در پنجشنبه نهم شهریور 1385 و ساعت 1:38 |
1. رویا پردازند
بزرگترین نتورکرها رویاپردازند !! آنها می دانند چه می خواهند و به خاطر همین ازاینکه رویاپرداز باشند نمی هراسند ....
آن چیزی که از زندگی می خواهید چیست؟ بسیاری از مردم می توانند آن چیزی که می خواهند باشند ......... مشکل اینجاست که بیشتر مردم نمی دانند چه می خواهند . زندگی ای که شما درآن روزگار می گذرانید با رویا شروع می شود .
پس با رویا خود را مشغول کنید .
افراد موفق کسانی هستند که با چشمانی باز رویا پردازی می کنند تا رویاهای خود را به واقعیت پیوند بزنند .
( نکته : رویاپردازی یک عامل بسیار قوی در MLM است که خیلی از افراد آن را دست کم می گیرند . این کار به آدم نیرو و انگیزۀ دو چندان می دهد . بسیاری از افراد وارد نتورک مارکتینگ میشند ولی نمی دانند در آن به دنبال چه چیزی هستند . هدف خودشون رو نمی دونن پس به اون چه که می خواهند نمی رسند . اما هرگز برای افرادی که قصد معرفی شبکه خود را دارید رویاپردازی نکنید )
2. نتورکرهای بزرگ امتحان نمی کنند بلکه انجام می دهند
افرادی در بازاریابی شبکه ای موفق می شوند که برای موفقیت تعهد می دهند . افرادی که تنها برای امتحان این بیزینس این کار را شروع می کنند ناموفقند . برترین نتورکرهای جهان می دانند که با امتحان کردن چیزی بدست نمی آورند ....... قدرت اصلی تصمیم گیری برای موفقیت است ........ . چیزی قدرتمند تر از فعال بودن در بازاریابی شبکه ای وجود ندارد . ..
بعد از اینکه اهداف خود را دسته بندی کردید ..... به دیوارهائی سنگی ضربه خواهید زد .... این یک اگر یا شاید نیست ، این نیروی مثبتی است که شما را وادار به شکستن دیوار خواهد کرد .
وقتی شما کار را انجام می دهید تنها امیدی که برای موفقیت خواهید داشت تعهد شما برای به سرانجام رساندن اهدافتان است ..... .
3. آنها تعلیم پذیر هستند
"معمای بازاریابی شبکه ای آموختن و انجام  یک پروسۀ کپی برداری ساده است "  ~Dan Hollings  
بازاریاب های شبکه ای بزرگ چرخ را دوباره اختراع نمی کنند ..... آنها به شرکت هائی که در حال حاضر سیستم های خود را با موفقیت توسعه داده اند می نگرند ... سپس آن سیستم ها را می آموزند و آنها را کپی می کنند . ....
این واقعاً به همین سادگی است ، باوجود این بسیاری از مردم سعی می کنند این امر را پیچیده کنند .
اگر شما دوست ندارید راهنمائی ها را دنبال کنید و با استفاده از سیستم های دیگران احساس راحتی نمی کنید..... بایستی قبل از پیوستن به یک شرکت بازاریابی شبکه ای دوباره فکر کنید ....
همچنین  اگر بخواهید دوباره چرخ را اختراع کنید احساس خستگی خواهید کرد ، یا اینکه از تلاش برای پیروی از یک سیستم احساس راحتی نخواهید داشت..... در اینصورت موفق نخواهید بود .
بازاریاب های شبکه ای برتر تعلیم پذیر هستند ، و تعلیم هم می دهند .
4. آنها دارای STEAM  هستند
STEAM   خلاصه ای از فرشندگانی (Salespeople) است که تعلیم دهنده/آموزگار (Teachers/Trainers ) هستند.... آنها باحرارت (Enthusiastic) هستند.... آنها مثبت هستند و طرز فکر (Attitudes) مثبت را اشاعه می دهند .... آنها میل به یادگیری و کسب پول اضافی دارند .....
بسیاری از موفقیت های ما بوسیلۀ طرز تلقی ذهن ما کنترل می شود ... مردم با مثبت اندیشی به مشکلات و چالش های زندگی پاسخ می دهند ، در حالی که با منفی نگری و طرز فکر ضعیف واکنش نشان می دهند
بازایاب های شبکه ای برجسته به جای واکنش نشان دادن پاسخ می دهند!
5. آنها سازنده هستند
یک شبکۀ بازاریابی رضایتمند و سودده بایستی در یک زمان توسط یک شخصی در رأس گروه به وجود آمده باشد ....... بازاریاب های شبکه ای برجسته خودشون اهمیت خود سازی از لحاظ روانی ، عاطفی ، و فیزیکی را می دانند پس با سرمشق قرار دادن خودشان می توانند دیگران را برای موفقیت هدایت و رهبری کنند.....
چگونه می توانید خود را بسازید؟ بخونید ، به نوارها (مخصوصاً در اتوموبیل و وسائل نقلیه) گوش دهید ، نوارهای ویدئوئی را تماشا کنید ، و در سمینارها شرکت کنید....
من خودم در حال حاضر برای خوندن در مورد بازاریابی شبکه ای بسیار حریص و مشتاق هستم... و به افرادی که در این راه موفق بودند گوش فرا می دهم .... سعی می کنم در کنفرانس ها و جاهائی که موضوع بازاریابی شبکه ای مطرح است شرکت کنم تا روش و شیوۀ خود را انتخاب کنم ....... سپس می توانم یک تیم دوستانه را برای انجام بیزینس بسازم .
اگر می خواهید یک بازاریاب شبکه ای موفق شوید این مهمه که یک مددکار اجتماعی نباشید . من و شما نمی خواهیم پل ها را با مردم خراب کنیم ، ما نمی توانیم کمکی به کسی که به هیچ عنوان علاقه ای به فعالیت در این زمینه ندارد کنیم . ما نمی توانیم پشت سر هم آنها را نصیحت کنیم که این حرفه چه جذابیتهائی دارد و چگونه میتواند راهگشای بسیاری از مشکلات اجتماعی و مالی او باشد .
اگر آنها از انجام کاری که به خاطر خودشان است سرباز می زنند ، امّا از من توقع کمک دارند ، فقط دارند از انرژی من سوء استفاده می کنند.... من نمی خواهم خود را بی جهت خسته کنم ... پس اگر شما می خواهید با من کار کنید...... بایستی یک آزمایشی را بگذرانید که من متوجه بشم شما به کارتان متعهد هستید....
من می خواهم شما در لیست ایمیل های من برای در اختیار گرفتن آموزش ها باشید ، آموزش ها را فرا گیرید و در کار خود جدی باشید..... اگر شما در کار خود جدی باشید ، من تمام وقت خود را به شما اختصاص می دهم و کمک می کنم تا به موفقیت های بیشتر برسید .... اما من یک مددکار اجتماعی نیستم .... شما هم همین پروسه را برای تیمتان تکرار خواهید کرد .
6. آنها یابندگان خوبی هستند
هیچ شرکت بازاریاب شبکه ای و هیچ بازاریاب شبکه ای ایده آلی وجود ندارد ....... بازاریاب های شبکه ای برجسته می دانند که ایده آلی در کسب و کار وجود ندارد .... آنها چیزهای خوب شرکت و همکاران خود را پیدا می کنند...
حتی شرکتی که تلاش می کند همه چیز را به درستی انجام دهد در نهایت برخی توقعات را نمی تواند برآورده کند....... خواه این می تواند طرح و پلن کمپانی باشد ، گسترش محصولات باشد ، برنامه های بازاریابی باشد و یا تکنولوژِی ای که استفاده می کند...... همواره همه چیز درست از آب در نمی آید ........ و مطابق برنامه ها نیست...
برخی اوقات بازاریاب های شبکه ای کم مطرح می شوند.... آنها تعهد می دهند و پیروی نمی کنند... برخی یاد می گیرند بهتر از دیگران فعالیت کنند..... برخی فروشندگان بهتری هستند یا بهتر رابطه بر قرار می کنند و یا تعلیم دهندگان خوبی هستند... در تمامی این موقعیت ها بازاریاب های شبکه ای برجسته می دانند که نشان دادن آن چیزی که اشتباه است لزوماً اوضاع را بهتر نمی کند....
7. آنها دارای انگیزه هستند
"بازاریابی شبکه ای بسیار هیجان انگیز و اغوا کننده است وارد آن نشوید" این جمله ای است که از افرادی که به تازگی وارد بازاریابی شبکه ای شده اند می شنوید..... مردم زیادی سالها در حالی که به صرف وقت و تلاش خود برای چیزهای دیگری هستند از پرداختن به بازاریابی شبکه ای برحذر بودند....... سپس متوجه شدند، این یک حرفۀ موفقی است .
آنها می گویند که موفقیت شما در بازاریابی شبکه ای بستگی به تعهد عاطفی شما به این حرفه دارد ...
8. آنها همواره حاضر هستند
بازاریاب های شبکه ای بزرگ همیشه حاضر و آماده هستند. آنها خوب به نظر می آیند. آنها خوب صحبت می کنند. آنها باحرارت و امیدوار به آینده هستند. حضور آنها همواره مورد تأکید است. آنها در مکالمات و کنفرانس ها هستند. بیشتر از هر چیزی ، آنها وقتی مورد نیاز هستند حاضر و آماده اند.
با حضورتان می توانید زندگی هزاران نفر از مردم را تغییر دهید....
9. آنها مصر و صبور هستند
رهبران در این حرفه می دانند که هر کسی برای بار اول یا حتی بار دهم پاسخ مثبت نمی دهد.... موفقیت برگرفته از صبر است... مردم همه جا می خواهند ثروتمند شوند .... آنها به دنبال یک راه آسان برای کسب درآمد هستند امّا به قدری در ثروتمند شدن مشتاق و عجول هستند که در یافتن اینکه چه کاری بایستی کنند تا ثروتمند شوند شکست می خورند ..... اگر آن راه را پیدا کنند .... خیلی دیر است....... هیچ راه سریعی برای موفقیت در بازاریابی شبکه ای وجود ندارد .....
این یک فرصت برای به آسانی ثروتمند شدن است.. امّا اگر کار کنید و وقت برای آن بگذارید ، موفق خواهید شد....
10. آنها یک احساس قلبی دارند
رهبران قلبهایشان در این بیزینس است.. آنها کارشان را انجام می دهند و به گذشته نگاه نمی کنند. قلب های آنها برای زیرگروهی هایشان است و به موفقیت آنها بیشتر از خودشان توجه می کنند........ دل و روح آنها در بهترین علائقشان خلاصه می شود . قلب های آنها برای موفقیت در قبول آن ، خواستن موفقیت ، جذب آن و بدست آوردن آن است....
بدون حضور قلب شما در بازاریابی شبکه ای به هیچ جا نخواهید رسید . شما برای کمک به دیگران وارد بازاریابی شبکه ای خواهید شد . افراد در حین صحبت با شما پی به افکار و عقاید شما می برند اگر قصد شما کمک به آنها نباشد یعنی با موفقیت فاصله گرفته اید. افکار ، احساسات و کلمات بازاریاب های شبکه ای برتر نشان دهندۀ شخصیت آنها و هدف آنها در بازاریابی شبکه ای است
+ نوشته شده توسط ع-د در پنجشنبه نهم شهریور 1385 و ساعت 1:30 |

وبلاگ نويسي نوعي روزنامه نگاري است

هر وبلاگ نماينده يك انسان است . انساني كه در جامعه و فرهنگ خاص بزرگ شده است. وبلاگ از يك سو معرف خود فرد و از سوي ديگر اجتماع و جامعه اي است كه فرد در آن زندگي مي كند. واژه وبلاگ برگرفته از "نئولاگيسم" به معناي "حرف جديد" است. در واقع فضاي وبلاگ فضاي حرفها و ايده ها و ارزشهاي نو و تازه است. آمار و ارقام وبلاگهاي فارسي در جهان حكايت از 700 هزار وبلاگ ثبت شده و 100 هزار وبلاگ فعال را دارد.

اخبار و رسانه ها ، رايانه و اينترنت ،هنر و ادبيات ، علم و فن آوري ، سرگرمي و طنز ، سياست و اقتصاد و ... تقسيم بنديهايي است كه بطور كلي هنگام گرفتن فضا وجود دارد. ولي آنچه مسلم است وبلاگهاي تخصصي آنچنان در ايران رشد نكرده اند و از بيشتر وبلاگها به عنوان دفترچه خاطرات ، طنز و سرگرمي و رفع خصومتهاي شخصي استفاده مي شود.البته منكر وجود وبلاگهايي با محتوا ، غني و تخصصي نيستيم ولي در نگاه اجمالي بخش خيلي كوچكي را شامل مي شوند.

شايد يكي از مهمترين تاثيرات وبلاگ ، تاثير آن بر شخصيت اجتماعي فرهنگي افراد باشد و به همين دليل وبلاگها توانسته اند توجه مسئولان و دانشگاهيان را جلب كنند. اما متاسفانه استفاده اي كه از وبلاگها مي شود درخور وبلاگ نيست و شايد بتوان گفت در بعضي موارد نابجا است! وبلاگ فضايي در دنياي مجازيست ، ولي به بازنمايي آنچه در دنياي واقعي است ، نيز مي پردازد. وبلاگ ايراني نشانگر فرهنگ و آداب و رسوم ايراني مي باشد. فضايي كه در آن همه صداها (خرده فرهنگها) به طور بالقوه امكان ابراز خود را دارند. اما بايد بدانيم كه وبلاگ تنها يك دفترچه خاطرات كه در نهان خانه وجود آدمي باشد نيست. نوشتن ، عنصر اصلي وبلاگ نويس است اما بايد توجه داشت كه تنها خود نويسنده مخاطب آن نوشته نيست ، بلكه هر كس ديگري اجازه دارد در اين فضا نوشته ها را بخواند.خوشبختانه قسمت نظرات وبلاگ اين امكان را بوجود مي آورد كه وبلاگ نويسان انديشه هاي خود را با ديگران به اشتراك گذاشته و زاويه ديگر دنياي خود را ببينند.

طي يك سركشي به وبلاگهاي مرتبط با شركت وست ويژن متوجه شديم كه بيشتر وبلاگها از محتواي بسيار بالايي برخوردارند و بر خلاف ديگر وبلاگها بسيار حرفه اي عمل مي كنند.اما يك وبلاگ حرفه اي بايد در همه زمينه ها حرفه اي باشد. به طور مثال در وبلاگهاي حرفه اي معمولا از متنهاي گفتاري يا عاميانه استفاده نمي شود! زيرا مخاطبان وبلاگها فقط عوام نيستند و افراد حرفه اي ، مسئولين و غيره نيز مطالب را دنبال مي كنند.

وبلاگ با فضاي چت كاملا متفاوت است. فضاي وبلاگ بيش از چت فرصت لازم براي انديشيدن و تعامل فكري را مهيا مي سازد.

" قابل توجه وبلاگ نويسان وست ويژن "

براي اينكه بتوانيد گامي موثر در گسترش فرهنگ وبلاگ نويسي برداريد بهتر است به اين چند نكته نيز توجه كنيد ؛

۱- در صورتي كه مطلبي را از وبلاگهاي ديگر بر مي داريد ، نام منبع را ذکر نمائید. حتي زماني كه يك وبلاگ از فلان روزنامه مطلبي نوشته است -در صورت كپي برداري- از آن وبلاگ بابت تايپ خبر تشكر كنيد.

۲- همانطور كه قبلا هم به اين موضوع اشاره كرديم ، بهتر است از متن گفتاري يا عاميانه استفاده نكنيد.

۳- از درج مطالب بي ربط مثل فوتبال ، خاطرات ، طنز و غيره خودداري كنيد.

۴- پيشنهاد مي كنيم از لينك كردن وبلاگهايي كه مطالبشان ارتباطي با تجارت شما ندارد خودداري كنيد.

۵- در انتخاب قالب وبلاگتان دقت كنيد.

۶- سعي كنيد به وبلاگهايي كه لينك كرده ايد مدام سربزنيد.

۷- كپي برداري از وبلاگهاي ديگر ايرادي ندارد ، اما فراموش نكنيد كه فقط نبايد نقش يك خبرنگار را داشته باشيد! شما بايد خبر ساز، تحليلگر ، منتقد و مدرس نيز باشيد. فراموش نكنيد كه وبلاگ نويسي نوعي روزنامه نگاري است.

...موفق و پيروز باشيد.

با تشکر از معصومه شهبندی ، دانشجوی ترم 6 ارتباطات دانشگاه تهران

+ نوشته شده توسط ع-د در پنجشنبه نهم شهریور 1385 و ساعت 0:26 |

تور زیارتی "مکه مکرمه" در لیست وکیشن قرار گرفت.

+ نوشته شده توسط ع-د در پنجشنبه نهم شهریور 1385 و ساعت 0:11 |
با سلام خدمت دوستان

خبر های دومین جلسه مهندس بابایی با تاپ لیدرها را که در ضمینه پلن سولار توضیحاتی تکمیلی داده شد را در لینک زیر بخوانید

                 http://www.thebestofleaders.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط ع-د در چهارشنبه هشتم شهریور 1385 و ساعت 23:57 |
موهبتهاي منحصر به فرد انسان براي تحول زندگي اش كدام است؟
چهار موهبت خودآگاهي، قوه تخيل، وجدان و اراده مستقل. اين موهبتها چهار بعد اساسي زندگي آدمي يعني بعد جسماني، ذهني، اجتماعي و معنوي را مي تواند متحول سازد. خودآگاهي يعني اين كه شما تنها احساس، خلق و خوي و فكر نيستيد و ماهيتي جدا از آنها داريد. خودآگاهي يعني توانايي فكركردن درباره طرز تفكرتان. خودآگاهي يك نداي دروني است كه تو تنها اين نيستي، تو قدرت داري كه براساس يك چشم انداز جديد عمل كني. خودآگاهي هرچه بيشتر پرورش يابد فضاي بين محرك و واكنش بيشتر مي شود. در اين صورت ما مولود ژن، والدين، روابط كنوني و اوضاع و شرايط نيستيم بلكه محصول انتخـابهايمان در واكنش به اين موارد هستيم. قدرت تخيل به معناي آن است كه تو مي تواني آينده خود را خلق كني. شما مجبــور نيستيد پيش بيني كنيد، شما آن را خلق مي كنيد. اين بهترين راه پيش بيني آن است. حيوانات خودآگاهي و قدرت تخيل نــــــدارند. آنها مي توانند فكر كنند اما راجع به فكركردنشان نمي توانند فكر كنند. وجدان نيز يك هديه الهي است كه خدا به همه داده است و آن احساس طبيعي درك درست و غلـط است. اين يك حس اخلاقي است. وجدان ، قطب نماي دروني شماست.
شما بين اصول و ارزشها تفاوت قائل هستيد. اين تفاوت در چه زمينه هايي است؟
اصول، قوانين طبيعي و بيروني اند و در نهايت پيامدهاي اعمال ما را كنترل مي كنند. برعكس، ارزشهـا ذهني و دروني اند و نشان مي دهند كه نيرومندترين احساسات ما به چه چيزهايي معطوف است و رفتارمان تحت تاثير چه عوامل هدايت مي شود. اصول مستقل از ماست و بدون توجه به ميزان آگاهي، پذيرش، علاقه مندي و اعتقاد ما نسبت به آنها و يا پيروي از آنها در جريان است و بر نتايج رفتار ما حاكم است. اما ارزشها حكمران بلامنازع قلمرو وجود ماست و رفتار و گفتار ما را هـــدايت مي كند. همه مردم، حتي تبهكاران از ارزشهائي پيروي مي كنند. اصول به منزله يك قطب نماست. يك قطب نما، شمال حقيقي را نشان مي دهد كه واقعيت بيروني دارد و منعكس كننده قوانين طبيعي يا اصول است. درست بر خلاف ارزشها كه دروني هستند.
ارزشها به منزله نقشه هستند و اصول به منزله سرزمينها و قلمروها، يك نقشه توضيحات را ارائه مي دهد و يك قطب نما چشم انداز و جهت را فراهم مي كند. يك نقشه دقيق يك ابزار مديريتي است اما يك قطب نما يك ابزار رهبري و توانمندسازي است.
آيا بين اصول و عملكرد نيز تفاوت وجود دارد؟
بله، اصول، حقايقي ژرف و اساسي و داراي كاربرد جهاني هستند. عملكردها به اوضاع و شرايطي ويژه تعلق دارند. عملكرد يعني كنش يا فعاليتي ويژه. عملكردي كه شايد در موقعيتي موثر واقع شود لزوماً در موقعيت ديگر موثر قرار نمي گيرد مثل بارآوردن فرزند دوم همانند فرزند اول.
چگونه ممكن است عملكرد ما از اصولي كه معتقديد مبتني بر قوانين طبيعي و داراي حوزه نفوذ جهاني است منحرف شود؟
بارفتار در راهي كه در جهت مخالف اين اصول است. اولين اصل شامل مسئوليت فردي است و اغلب مردم آن را نمي پذيرند. اصل دوم شامل توسعه چشم انداز فردي زندگي شماست. اغلب مردم يك چشم انداز در زندگي ندارند و هدفمند عمل نمي كنند. اصل سوم شامل اهميت و اولويت دادن به چيزهاي مهم است. بيشتر مردم اين را عمل نمي كنند. اصل چهارم شامل جستجوي نفع متقابل است. بيشتر مردم خودخواه هستند. تفكر آنها برنده - بازنده است. اصل پنجم شامل جستجوي درك ديگران در اولين قدم است. اغلب مردم در جستجوي آن هستند كه اول فهميده شوند. اصل ششم شامل هم افزايي است و اصل هفتم كه تجديد قواست، اغلب مردم هزينه تجديد قواي شخصي خود را نمي پردازند.
عكس هريك از اين عادات هفت گانه عمل كردن باعث پديدآمدن انحراف مي شود. عادت در انسان چگونه پديد مي آيد؟
عادت ها قدرت جاذبه عظيمي دارند. عادت نقطه تلاقي دانش، مهارت و اشتياق است. دانش يعني نگرش و برداشت نظري. اينكه چه بايد كرد و چرا. مهارت يعني چگونگي انجام دادن آن و اشتياق يعني انگيزه و ميل به انجام دادن آن. ايجاد عادت مستلزم تلاش در هر سه بعد است. عادتها اســــاساً منش ما را شكل مي دهند. يك ضرب المثل مــــي گويد: انديشه اي بكار تا عملي درو كني، عملي بكار تا عادتي درو كني. عادتي بكار تا منشي درو كني، منشي بكار تا تقديري درو كني.
آيا مي توانيم عادات خود را تغيير بدهيم؟
ما مي توانيم عادات را ايجاد كنيم يا از بين ببريم. ما هميشه اين اشتباه را مرتكب مي شويم كه فكر مي كنيم ما يعني عادات ما. لازم نيست ما فقط نظاره گر شرايط باشيم. ما بايد زندگي و خط مشي خود را بنويسيم. ما دانش روشني نداريم كه چه كسي هستيم بنابراين عادات ما هويت ما مي شود و براي تغيير يك عـــادت مي ترسيم كه امنيت ما خدشه دار شود. تعهد و اقدام موجب تغيير مي شود. عادات بدنظير پرخوري، پرخوابي، بدگوئي و... را تغييردادن به چيزي بيش از خواستن نياز دارد. اگر ما برده شكم خود شويم، شكم ما خيلي زود فكر و خواست ما را در كنترل خود مي گيرد. جايگزيني عادت خوب به جاي عادت بد فرمولهاي ساده اي دارد. نظير اين كه: مثبت بينديش يا سخت تر كار كن. اين مسئله مستلزم درك عميق از خود و اصول و فرايندهاي رشد و تغيير است كه ارزيابي، تعهد، بازخورد و پيگيري را دربر مي گيرد.
چرا اين قدر بر اهميت منش(PERSONALITY) تاكيد مي كنيد و آن را برتر و مهم تر از شخصيت (CHARACTER) مي دانيد؟
زيرا مقدم قراردادن شخصيت بر منش و كوشش براي بهبود روابط با ديگران پيش از اينكه خود را بهبود ببخشيم بي حاصل است. اخلاقيات مربوط به منش ويژگيهاي اصلي آدمي و اخلاقيات مربوط به شخصيت ويژگيهاي فرعي است. واضح است كه ويژگيهاي فرعي به تنهايي نمي تواند در روابط دراز مدت ارزش پايداري داشته باشد. اخلاقيات منش، نظير درستي، تواضع، وفاداري، خويشتن داري، شهامت ، عدالت، صبر، سخت كوشي، سادگي، فروتني و قانون طلايي آنچه به خود نمي پسندي به ديگران نپسند. اخلاقيات شخصيت، نظير رشد شخصيت، آموزش مهارتهاي مربوط به ارتباط موثر، تعليم روشهاي تاثيرگـــــــذاري و مثبت انديشي. گاه افراد منش نيرومندي دارند اما فاقد مهارتهاي ارتباطي هستند. منش يعني آنچه يك فرد هست و شخصيت يعني آنچه يك فرد مي تواند انجام دهد. آنچه هستيم بليغانه تر از آنچه مي گوييم يا به انجام مي رسانيم سخن مي گويد. به تعبير امرسون: آنچه هستي چنان در گوشهايم فرياد مي زند كه نمي توانم آنچه را مي گويي بشنوم.
به همين جهت است كه شما براهميت منش در زندگي رهبران بسيار تكيه مي كنيد
+ نوشته شده توسط ع-د در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 9:52 |
انديشه هاي استفان كاوي

استفان كاوي در آمريكا به دنيا آمد. ليسانس را از دانشگاه يوتاه، فوق ليسانس را در رشته مديريت بازرگاني از دانشگاه هاروارد و دكترا را از دانشگاه يانگ اخذ كرد. در همان دانشگاه سالها به تدريس در زمينه مديريت كسب و كار و رفتار سازماني اشتغال داشت. هنگام حضور در دانشگاه هاروارد به شدت به جنبه هاي انساني سازمانها علاقه مند شد و در آن زمينه به فعاليت پرداخت. پس از آن خود موسسه اي به نام كانون بين المللي رهبري كاوي تاسيس و فعاليتهاي وسيعي را به عنوان مدرس و مشاور در بيش از نيمي از 500 شركت موفق در آمريكا آغاز كرد. كاوي مقالات بسياري در زمينه رهبري، كارايي فردي و سازماني و روابط خانوادگي و اجتماعي تاليف كرده است. او سخنران زبردست و نويسنده برجسته اي است كه همواره كتابهايش درصدر پرفروش ترين كتابهاي مديريتي قرار گرفته و به زبانهاي مختلف منتشر شده است. او آموزش مديران شركتها را در همه سطوح وجهه همت خود قرار داده و تاكنون جوايز متعدد و چندين دكتراي افتخاري كسب كرده است.
كتاب هفت عادت مردمان موثر او شهرت جهاني دارد و تاكنون به 40 زبان زنده دنيا ترجمه و در بيش از 15 ميليون نسخه در 70 كشور به فروش رفته است. اين كتاب بيش از 10 سال در فهرست پرفروش ترين كتابهاي جهان قرار داشت. مجله فوربس در سال 2002 كتاب هفت عادت را يكي از 10 كتاب موثر مديريتي در قرن بيستم معرفي كرده است. در سال 1996 مجله تايم او را به عنوان يكي از 25 آمريكايي تاثيرگذار عنوان كرده است.
كاوي پس از آن، هفت كتاب ديگر از جمله عادت هشتم و نخست امور نخست را منتشر كرده كه همگي جزء كتابهاي پرفروش بوده است.
وارن بينس معتقد است كتاب هفت عادت به نكات ظريفي مي پردازد و نيازهاي باطني انسان را پاسخ مي گويد. كنت بلانچارد درباره او گفته است كاوي موجودي خارق العاده است. نوشته هاي او پرمحتوا و پرمعناست. او به مردم توجه دارد. استفان كاوي فراتر از يك نويسنده است.
او توانمند مي سازد و خواننده را با روشهاي بهبود عادات زندگي خود آشنـــا مي كند. او اصول اساسي اثربخشي و بهره وري انسانها و سازمانها را در قالب اصول هفت عادت كه منطبق بر قوانين طبيعي است عرضه مي كند. كاوي مبلغ و مفسر پارادايم اصول محور و نگرش مبتني بر منش، اصول و رويكرد از درون به برون است. او معتقد است انسان بايد با يك وجدان آگاه، خاضعانه قوانين طبيعي را بپذيرد، از زيربار مسئوليت شانه خالي نكند، اثرگذار باشد، با آفرينش تصوير ذهني براي هر طرح، رويدادهاي آينده زندگي خود را رقم زند و كارهاي مهم و ضروري را در اولويت قرار دهد. در اين صورت است كه با رشد يك وجدان بيدار و خودآگاهي متعهد او مي تواند در ارتباط با ديگر انسانها به تفاهم برسد، آنان را درك كند، تفكر برنده - برنده داشته باشد و با همكاري خلاقانه به هم افزايي برسد. توصيه و تاكيد مهم او اين است كه اين همه در پرتو بازسازي و بهبود مستمر و تجديد متوازن قوا و به تعبير او تيزكردن اره وجود خود در ابعاد مختلف ميسر است. رهبران و سازمانهاي موردنظر كاوي را انسانهايي تشكيل مي دهند كه به يكپارچگي وجود رسيده اند و فهم و برداشت آنها از جهان، منش آنان را به گونه اي شكل داده كه گرايشها و رفتارهاي موثر و مثبت دارند.

معروفترين كتاب شما كه شهرت جهاني دارد هفت عادت مردمان موثر است. چرا عدد هفت؟
كاوي : هيچ دليل خاصي وجود ندارد. برحسب تصادف سه عادت پيروزي شخصي يعني آزادي انتخاب و تصميم و عمل به سه عادت پيروزي عمومي يعني احترام و درك و آفرينش مقدم است و عادت هفتم هم كه براي احياء و بازسازي بقيه اصول است تعداد آنها را به هفت مي رساند.
مشخصه مهم و متمايز اين هفت عادت چيست؟
هفت عادت حاوي بسياري از اصول اساسي براي كارايي انسان است. اين عادتها بنياني و اصلي اند و نمايانگر دروني شدن اصول درستي كه پايه و اساس موفقيت و خوشبختي پايدارند. اين هفت عادت به سطح تفكر تازه اي مي پردازد. به نگرشي مبتني براصول، مبتني بر منش، و نگرشي از درون به بيرون براي موثر واقع شدن در مسايل شخصي و ارتباط متقابل. هفت عادت يك پارادايم اصول محور است. اصول خطوط راهنماي انسان هستند. البته درك اين اصول آسان اما اجراي مداوم آن بسيار دشوار است. اين اصول از عقل سليم سرچشمه گرفته و انجام آنچه عقل سليم بر آن تاكيد دارد هميشه آسان نيست.
شما اين عادات را منطبق بر اصول جهاني و قوانين طبيعي مي دانيد. منظورتان چيست؟
منظور آن است كه اين اصول در هر موقعيت و فرهنگي به كار مي رود و قابل انطباق با شش مذهب عمده جهان است. آنها مانند جاذبه زمين، قوانين طبيعــــي و هميشگي اند كه نمي توان در درستي و حقانيت آن كوچكترين ترديدي به دل راه داد. آنها بر تمام جنبه هاي زندگي ما حكمفرمايي مي كنند. بايد خاضعانه قوانين طبيعي را پذيرفت. در اين صورت شما يك وجدان آگاه خواهيد داشت. ساختن منش و خلق كيفيت زندگي تابعي از همراستايي باورهاي ما و رفتارهاي ما با اصول جهاني و قوانين طبيعي است. همواره آنچه را مي كاريد درو مي كنيد. راه ميان بر وجود نــــدارد. كشت و كار داراي نظامي طبيعي است. بايد بهاي آن را پرداخت و فرآيند آن را دنبال كرد. نظامهاي طبيعي بر قانون كشت و كار اتكا دارند.
خلاصه پيام و محتواي اين هفت عادت چيست؟
1 - مسئوليت پذيري. عامل بودن. اثرگذار باشيد؛
2 - داشتن شعار رسالت شخصي و ارزشها. باتوجه به عاقبت كار در ذهن، شروع كنيد؛
3 - زيستن در پرتو آنها. كارهاي مهم را اول انجام دهيد؛
4 - احترام و منافع دوجانبه. تفكر برنده - برنده داشته باشيد؛
5 - درك متقابل. نخست در پي درك كردن باشيد سپس در پي درك شدن؛
6 - همكاري خلاقانه. هم افزايي؛
7 - بازسازي و بهبود مستمر. تيزكردن اره. اصول تجديد متوازن قوا.
عادتهاي يك تا سه به تسلط بر خويشتن مي پردازد. فرآيند از درون به برون است. شخص را از اتكا به استقلال مي رساند. پيروزي شخصي است يعني آزادي انتخاب و تصميم و عمل. خلاصه اين سه عادت آن است كه متعهد شويد و به تعهدتان پايبند باشيد. اين سه عادت نمايانگر يكپارچگي و تماميت وجود است. عادتهاي چهار تا شش درباره كار گروهي و همكاري و ارتباط موثر است. خلاصه اين سه عادت آن است كه ديگران را در مسايل دخالت دهيد و به اتفاق آنان در جستجوي راه حل باشيد. اين سه عادت نشانگر صداقت است و نوعي پيروزي عمومي يعني احترام و درك و آفرينش است. عادت هفتم نيز عادت تجديد قواست كه مجموع شش عادت پيش را در بر مي گيرد.
ادامه دارد..
+ نوشته شده توسط ع-د در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 9:50 |
همه ی انسان ها خواهان موفقیت اند.
بعضی افراد هر صبح که بیدار می شوند، در تلاش برای رسیدن به آن هستند، و در این راه حتی حاضرند به ضرر و زیان سایر افراد نیز کار کنند.
برای سایرین، کسب موفقیت به نظر غیر ممکن می رسد. آنها تصور می کنند که فقط افراد کمی قادرند به آن دست یابند و بقیه باید به همان چیزی که دارند شاد و راضی باشند.
این حرف ها خیلی هم دور از واقعیت نیست. اگر شما با قصد و هدف ناپاک و اشتباه به دنبال موفقیت باشید، هیچگاه به آن نخواهید رسید. مثل این است که بدون در دست داشتن نقشه، به شهری غریب سفر کنید.
زیگ زیگلار می گوید: "موفقیت مراحل متداوم دارد، یک اتفاق ناگهانی نیست." "یک مسافرت است نه یک مقصد."
جیم روهن موفقیت را اینگونه توصیف می کند: "...موفقیت باید به طرف شما بیاید، نه اینکه شما به دنبال آن باشید."
آیا نقشه ی کار دستتان آمد؟
نباید برای به دست آوردن آن عجله کنید، و این را هم بدانید که با شانس نیز به دست نمی آید. موفقیت را از کسی به ارث نمی برید، و نمی توانید آن را به زور از کسی بگیرید.
برای دستیابی به موفقیت باید زمانی طولانی به شدت و سختی تلاش کنید. دستیابی به آن قیمتی دارد و گاهی اوقات قیمتش بسیار بالاست. و معمولاً اکثر افراد آمادگی یا توانایی پرداخت این قیمت را ندارند.
اگر می بینید که خیلی وقت است موفقیت از شما دوری می کند، بدانید که ممکن است هدفتان نادرست بوده باشد.
باید قبول کنید که:
(1)  برای دستیابی به موفقیت باید مراحلی متداوم را از سر بگذرانید، که صبر و زمان می طلبد. هیچ راه میانبری برای رسیدن به آن وجود ندارد.
موفقیتی که بادوام باشد و به جای غم و غصه، برایتان شادی به ارمغان بیاورد، نیازمند گذراندن مراحل آموزشی است. زمانی که طی آن عادات قدیم خود را کنار گذاشته و عاداتی جدید پیدا کنید. در این زمان باید یاد بگیرید که چه چیز به کار می آید و چه چیز بی فایده است.
باید بدهی های خود را بپردازید، کامل و سر موقع!
پس عجله نکنید.
(2)  برای جلب موفقیت به سمت خودتان، لازم است که مهارت ها و خصوصیات ویژه ای کسب کنید.
برای شما موفقیت چه مفهومی دارد؟ سعی کنید موفقیت را برای خود معنا کنید. و ببینید برای رسیدن به این اهداف، چه مهارت ها و خصوصیاتی نیاز دارید؟ اهداف خود را به دقت بررسی کنید.
به دنبال کسب مهارتهایی باشید که برای رسیدن به آن هدف مورد نیاز است. یاد بگیرید که برای رسیدن به جایی که می خواهید برسید، همیشه کاری را انجام دهید، که باید انجام شود.
ببینید افرادی که به آن هدف دلخواه شما نائل شده اند. چه خصوصیاتی دارند، چه کارهایی انجام می دهند و چه کارهایی انجام نمی دهند؟ اگر شما نیز همان کارها را انجام دهید و از آنچه آنها اجتناب میکنند، دوری کنید، مطمئناً به جایی که آنها رسیده اند، خواهید رسید.
2 یا 3 نفر پیرامون خودتان پیدا کنید که به هدف دلخواه شما رسیده باشند. خصوصیات، ویژگی ها و مهارتهای آنان را جایی یادداشت کنید. سعی کنید از این ویژگی ها تقلید کنید. از همین امروز شروع کنید!
زمانیکه فهمیدید چه باید بکنید، شایستگی لازم را به دست آورده اید. و این زمانی است که موفقیت به سمتتان خواهد آمد. شما الزامات کار را فراهم آورده اید و حالا موفقیت است که به دنبالتان افتاده است. پنجره ی فرصت های مختلف به سوی شما گشوده شده و شما آماده برای به چنگ آوردن آنها هستید.
(3)  باید برای سفر کردن در جاده ی موفقیت آماده باشید، البته اکثر مواقع این سفر باید به تنهایی انجام شود و هیچ همسفری ندارید.  گفته شده: "در بعضی مواقع، دنبال کردن اهدافتان در درجه ی دوم اهمیت قرار می گیرد، و تغییراتی که در این روند در شما ایجاد شده، مهمترین مسئله می گردد....مهم مقصدی نیست که پیش به سوی آن دارید، خود رفتن مهم تر است..!"
پدرها و مادرها، آیا زمانی را که می خواستید به فرزندانتان خزیدن را آموزش دهید به خاطر دارید؟ اسباب بازی مورد علاقه شان را جلویشان می گذاشتید و آنها را ترغیب می کردید که برای به دست آوردن آن خود را جلو بکشانند. ولی همان اسباب بازی بود که برای اولین دفعه، به آنها انگیزه داد.
اما شما می خواستید ماهیچه های آنها را قوی تر کرده و مهارت جدیدی به آنها آموزش دهید. وقتی آنها توانستند به اسباب بازی برسند، خزیدن را به خوبی یاد گرفته بودند. پس از آن، آنها دیگر می توانستند به هر مقصد با هر مسافتی که بود بروند، حتی بدون نیاز به هیچ اسباب بازی یا حتی بدون نیاز به شما!
مقصد دیگر اهمیت کمتری پیدا کرده بود، آنها فهمیده بودند که این مراحل را چگونه بگذرانند.
این مثال بسیار شبیه به سفر شما به سمت موفقیت است. همین است که شما را وادار می سازد مهارتها و خصوصیات لازم برای دستیابی به موفقیت را یاد بگیرید.
و حال که مهارتهای لازم را به دست آورده و مراحل را گذرانیده اید، پی در پی موفقیت کسب می کنید. اما اگر برای رسیدن به این نقطه عجله می کردید و مراحل لازم را نمی گذراندید، مطمئناً شکست می خوردید. و برای همیشه در همان پله ی اول می ماندید.
همه می توانند موفقیت را برای خود معنا کرده و به دنبال آن بروند. اگر بتوانید به اندازه لازم تلاش کرده و صبر پیشه کنید، مطمئناً موفق خواهید شد. و به فردی تبدیل خواهید شد که به جای افتادن به دنبال موفقیت، موفقیت خود به خود به او جلب خواهد شد.
کاملاً بدیهی است. وقتی شما برای موفقیت آمادگی های لازم را داشته باشید، بدون هیچگونه تلاشی آن را به سمت خود جذب خواهید کرد. اما اگر آمادگی نداشته باشید، از شما فراری خواهد شد، و با هر سرعتی هم که به دنبال آن بدوید، به آن نخواهید رسید.
حالا که با راه جذب کردن موفقیت آشنا شده اید، چرا این سفر را آغاز نمی کنید؟ همه می توانند موفق شوند، اما متاسفانه افراد کمی به آن می رسند. این شما هستید که باید انتخاب کنید. شما می توانید به هر چه در زندگی آرزو دارید دست پیدا کنید. اما باید آمادگی پرداخت قیمت آن را داشته باشید.
پس سعی نکنید با امتحان کردن راه های میانبر، زمانتان را هدر دهید. باید به دنبال راه اصلی باشید.
از همین امروز شروع کنید. موفقیت از آنِ شماست!
+ نوشته شده توسط ع-د در یکشنبه پنجم شهریور 1385 و ساعت 0:31 |
غلبه بر ترس
ترس واقعیتی ا ست که در زندگی ما حضور خارجی دارد که با پیامد های خود می خواهد ما را  متقاعد می‌سازد که هرگز نمی‌توانیم به آرزوهایمان دست یابیم و از اینرو ما را دائماً در حالت سکوت نگه می‌دارد. ترس ما را از بیان عشق و محبت به عزیزانمان محروم می‌کند. .
ترس قلمرو زندگی ما را چنان محدود می‌کند تا ما در دایرۀ کوچک زندگی خود محبوس شویم. اما واقعا چگونه می توان با این موضوع روبرو شد و بر آن غالب آمد
باید اذعان داشت که ترس لزوماً در شرایطی خاص واکنش بدی نیست. ترس می‌تواند به‌عنوان عنصری برای حفاظت ما باشد. اما تفاوت بارزی بین ترسی که مانع سقوط ما از ارتفاعی بلند می‌شود با ترسی که ما را از حق زندگی کردن محروم می‌دارد وجود دارد. دکتر هنری کلاد، مشاور و نویسنده در مقالۀ خود «غلبه بر ترس» نکاتی را جهت مبارزه با ترس کنترل کننده بر زندگی ابراز می‌دارد که در ذیل به آنها می‌پردازیم.
  • ارتباط با دیگران
همۀ انواع ترس، چه بزرگ و چه کوچک، در تنهایی شخص نیرویی مضاعف می‌یابند. دوستی را پیدا کنید تا ترس‌هایتان را با او در میان بگذارید. غالباً از ابراز ترس‌هایمان می‌ترسیم. زیرا فکر می‌کنیم نظر دیگران دربارۀ ما عوض می‌شود. پس بهتر است با شخصی قابل اعتماد، ترجیحاً یک مشاور درد دل کنید. آنان به شما کمک می‌کنند تا ترس‌هایتان را در نور جدیدی ببینید و شما را تشویق می‌کنند تا از مواجه شدن با آنها نترسید.
  • برنامه داشتن برای زندگی روزانه
زندگی روزانۀ خود را برنامه‌ریزی کنید. ساعات مشخصی را برای فعالیت‌های مختلف در نظر بگیرید. برنامه مشخص خود عامل ایجاد امنیت است زیرا که می‌دانیم در صدد انجام چه کاری هستیم. بسیاری از اوقات عناصر غیرقابل پیش‌بینی که غالباً در نتیجۀ نداشتن برنامۀ خاص به‌وجود می‌آیند، عامل ایجاد ترس هستند. اگر بتوانید آنچه را که قابل کنترل است را انجام دهید (برنامه‌ریزی)، آنگاه توان رویارویی شما با عناصر غیرقابل کنترل بیشتر می‌شود.
  • یادگیری فنون آرامش بخش
اگر ترس منجر به آسیب‌های جدی به سلامتی شخص می‌شود، باید از فنون آرامش بخش استفاده شود. کتابخانه‌ها معمولاً حاوی کتبی پیرامون این تکنیک‌ها و فنون هستند.
  • رشد زندگی معنوی و روحانی
در مواقع بحران، حقایق روحانی که تحت هر شرایطی تغییر نمی‌کنند، کمک بزرگی به شخص می‌نمایند. این حقایق علاوه بر حس امنیت به ما دلیلی برای زندگی و امید داشتن می‌دهند، اگرشما دلیلی برای امید و زندگی ندارید با یک شبان کلیسا مشورت کنید و یا کتاب‌مقدس را مطالعه نمایید. کتاب مزامیر به‌طور خاص پیرامون بحران‌های اشخاص صحبت می‌کند.
  • مواجه شدن با ترس
آخرین اقدام رویارویی با ترس‌هاست. اگر ترسی که با آن روبروییم در فکر ما ریشه دارد تا در خارج از آن، به عبارت دیگر، اگر خطری واقعی در بیرون ما را تهدید نمی‌کند و ما صرفاً از خطری تخیلی در ذهنمان می‌ترسیم، بهترین پادزهر انجام دادن آن است. فراموش نکنید که باید قدم به قدم و مرحله به مرحله با ترس‌ها روبرو شد. نباید به یکباره بخواهید ترس از سخن گفتن در جمع را با سخنرانی در تالاری بزرگ رفع کنید. اول از گروه‌های کوچک و اشخاصی که با آنها آشنایید شروع کنید. مواجه شدن با ترس‌ها یک فرایند و رونداست.
نویسنده سی کلوین
مترجم حامی صدر
+ نوشته شده توسط ع-د در شنبه چهارم شهریور 1385 و ساعت 22:44 |